-

  نظرات و پيشنهادات خود را برای ما بفرستيد

نگاه‌های بی‌رحم ما ديگر آنها را نمي‌بيند
كمی دقت كن، در چهار راه‌ها و برخی خيابان‌های شهر، در پياده‌روها، با سماجت در كنارت مي‌خواهند، فال، گل، دعا و آدامس و اين جور چيزها بفروشند. آنقدر اين صحنه‌ها برايمان تكراری شده است كه انگار فراموش كرده‌ايم كه آنها كودكان معصومی هستند كه منتهای آرزوهايشان هنوز كودكانه است، شايد به وعده‌ی موهوم عروسكی زيبا در يكی از مغازه‌های اين شهر، اين چنين به تو التماس می‌كنند

 

روانکاوی بوف کور
تراژدی پیروزی سنت و هشدار هدایت به ما
 بوف کور تاریخ روان فردی/جمعی ما و تناقضات نهفته در یکایک ما و فرهنگ ماست و نیز بيانگر تناقضات و معضلات درونی و برونی جامعه وانسان ایرانی در حال گذار از سنت به مدرنيت و تجدد است.
 هدايت در اين کتاب با بيان تناقضات درونی ما نشان می دهد که چرا و چگونه در ايران مرتب سنت پيروز می شود و همیشه سهراب بدست رستم کشته میشود و جسم و زن در قربانگاه اخلاق فدا میشوند

زارش كامل حاشيه مراسم ‌١٦ آذر
لال شوم، كور شوم، كر شوم، ليك محال است كه من خر شوم"، "خاتمي آزادي بيان چه شد؟" "٨ سال فرصت، دانشجو پاسخ مي‌خواهد"، "خون شهيدان نبايد پايمال شود"، "خواب برگشت استبداد؛ اين خواب تعبير شدني است"، "با آشنا سخن آشنا بگو"، دانشجو بيدار است از آمريكا بيزار است"، "ملت ايران از استبداد بيزار است"، "اي دولت پاسخگو! پاسخ كو؟ پاسخ كو؟"، "١٦ آذر تبلور استكبار ستيزي"، برخي دانشجويان برگه‌هاي جدا از هم اما در كنار هم به دست گرفته بودند با عنوان "زنده"، "باد"، "اصلاحات" و گروه ديگري "استاده‌ام"، "چو"، "شمع".

 

حداقل انجام وظيفه روشنفکری در زمان حاضر
اگر اين روشنفکران واقعأ خود طرفدار جمهوری هستند و آن را ترجيح ميدهند، بايستی ذکر کنند که بارها سلطنت ايران از شرايط خاص برای بازگشت استفاده کرده است، و بهترين احترام به رأی مردم اين است که، بارها مردم با خون خود به سقوط سلطنت رأی داده اند، و شيادانی که تحت عنوان رفراندوم ميخواهند سلطنت را به ايران بر گردانند، در پی احترام به نظر مردم نيستند
• اگر رضا پهلوی در شهروند عادی خواندن خود صادق بود، پايان سلطنت را اعلام ميکرد، و به رفراندوم برای ايجاد جمهوری سکولار ياری ميرساند

سام قندچی


 

 

 

نگاه‌های بی‌رحم ما ديگر آنها را نمي‌بيند
كمی دقت كن، در چهار راه‌ها و برخی خيابان‌های شهر، در پياده‌روها، با سماجت در كنارت مي‌خواهند، فال، گل، دعا و آدامس و اين جور چيزها بفروشند. آنقدر اين صحنه‌ها برايمان تكراری شده است كه انگار فراموش كرده‌ايم كه آنها كودكان معصومی هستند كه منتهای آرزوهايشان هنوز كودكانه است، شايد به وعده‌ی موهوم عروسكی زيبا در يكی از مغازه‌های اين شهر، اين چنين به تو التماس می‌كنند


