-

  نظرات و پيشنهادات خود را برای ما بفرستيد

نگاه‌های بی‌رحم ما ديگر آنها را نمي‌بيند
كمی دقت كن، در چهار راه‌ها و برخی خيابان‌های شهر، در پياده‌روها، با سماجت در كنارت مي‌خواهند، فال، گل، دعا و آدامس و اين جور چيزها بفروشند. آنقدر اين صحنه‌ها برايمان تكراری شده است كه انگار فراموش كرده‌ايم كه آنها كودكان معصومی هستند كه منتهای آرزوهايشان هنوز كودكانه است، شايد به وعده‌ی موهوم عروسكی زيبا در يكی از مغازه‌های اين شهر، اين چنين به تو التماس می‌كنند

 

روانکاوی بوف کور
تراژدی پیروزی سنت و هشدار هدایت به ما
 بوف کور تاریخ روان فردی/جمعی ما و تناقضات نهفته در یکایک ما و فرهنگ ماست و نیز بيانگر تناقضات و معضلات درونی و برونی جامعه وانسان ایرانی در حال گذار از سنت به مدرنيت و تجدد است.
 هدايت در اين کتاب با بيان تناقضات درونی ما نشان می دهد که چرا و چگونه در ايران مرتب سنت پيروز می شود و همیشه سهراب بدست رستم کشته میشود و جسم و زن در قربانگاه اخلاق فدا میشوند

زارش كامل حاشيه مراسم ‌١٦ آذر
لال شوم، كور شوم، كر شوم، ليك محال است كه من خر شوم"، "خاتمي آزادي بيان چه شد؟" "٨ سال فرصت، دانشجو پاسخ مي‌خواهد"، "خون شهيدان نبايد پايمال شود"، "خواب برگشت استبداد؛ اين خواب تعبير شدني است"، "با آشنا سخن آشنا بگو"، دانشجو بيدار است از آمريكا بيزار است"، "ملت ايران از استبداد بيزار است"، "اي دولت پاسخگو! پاسخ كو؟ پاسخ كو؟"، "١٦ آذر تبلور استكبار ستيزي"، برخي دانشجويان برگه‌هاي جدا از هم اما در كنار هم به دست گرفته بودند با عنوان "زنده"، "باد"، "اصلاحات" و گروه ديگري "استاده‌ام"، "چو"، "شمع".

 

حداقل انجام وظيفه روشنفکری در زمان حاضر
اگر اين روشنفکران واقعأ خود طرفدار جمهوری هستند و آن را ترجيح ميدهند، بايستی ذکر کنند که بارها سلطنت ايران از شرايط خاص برای بازگشت استفاده کرده است، و بهترين احترام به رأی مردم اين است که، بارها مردم با خون خود به سقوط سلطنت رأی داده اند، و شيادانی که تحت عنوان رفراندوم ميخواهند سلطنت را به ايران بر گردانند، در پی احترام به نظر مردم نيستند
• اگر رضا پهلوی در شهروند عادی خواندن خود صادق بود، پايان سلطنت را اعلام ميکرد، و به رفراندوم برای ايجاد جمهوری سکولار ياری ميرساند

سام قندچی


 

 

 

نگاه‌های بی‌رحم ما ديگر آنها را نمي‌بيند
كمی دقت كن، در چهار راه‌ها و برخی خيابان‌های شهر، در پياده‌روها، با سماجت در كنارت مي‌خواهند، فال، گل، دعا و آدامس و اين جور چيزها بفروشند. آنقدر اين صحنه‌ها برايمان تكراری شده است كه انگار فراموش كرده‌ايم كه آنها كودكان معصومی هستند كه منتهای آرزوهايشان هنوز كودكانه است، شايد به وعده‌ی موهوم عروسكی زيبا در يكی از مغازه‌های اين شهر، اين چنين به تو التماس می‌كنند