چهارشنبه ٢۵ آذر ١٣٨٣ – ١۵ مارس ٢٠٠۴

خبرگزاری دانشجويان ايران
كمی دقت كن، در چهار راه‌ها و برخی خيابان‌های شهر، در پياده‌روها، با سماجت ر كنارت مي‌خواهند، فال، گل، دعا و آدامس و اين جور چيزها بفروشند.
آنقدر اين صحنه‌ها برايمان تكراری شده است كه انگار فراموش كرده‌ايم كه آنها كودكان معصومی هستند كه منتهای آرزوهايشان هنوز كودكانه است، شايد به وعده‌ی موهوم عروسكی زيبا در يكی از مغازه‌های اين شهر، اين چنين به تو التماس مي‌كنند.
شايد هيچ گاه به التماس آنها توجه نكردي، چرا كه آن را باور نداشتی اما باور كن كه او كودكی است كه جامعه‌ی بيرحم ما، چنين بلايی بر سر او آورده است.
چرا نمي‌پرسی پدر و مادر اين كودك كيست؟ چرا به مدرسه نمي‌رود؟ چرا به وجود چنين كودكانی در شهرمان عادت كرده‌ايم؟ شايد آن را از ملزومات شهرهای بزرگ فرض كرده‌ايم.
كجای دين، آيين، تمدن و انسانيت ما، انسانی اين چنين را قبول كرده است؟ پس آن حرمتی كه اسلام برای انسان قائل است، كجا بايد حفظ شود؟
كجايند آنها كه شهر ما را زيبا مي‌خواهند؟ مگر مي‌توان در شهری حتی با نهايت زيبايی زيست و چنين افرادی را هم در آن ديد؟
آنها نمايش فقر و فلاكت مردمانی در گوشه و كنار اين شهرند. نمايش به تاراج رفتن انسانيت در اين شهرند و چرا ما در برابر اين تراژدی غم‌بار اين چنين سكوت كرده‌ايم؟

بي‌خانماني، تحصيلات پايين، فقر، طلاق والدين، بي‌سرپرستی و...، كودكانی كه بايد مشغول تحصيل و لذت بردن از لحظات تكرار نشدنی كودكی باشند را وادار به پرسه در خيابان‌ها و دست‌فروشی مي‌كند.

از ياد نبرده‌ايم فلج شدن تعدادی كودك در يك كارگاه كفاشی در شهرستانی را كه به علت سهل انگاری استاد كار و نياز كودكان به پول در اثر چندين ماه يك‌جا نشستن، دچار فلجی پا شدند و يا كودكانی كه در سنين پايين در يكی از مناطق تهران شبانه به جمع آوری زباله مي‌پردازند آن هم در ازای حقوقی ناچيز را و پاسخ آن پيمان‌كار را كه از اين طريق عده‌ای را جذب كار كرده و چندين خانواده را اداره مي‌كند.

كودكی در حال فروش كارت‌های ادعيه، علت اصلی اين كار را جمع آوری پول برای خريد شناسنامه عنوان مي‌كند.

محمد هفت ساله كه آرزوی رفتن به مدرسه را دارد، به خبرنگار ايسنا می گويد: الان بايد در كلاس اول دبستان باشم اما چون شناسامه ندارم و مدرسه هم من را ثبت نام نمي‌كند بايد كار كنم چون پدرم مي‌گويد اگر روزی بيست كارت دعا بفروشم برايم شناسنامه مي‌خرد.

دختر گل‌فروش پنج ساله زير باران، گل‌هايی را كه به زيبايی خودش است، در آغوش كشيده و به شيشه اتومبيل‌هايی كه از گرمای داخل خودرو بخار كرده، مي‌كوبد و تقاضا مي‌كند كه از او گل بخرند.

او گرسنه است و با گونه‌هايی كه از سرما سرخ شده، ايستاده و ديگران شايد بي‌تفاوت از كنار منظره‌ای تكراری كه هر روز و در هر خيابان با آن روبه‌رو هستند مي‌گذرند و برخی شايد نگاهی از سر دلسوزی مي‌اندازند اما از دست آنها كاری ساخته نيست.

اين اتفاقات در حالی رخ مي‌دهد كه طبق قوانين كشورمان، كار كودكان زير پانزده سال غير قانونی است و به گفته‌ی حقوقدانان كارفرمايانی كه كودكان زير پانزده سال را به كار مي‌گيرند، مجرمند.