چهارشنبه ٢۵ آذر ١٣٨٣ – ١۵ مارس ٢٠٠۴

خبرگزاری دانشجويان ايران
كمی دقت كن، در چهار راه‌ها و برخی خيابان‌های شهر، در پياده‌روها، با سماجت ر كنارت مي‌خواهند، فال، گل، دعا و آدامس و اين جور چيزها بفروشند.
آنقدر اين صحنه‌ها برايمان تكراری شده است كه انگار فراموش كرده‌ايم كه آنها كودكان معصومی هستند كه منتهای آرزوهايشان هنوز كودكانه است، شايد به وعده‌ی موهوم عروسكی زيبا در يكی از مغازه‌های اين شهر، اين چنين به تو التماس مي‌كنند.
شايد هيچ گاه به التماس آنها توجه نكردي، چرا كه آن را باور نداشتی اما باور كن كه او كودكی است كه جامعه‌ی بيرحم ما، چنين بلايی بر سر او آورده است.
چرا نمي‌پرسی پدر و مادر اين كودك كيست؟ چرا به مدرسه نمي‌رود؟ چرا به وجود چنين كودكانی در شهرمان عادت كرده‌ايم؟ شايد آن را از ملزومات شهرهای بزرگ فرض كرده‌ايم.
كجای دين، آيين، تمدن و انسانيت ما، انسانی اين چنين را قبول كرده است؟ پس آن حرمتی كه اسلام برای انسان قائل است، كجا بايد حفظ شود؟
كجايند آنها كه شهر ما را زيبا مي‌خواهند؟ مگر مي‌توان در شهری حتی با نهايت زيبايی زيست و چنين افرادی را هم در آن ديد؟
آنها نمايش فقر و فلاكت مردمانی در گوشه و كنار اين شهرند. نمايش به تاراج رفتن انسانيت در اين شهرند و چرا ما در برابر اين تراژدی غم‌بار اين چنين سكوت كرده‌ايم؟

بي‌خانماني، تحصيلات پايين، فقر، طلاق والدين، بي‌سرپرستی و...، كودكانی كه بايد مشغول تحصيل و لذت بردن از لحظات تكرار نشدنی كودكی باشند را وادار به پرسه در خيابان‌ها و دست‌فروشی مي‌كند.

از ياد نبرده‌ايم فلج شدن تعدادی كودك در يك كارگاه كفاشی در شهرستانی را كه به علت سهل انگاری استاد كار و نياز كودكان به پول در اثر چندين ماه يك‌جا نشستن، دچار فلجی پا شدند و يا كودكانی كه در سنين پايين در يكی از مناطق تهران شبانه به جمع آوری زباله مي‌پردازند آن هم در ازای حقوقی ناچيز را و پاسخ آن پيمان‌كار را كه از اين طريق عده‌ای را جذب كار كرده و چندين خانواده را اداره مي‌كند.

كودكی در حال فروش كارت‌های ادعيه، علت اصلی اين كار را جمع آوری پول برای خريد شناسنامه عنوان مي‌كند.

محمد هفت ساله كه آرزوی رفتن به مدرسه را دارد، به خبرنگار ايسنا می گويد: الان بايد در كلاس اول دبستان باشم اما چون شناسامه ندارم و مدرسه هم من را ثبت نام نمي‌كند بايد كار كنم چون پدرم مي‌گويد اگر روزی بيست كارت دعا بفروشم برايم شناسنامه مي‌خرد.

دختر گل‌فروش پنج ساله زير باران، گل‌هايی را كه به زيبايی خودش است، در آغوش كشيده و به شيشه اتومبيل‌هايی كه از گرمای داخل خودرو بخار كرده، مي‌كوبد و تقاضا مي‌كند كه از او گل بخرند.

او گرسنه است و با گونه‌هايی كه از سرما سرخ شده، ايستاده و ديگران شايد بي‌تفاوت از كنار منظره‌ای تكراری كه هر روز و در هر خيابان با آن روبه‌رو هستند مي‌گذرند و برخی شايد نگاهی از سر دلسوزی مي‌اندازند اما از دست آنها كاری ساخته نيست.

اين اتفاقات در حالی رخ مي‌دهد كه طبق قوانين كشورمان، كار كودكان زير پانزده سال غير قانونی است و به گفته‌ی حقوقدانان كارفرمايانی كه كودكان زير پانزده سال را به كار مي‌گيرند، مجرمند.

موسوی شهري، حقوقدان در اين باره به خبرنگار حقوقی ايسنا مي‌گويد: تا پيش از سن پانزده سالگی هيچ كس به لحاظ قانونی نمي‌تواند از كودكان و نوجوانان تقاضای انجام كار به خصوص مشاغل سخت را داشته باشند كه در اين راستا سازمان‌های مرتبط از جمله وزارت كار بايد به دقت به اين مساله رسيدگی كند و دادستان هم به نيابت از جامعه به عنوان مدعي‌العموم حق دارد كه برای اين قبيل كودكان احقاق حق كند.