موسوی شهري، حقوقدان در اين باره به خبرنگار حقوقی ايسنا مي‌گويد: تا پيش از سن پانزده سالگی هيچ كس به لحاظ قانونی نمي‌تواند از كودكان و نوجوانان تقاضای انجام كار به خصوص مشاغل سخت را داشته باشند كه در اين راستا سازمان‌های مرتبط از جمله وزارت كار بايد به دقت به اين مساله رسيدگی كند و دادستان هم به نيابت از جامعه به عنوان مدعي‌العموم حق دارد كه برای اين قبيل كودكان احقاق حق كند.

طيرانيان، وكيل دادگستری نيز در اين رابطه به خبرنگار ايسنا اظهار می دارد: قوانين مربوط به كار كودكان كافی است اما علی رغم وجود اين قوانين نظارت كافی صورت نمي‌گيرد و اين خود زمينه ساز بروز سوءاستفاده‌های فراوانی از كودكان در سنين پايين مي‌شود.

وی می افزايد: سوءاستفاده از نيروی كودكان و نوجوانان در مشاغل سخت و طاقت فرسا توسط افراد ديگر جرم محسوب مي‌شود و قابل پيگيری و طلب خسارت است.

شيرزاد حيدری شهباز هم با بيان اينكه «هيچ نهادی برای رسيدگی به مشكلات كار كودكان وجود ندارد» به خبرنگار ايسنا مي‌گويد: علی رغم ممنوعيت كار تا پانزده سالگی هيچ نهاد خاصی برای پيگيری و رسيدگی به مشكلات كار كودكان و نوجوانان وجود ندارد.

اين وكيل دادگستری ادامه مي‌دهد: در صورت اعلام هر شخص حقيقی يا حقوقی به دادسرا و شناساندن اين كودكان به مراجع مسوول، فرد خاصی كه كودكان را به كار گماشته است مورد بازخواست قرار مي‌گيرد و در صورتی كه به سبب اين كار به كودكان ضرر و زيانی وارد شده باشد مجرم ملزم به پرداخت خسارت خواهد بود.

خسروي، حقوقدان نيز نياز مادی را مهمترين مشكل كودكان مي‌داند و اذعان مي‌كند: مادامی كه خانواده‌ای از لحاظ مادی در وضعيت مناسبی نباشد، تحت هر شرايطی از توان و نيروی فرزند خود برای كسب درآمد استفاده مي‌كند كه اين امر با هيچ نظارت خاصی كنترل نمي‌شود.

اين وكيل دادگستری وجود مراكزی برای آموزش كودكان اين چنينی را لازم مي‌خواند و خاطر نشان مي‌كند: در اين صورت حداقل لطمه و صدمه‌ای به اين كودكان وارد نمي‌شود؛ علاوه بر اين كه نيازهای خانواده هم تا حدی بر طرف مي‌شود.

وی مي‌گويد: غير از اينكه در قانون كار نظارت‌هايی به طور كلی پيش بينی شده كه عملا غير قابل انجام است، در ساير موارد هيچ نوع نظارتی به خصوص در زمينه كار كودكان و نوجوانان به طور خاص وجود ندارد.

بنا بر ديدگاه صاحب‌نظران، حقوقدانان و فعالان در زمينه‌ی مسائل حقوق كودك، ايجاد مراكزی كه كودكان كار در آن اماكن علاوه بر تحصيل، فنونی را هم بياموزند، مي‌تواند چاره ساز باشد و شايد با ايجاد و گسترش چنين مراكزی روزهايی را شاهد باشيم كه هيچ كودكی به خاطر اجبار به كار در آرزوی مدرسه به سر نبرد.

 

 

 

 

 

روانکاوی بوف کور
تراژدی پیروزی سنت و هشدار هدایت به ما

• بوف کور تاریخ روان فردی/جمعی ما و تناقضات نهفته در یکایک ما و فرهنگ ماست و نیز بيانگر تناقضات و معضلات درونی و برونی جامعه وانسان ایرانی در حال گذار از سنت به مدرنيت و تجدد است.
• هدايت در اين کتاب با بيان تناقضات درونی ما نشان می دهد که چرا و چگونه در ايران مرتب سنت پيروز می شود و همیشه سهراب بدست رستم کشته میشود و جسم و زن در قربانگاه اخلاق فدا میشوند.
د. ساتیر. روانشناس/ روانکاو (گشتالت)

شنبه ٢٨ آذر ١٣٨ – ١٨ دسامبر ٢٠٠۴
- بوف کور کاوش روان فردي/جمعی/ تاریخی ماست و نیز تاريخ معاصر ما و درد امروزين ما. هدايت با رمان بوف کور و با ايجاد يک فضای واقعي/خيالي/اسطور ای و شکاندن مداوم زمان و مکان ما را به میهمانی و دیدار درون خويش/تاريخ خويش و حال خويش می برد و بما ان خط سرخی را که از درون تاريخ و فرهنگ ما می گذرد، نشان میدهد. او با صداقت تمام و دقت و ژرف بينی يک روانکاو ظواهر را بکنار می زند و واقعيت درون من/تو و جامعه مان را نشان ميدهد و اين روانکاوی را با ظرافت و هنر والای يک هنرمند همراه می سازد و اثری جاودانه ارائه ميکند، زيرا موضوع بوف کور جدا از معنای مشخص ان برای واقعيت ديروز و امروز ما دارای معنايی جهانشمول نيز هست و از معضلات بنيادی و وجودی انسان سخن می گويد. شايد بی دليل نيست که او کافکای ايران خطاب می شود- کافکايی که با کتاب محاکمه نه تنها بحران انسان امروز را بيان کرد و گويی امدن نازيها را پيشگويی کرد،بلکه معضل جاودانه انسان و جنگ دائمی فرديت او با افکار عمومی و نظامهای حاکم را بيان کرد-. همانگونه نيز هدايت با بوف کور نه تنها پيروزی سنت بر مدرنيت را بخاطر تناقضات حاکم در درون ما و فرهنگ ما بیان و پيشگويی کرده است- پيروزی ايی که همه ما شاهدش بوده و هستيم-بلکه از معضلات جاودانی بشری مانند عشق و مرگ، جنگ کهنه و نو و درگيری جاودانه اوديپی با پدر/مادر خويش و فرهنگ خويش،جدال اخلاق و شورها و فردیت و سنت سخن می گويد. شايد بخاطر همین تشابهات بود که هر دو نيز برای اين اثار به اتهاماتی مشابه چون ناتوانی از عشق و تسليم و ياس و يا از دست دادن نامزد در مورد کافکا و دشمنی با زنان درباره هدايت مواجه شدند و نيز طنز برنده تاريخ ان بود که ان کسانی که مرگشان را نيز چون ضعفی و شکستی قلمداد می کردند بايد محاکمه کافکایی را در زندانهای نازی و جنگ جهانی دوم و يا تراژدی بوف کور را در شکست مداوم تلاشهای مردم ايران برای دست يابی به مدرنيت و قتل ازادی و ازادیخواهان و خویش را در زندانهای دو رژیم تجربه میکردند و شاهد مسخ کافکایی انسان اروپایی به ابزار مرگ چون المانیها میشدند ویا مسخ هواداران تجدد و نواوری به حامیان سنت و پیرمرد خنزرپنزری چون راوی بوف کور هدایت.

- من می خواهم در اين نقد اين تفاسیر را از بوف کور مستدل سازم: ١/ بوف کور تاریخ روان فردی/جمعی ما و تناقضات نهفته در یکایک ما و فرهنگ ماست و نیز بيانگر تناقضات و معضلات درونی و برونی جامعه وانسان ایرانی در حال گذار از سنت به مدرنيت و تجدد است. از اینرو این اثر شجاعانه ترین و صادقانه ترین نگارش معضلات یکایک ما و فرهنگ و درد امروز ماست. ۲/ هدايت در اين کتاب با بيان تناقضات درونی ما نشان می دهد که چرا و چگونه در ايران مرتب سنت پيروز می شود و همیشه سهراب بدست رستم کشته میشود و جسم و زن در قربانگاه اخلاق فدا میشوند. او خوداگاه/ناخوداگاه نشان میدهد، چرا روشنفکران ايران و نيروهای خواهان تحول بخاطر ناتوانی از حل اين تناتقضات و ناتوانی از دستیابی به عشق زمینی، خرد و پرستش جسم و زندگی و به خاطر ناتوانی از چیرگی بر هراسشان ا زن درون یا زن واقعی و نیز مرد ماجراجوی درونشان محکوم بدانند اخر به پيرمرد و پیرزنان خنزرپنزری و حامی سنت تبديل شوند.۳/ هدايت خوداگاهانه/ناخوداگاهانه با بيان دقيق و موشکافانه تراژدی انسان ايرانی به ما راهی نيز برای درمان و پيروزی نشان می دهد، بی انکه از ان نامی ببرد و يا شاید بی انکه خود کامل به ان رسيده باشد. نقد ذيل سعی در اثبات اين مدعا دارد.