طيرانيان، وكيل دادگستری نيز در اين رابطه به خبرنگار ايسنا اظهار می دارد: قوانين مربوط به كار كودكان كافی است اما علی رغم وجود اين قوانين نظارت كافی صورت نمي‌گيرد و اين خود زمينه ساز بروز سوءاستفاده‌های فراوانی از كودكان در سنين پايين مي‌شود.

وی می افزايد: سوءاستفاده از نيروی كودكان و نوجوانان در مشاغل سخت و طاقت فرسا توسط افراد ديگر جرم محسوب مي‌شود و قابل پيگيری و طلب خسارت است.

شيرزاد حيدری شهباز هم با بيان اينكه «هيچ نهادی برای رسيدگی به مشكلات كار كودكان وجود ندارد» به خبرنگار ايسنا مي‌گويد: علی رغم ممنوعيت كار تا پانزده سالگی هيچ نهاد خاصی برای پيگيری و رسيدگی به مشكلات كار كودكان و نوجوانان وجود ندارد.

اين وكيل دادگستری ادامه مي‌دهد: در صورت اعلام هر شخص حقيقی يا حقوقی به دادسرا و شناساندن اين كودكان به مراجع مسوول، فرد خاصی كه كودكان را به كار گماشته است مورد بازخواست قرار مي‌گيرد و در صورتی كه به سبب اين كار به كودكان ضرر و زيانی وارد شده باشد مجرم ملزم به پرداخت خسارت خواهد بود.

خسروي، حقوقدان نيز نياز مادی را مهمترين مشكل كودكان مي‌داند و اذعان مي‌كند: مادامی كه خانواده‌ای از لحاظ مادی در وضعيت مناسبی نباشد، تحت هر شرايطی از توان و نيروی فرزند خود برای كسب درآمد استفاده مي‌كند كه اين امر با هيچ نظارت خاصی كنترل نمي‌شود.

اين وكيل دادگستری وجود مراكزی برای آموزش كودكان اين چنينی را لازم مي‌خواند و خاطر نشان مي‌كند: در اين صورت حداقل لطمه و صدمه‌ای به اين كودكان وارد نمي‌شود؛ علاوه بر اين كه نيازهای خانواده هم تا حدی بر طرف مي‌شود.

وی مي‌گويد: غير از اينكه در قانون كار نظارت‌هايی به طور كلی پيش بينی شده كه عملا غير قابل انجام است، در ساير موارد هيچ نوع نظارتی به خصوص در زمينه كار كودكان و نوجوانان به طور خاص وجود ندارد.

بنا بر ديدگاه صاحب‌نظران، حقوقدانان و فعالان در زمينه‌ی مسائل حقوق كودك، ايجاد مراكزی كه كودكان كار در آن اماكن علاوه بر تحصيل، فنونی را هم بياموزند، مي‌تواند چاره ساز باشد و شايد با ايجاد و گسترش چنين مراكزی روزهايی را شاهد باشيم كه هيچ كودكی به خاطر اجبار به كار در آرزوی مدرسه به سر نبرد.

 

 

 

 

 

روانکاوی بوف کور
تراژدی پیروزی سنت و هشدار هدایت به ما

• بوف کور تاریخ روان فردی/جمعی ما و تناقضات نهفته در یکایک ما و فرهنگ ماست و نیز بيانگر تناقضات و معضلات درونی و برونی جامعه وانسان ایرانی در حال گذار از سنت به مدرنيت و تجدد است.
• هدايت در اين کتاب با بيان تناقضات درونی ما نشان می دهد که چرا و چگونه در ايران مرتب سنت پيروز می شود و همیشه سهراب بدست رستم کشته میشود و جسم و زن در قربانگاه اخلاق فدا میشوند.
د. ساتیر. روانشناس/ روانکاو (گشتالت)