روانکاوی شکل اثر:

_ در بوف کور در واقع با دو داستان روبرويم که شايد هم در دورانهای متفاوتی بقول ف. فرزانه ناشر جلد دست نویس بوف کور، نوشته شده باشد. با اينحال پيوند درونی اين اثر غيرقابل انکار است. گاهی ما برای درک کامل متن اول احتياج به متن دوم داريم و اين شوخ چشمی هدايت با خواننده است که با گفتن کلامی ناگهان موضوعی در متن و يا صحفات قبل را کامل می کند. از همان ابتدا او ما را به فضايی خيالي/واقعی وارد می کند و مرتب زمان و مکان را تغيير ميدهد و چند معنايی و چند روايتی سخن می گويد. گويی اينجا همه چيز واقعی يا خيالی است يا دورانهای مختلف میباشد. با ايجاد اين فضا هدايت خواننده را با خود وارد يک جهان معلوم/نامعلوم و بامعنا/بيمعنا می کند و او را با طیفی از احساسات مختلف مثل ترس و اضطراب/ شک و يقين، عشق و نفرت و ... روبرو می سازد. شايد برای بعضی از خوانندگان ايرانی که احتياج به داشتن زمين سفتی زيرپايشان دارند به اينخاطر کنار امدن با بوف کور سخت است و نيز بخاطر دشواری روبرو شدن با احساسات دائمی مرگ و درد و تناقضات خویش و احساسات دو سويه خویش و برزخ خویش. موضوع اين است که هدايت از ابتدا می خواهد خواننده اش را با جهانی چند معنايی و چند تفسيری اشنا کند تا او هيچگاه فکر نکند که انچه ديده است تنها واقعيت، تنها معنا و امکان است. زيرا اينجا واقعيت رويايی است و رويا واقعيتي. در اينجا ما با سناريو اصلی داستان که يک مثلث ارتباطی يا رابطه سه گانه و احساسات متناقض و دو سويه(ambivalenz) ناشی از اين تثلیث احساسی روبرو می شويم. اين مثلث ارتباطی همان رابطه سه طرفه راوي/زن اثيري/ پيرمرد است که در تمام متن اول تکرار ميشود. پيرمرد و گورکن و کالسکهچی همان پيرمرد در اين رابطه سه گانه هستند. در بخش دوم هدايت دست به ابتکاری حقيقتن پسامدرنی می زند. اگر در متن اول راوی درگير جهان اساطيری/تاريخی و دوران کودکی فردی خويش است و گويی تاريخ جهان خويش را و مشکلات بنيادی ان را که در اين مثلت نهفته است بيان می کند، درمتن دوم وارد جهان معاصر ما ميشود و اينجا او همه داستان را بشکل نقل قول بيان می کند. تمامی متن دو به شکل گزينه گويی افوريسمی شکل گرفته است که در ان هر قسمت برای خودش يک زندگی جداگانه دارد و در عين حال جزيی از کل است. اين شيوه افوريسمی را تنها نزد نيجه و يا نزد نويسندگان پسامدرن بقول رضا براهنی می توان يافت. با ايجاد نقل قول گويی هدايت می خواهد بگويد که اين صحبت راوی هست ولی همانطور می تواند روايتی از ديگران باشد. بدین گونه او فاصله ای بين راوی و داستانش ايجاد می کند، تا اینگونه مکان را ديگر بار برای چند معنايی و چند روايتی بازسازد. بدينوسيله او در اين جهان واقعی و معاصر ما نيز جهانی رويايی و چند روايتی ايجاد می کند و می خواهد که ما با فاصله بدان نگاه کنيم و این روایتها و نگاههای مختف را بچشیم و اين حقايق را تنها تفاسيری ببينيم و بدانیم امکانی برای تغییر این واقعیت وجود دارد. بعضی ناشران ناشی و بی صبر چون اين نقل قولها را نفهميده اند، در بعضی چاپها انرا حذف کرده اند. تنها در نسخه خطی چاپ شده ميتوان اين را بوضوح ديد. شايد دليل ديگر هدايت در اين کار اين بوده است که حس می کرده است فردا او را ضد زن، پدوفيل و يا معتاد معرفی می کنند و بدينوسيله ميخواست با ایجاد فاصله گذاری و قطعه سازی نشان دهد که اين داستان اوست و نه سرگذشت واقعی او، باانکه طبيعتا اينجا ويا انجا وجود خود او نيز بر اين اثر می افتد. موضوع ديگر اين است که زبان هدايت جدا از بار غم و دردی که در ان است مالامال از طنز و بازيگوشی نيز هست. او با چند معنايی کردن حرفهايش مرتب در خواننده احساسات چندلایه ای و مختلف برمی انگيزد و دردش اميخته با لذت طنز است.اينجا نيز ما با مثلت ارتباطی روبرو هستيم و احساسات متضاد. اما اينجا هدايت با ظرافت اين سناريو اوليه را در اشکال مختلف و با ايجاد احساسات مختلف توليد می کند و فضايی چند معنايی و چندواقعیتی می افریند و گاه با يک تصوير چند معنا و چند رابطه سه گانه و يا روابط احساسی مختلف ايجاد می کند. او ابنجا ما را با خود از یک معضل روانی/اجتماعی و رابطه سه گانه به درون یک رابطه سه گانه دیگر و معضل دیگری می برد و با قدرت هنرمندانه خویش ما حیات برزخی ما را و سیستم شترمرغی و نامتجانس روان فردی و جمعی انسان ایرانی را نشان میدهد. او اینجا خواننده را با شجاعت و صداقت تمام بدرون دریایی از تابوهای اجتماعی و معضلات اجتماعی چون میل به سکس و هراس از ان و جسم، امیال مازوخیستی و سادیستی ، پدوفیلی و سوء استفاده جنسی از کودکان توسط مردان خانواده و حتی توسط مادران را نیز بیان میکند و نیز میل به کشتن دیگری و قتلهای ناموسی و ... . باید عنوان کنم که میتوان در کنار نقد روابط سه گانه که اساس این داستان و سناریوی اصلی ان است ، روابط دوگانه میان فیگورهای داستان یا جدلهای درونی هرکدام از فیگورها را نیز نقد و روانکاوی کرد. میتوان با کمک نگاه یونگ رابطه انسان ایرانی با زن و مرد درونش یا سایه خویش و خود خویش را کاوید. میتوان یکایک فیگورها را جداگانه نقد کرد، برای مثال نگاه قصاب به ران گوشت را که برای خودش مالامال از معانی سکسی، مازوخیستی و عشقی می باشد، اما از انجا که هم نقدهای خوبی براساس تفکر یونگ و یا روابط دوگانه و یا فردی صورت گرفته است و من خواهان تکرار مکررات نیستم و نیز از انرو که روانکاوی اثر براساس روابط سه گانه به اعتقاد من کاملتر و جامعتر میتواند موضوعات نهفته در این اثر را بیان و تشریح کند و با سناریوی اصلی داستان همخوانی دارد، بدینخاطر این نوع نقد را انتخاب کردم. همزمان گاهی روابط دوگانه و حتی فردی نیز به نقد کشیده میشود، زیرا این روابط در بطن جامعه و فرهنگ جامعه رخ میدهد که در حقیقت همان جنبه و طرف سوم این روابط دوگانه است. اینگونه میتوان نقد یونگی و نقد فردی را در چهارچوب این نقد روابط سه گانه نیز جایگزین کرد و از ان استفاده نمود.

- روابط مثلثی یا سه گانه و مشکلات اينگونه روابط يکی از موضوعات پايه ای روانکاوی می باشد. در نگاه روانکاوی از فرويد تا به امروز اين اعتقاد باقی مانده است که روابط سه گانه و نيز ضرورت عبور از ان و ورود به روابط دوطرفه از موضوعات بنيادی انسان و نيز از مشکلات روابط انسانی است.تنها در طی زمان معنا و تفسير اين روابط تغيير کرده است و از اوديپ فرويدی تا نارسیسم کوهوت و تا روان درمانی مدرن راهی طولانی طی کرده است. پايه اساسی اين ديدگاه کمپلکس اديپ و درگيری انسان در ميان عشق به مادر و میل به تصرف او خشم و هراس از پدر است. در اين سناريو اوليه بقول فرويد کودک پسر به احساسات متناقض و دو سودايی و دو احساسی خويش پی می برد. او عشق و لذت مادر را تنها برای خويش می خواهد و پدر را چون رقيبی خطرناک احساس می کند و همزمان می ترسد که پدرش یا رقیبش او را بخاطر این احساسات ممنوعه اخته کند.از طرفی دیگر او را بعنوان پدر دوست دارد. نيتجه اين رابطه سه گانه و دو سوداييها بقول فرويد در يک حالت سالم بايد ان باشد که کودک از تصاحب مادر می گذرد و احساس و رانشهای خويش را تعالی می بخشد. هرگونه ماندن در این مثلت سه گانه و یا سرکوب غرایز خویش بدون تعالی بخشی انها باعث انحرافات جنسی و اختلالات روانی از یکسو و یا اخلاقی بودن بیش از حد وسرکوب فردیت و بلوغ خویش از طرف دیگر میشود. در شکل سالم کودک با عبور از ان رابطه سه گانه عملن وارد رابطه کودک/اولیا میشود و کم کم ازانها فاصله میگیرد و به من خویش و فردیت خویش دست می یابد و ان رانشها و شورهای تعالی داده شده او را در دوران جوانی به سوی عشق فردی/زمینی و حقيقت فردی خويش سوق می دهند. در مورد کودک دختر جا عوض می شود و نام ان کمپلکس الکترا است. روانکاوی بعد از فرويد بيشتر با رانشگرايی فرويد مخالف بود، یا عناصر وپارامترهای جدیدی را وارد این نگاه کرد و باعث شد که انسان چند فاکتوری دیده شود،ولی انها نیز بطور عمده به وجود چنین مثلت ارتباطی و لزوم گذار از انها پرداخته اند، خواه حتی این مثلث را در شکل درگیری احساسی به یک فرد مشابه مثل مادر و حس عشق و نفرت به او دیده باشند. دیگر روانکاوان در کنار تئوری رانش و تاثیر شورجنسی فروید برای درک این مثلث سه گانه فاکتورهای درونی دیگری را مطرح کردند مثل تئوری سرنمادها و خوداگاهی جمعی یونگ، کمپلکس حقارت ادلر، انسان ارگاستی رایش و ....، یا به فاکتورهای برونی مثل نقش خانواده و محیط اطراف و چگونگی درک انها توسط کودک/ انسان پرداختند و تئوریهای مختلفی بویژه براساس اعتقادشان به دیدگاه ضربه روحی یا تئوری رانش افریده اند که بهترین نمایندگان انها <روانشناسی من> انا فروید و<تئوری رابطه با ابژه> کهل برگ و اشپیتز از یک سو و< روانشناسی خود> کوهوت و مکتب مجاری بالینت و فرنچی از سوی دیگر می باشد. همینطور باید در این راستا به تئوری روانشناسی <تکامل فردیت> مارگوت ماهلر و نظرات الیس میلر و تاثیر ضربات روحی بر انسان نیز یاد کرد. برای بحت ما اما کافیست که بدانیم روانکاوی در روابط سه گانه بدنبال عبور از روابط سه گانه و احساسات دوسویه و دستیابی به روابط دوگانه و بلوغ فکری و احساسی، تعالی احساسی و یا انطباق و جایگزینی احساسات و رانشها در سیستم روحی خویش می باشد و نه سرکوب این رانشها یا اسیر انها بودن و ماندن در این روابط سه گانه. در روابط دوگانه انگاه که انسان به عزیزی یا کسی احساسات متضاد دارد، روانکاوی در پی ان است که یا خوداگاه کردن این احساسات امکان درک و انتخاب را بوجود اورد و یا میان این امیال نوعی وحدت بوجود اورد، سنتزی و اینگونه از حالت دوسودایی و بحران ان عبور کند. انگاه که انسان با امیال خویش و احساسات خویش روبرو است ، اینجا روانکاوی با تمامی اختلاف مکتبی بدنبال تعالی و یا بدنبال جذب و روحمند سازی این امیال در خدمت سیستم جسم، خود و یا ،من، است. اینگونه مکاتب مختلف روانکاوی در راستای این بلوغ روحی و قوی سازی من یا خود انسان بدنبال موانع این بلوغ روحی و احساسی می گردند، تا بر انها چیره شود، باانکه همزمان این گونه روابط وکمپلکسهای احساسی و عبور از انها را معمولن جهانشمول، جزیی از ذات حیات انسانی و پیش شرط ولازمه رشد بشری میدانند. برای خواننده نااشنا به روانکاوی همين قدرکافيست که بداند روابط سه گانه مالامال از مشکلات و احساسات دو سودايي مثل عشق و نفرت هستند و شرط بلوغ عبور از ان و يافتن روابط دو طرفه و تعالی بخشی احساسات خود و یا جذب و روحمندی و تلفیق این امیال برای رشد خویش است.(بهترين مثال برای روابط سگانه مرد يا زنيست که در رابطه عشقی ميان دو زن و يا دو مرد گير کرده است. حالات دوسودايی را در اين روابط بياد اوريد، يا رابطه سه گانه و بحرانی انسان ايراني/سنت/مدرنيت را. اشکال اين روابط فراوانند). روابط سه گانه روابط دوران گذار هستند و انکه در چنین حالتی قرار گیرد، جهان را چو برزخی می يابد - مثل راوی داستان- با احساسات دوسويه و جنگ دائمی اين احساسات با يکديگر. هدايت با فرويد و روانشناسی اشنا بوده است. در بوف کور میتوان بخوبی ردپای این اشنایی را دید و همزمان انرا از نظرگاههای مکاتب مختلف و از جوانب مختلف بررسی کرد. هدایت با ایجاد یک فضای چند معنایی به ما این امکان را میدهد که جوانب گوناگون روح فردی و جمعی خودمان را کاوش کنیم و بتوانیم در نهایت تصویر کاملتری از خویش بدست اوریم. در این راستا نیز من از تفکرات فروید، یونگ ، کوهوت و دیگران با وجود اختلافات بنیادی میان انها برای بررسی این متن استفاده میکنم، زیرا همه این متفکران بخشی از حیات و امیال انسانی را مطرح و تحلیل کرده اند و بوف کور با جهان چندمعنایش این امکان را به نگارنده میدهد، روح انسان ایرانی نهفته در این داستان را و تراژدی او را ، تراژدی ما را و فرهنگمان را چند فاکتوری ارزیابی و تحلیل کند.

پایان بخش اول

 

 

 

گزارش كامل حاشيه مراسم ‌١٦ آذر
لال شوم، كور شوم، كر شوم، ليك محال است كه من خر شوم"، "خاتمي آزادي بيان چه شد؟" "٨ سال فرصت، دانشجو پاسخ مي‌خواهد"، "خون شهيدان نبايد پايمال شود"، "خواب برگشت استبداد؛ اين خواب تعبير شدني است"، "با آشنا سخن آشنا بگو"، دانشجو بيدار است از آمريكا بيزار است"، "ملت ايران از استبداد بيزار است"، "اي دولت پاسخگو! پاسخ كو؟ پاسخ كو؟"، "١٦ آذر تبلور استكبار ستيزي"، برخي دانشجويان برگه‌هاي جدا از هم اما در كنار هم به دست گرفته بودند با عنوان "زنده"، "باد"، "اصلاحات" و گروه ديگري "استاده‌ام"، "چو"، "شمع".

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
صبح امروز(‌١٦ آذرماه ‌١٣٨٣) حجت الاسلام والمسلمين سيد محمد خاتمي، رئيس جمهوراسلامي ايران، پس از سه سال به مناسبت گراميداشت روز دانشجو در جمع دانشجويان دانشگاه تهران حضور يافت. اين برنامه با استقبال اكثريت دانشجويان مواجه شد و در عين حال با حضور گروه‌هاي مختلف و گرايشات متفاوت، شعارهاي انتقادي تندي نيز ازسوي برخي سر داده شد كه بعضي از اين شعارها در اعتراض به رييس‌جمهور بود.

به گزارش خبرنگار ايسنا از محل برگزاري مراسم (سالن شهيد چمران دانشگاه تهران) در ساعت ‌٣٠/٩ و حدود ‌٣٠ دقيقه قبل از ورود خاتمي به سالن، تمام ظرفيت سالن پر شده بود وديگر جايي براي ن&#