شنبه ٢٨ آذر ١٣٨ – ١٨ دسامبر ٢٠٠۴
- بوف کور کاوش روان فردي/جمعی/ تاریخی ماست و نیز تاريخ معاصر ما و درد امروزين ما. هدايت با رمان بوف کور و با ايجاد يک فضای واقعي/خيالي/اسطور ای و شکاندن مداوم زمان و مکان ما را به میهمانی و دیدار درون خويش/تاريخ خويش و حال خويش می برد و بما ان خط سرخی را که از درون تاريخ و فرهنگ ما می گذرد، نشان میدهد. او با صداقت تمام و دقت و ژرف بينی يک روانکاو ظواهر را بکنار می زند و واقعيت درون من/تو و جامعه مان را نشان ميدهد و اين روانکاوی را با ظرافت و هنر والای يک هنرمند همراه می سازد و اثری جاودانه ارائه ميکند، زيرا موضوع بوف کور جدا از معنای مشخص ان برای واقعيت ديروز و امروز ما دارای معنايی جهانشمول نيز هست و از معضلات بنيادی و وجودی انسان سخن می گويد. شايد بی دليل نيست که او کافکای ايران خطاب می شود- کافکايی که با کتاب محاکمه نه تنها بحران انسان امروز را بيان کرد و گويی امدن نازيها را پيشگويی کرد،بلکه معضل جاودانه انسان و جنگ دائمی فرديت او با افکار عمومی و نظامهای حاکم را بيان کرد-. همانگونه نيز هدايت با بوف کور نه تنها پيروزی سنت بر مدرنيت را بخاطر تناقضات حاکم در درون ما و فرهنگ ما بیان و پيشگويی کرده است- پيروزی ايی که همه ما شاهدش بوده و هستيم-بلکه از معضلات جاودانی بشری مانند عشق و مرگ، جنگ کهنه و نو و درگيری جاودانه اوديپی با پدر/مادر خويش و فرهنگ خويش،جدال اخلاق و شورها و فردیت و سنت سخن می گويد. شايد بخاطر همین تشابهات بود که هر دو نيز برای اين اثار به اتهاماتی مشابه چون ناتوانی از عشق و تسليم و ياس و يا از دست دادن نامزد در مورد کافکا و دشمنی با زنان درباره هدايت مواجه شدند و نيز طنز برنده تاريخ ان بود که ان کسانی که مرگشان را نيز چون ضعفی و شکستی قلمداد می کردند بايد محاکمه کافکایی را در زندانهای نازی و جنگ جهانی دوم و يا تراژدی بوف کور را در شکست مداوم تلاشهای مردم ايران برای دست يابی به مدرنيت و قتل ازادی و ازادیخواهان و خویش را در زندانهای دو رژیم تجربه میکردند و شاهد مسخ کافکایی انسان اروپایی به ابزار مرگ چون المانیها میشدند ویا مسخ هواداران تجدد و نواوری به حامیان سنت و پیرمرد خنزرپنزری چون راوی بوف کور هدایت.

- من می خواهم در اين نقد اين تفاسیر را از بوف کور مستدل سازم: ١/ بوف کور تاریخ روان فردی/جمعی ما و تناقضات نهفته در یکایک ما و فرهنگ ماست و نیز بيانگر تناقضات و معضلات درونی و برونی جامعه وانسان ایرانی در حال گذار از سنت به مدرنيت و تجدد است. از اینرو این اثر شجاعانه ترین و صادقانه ترین نگارش معضلات یکایک ما و فرهنگ و درد امروز ماست. ۲/ هدايت در اين کتاب با بيان تناقضات درونی ما نشان می دهد که چرا و چگونه در ايران مرتب سنت پيروز می شود و همیشه سهراب بدست رستم کشته میشود و جسم و زن در قربانگاه اخلاق فدا میشوند. او خوداگاه/ناخوداگاه نشان میدهد، چرا روشنفکران ايران و نيروهای خواهان تحول بخاطر ناتوانی از حل اين تناتقضات و ناتوانی از دستیابی به عشق زمینی، خرد و پرستش جسم و زندگی و به خاطر ناتوانی از چیرگی بر هراسشان ا زن درون یا زن واقعی و نیز مرد ماجراجوی درونشان محکوم بدانند اخر به پيرمرد و پیرزنان خنزرپنزری و حامی سنت تبديل شوند.۳/ هدايت خوداگاهانه/ناخوداگاهانه با بيان دقيق و موشکافانه تراژدی انسان ايرانی به ما راهی نيز برای درمان و پيروزی نشان می دهد، بی انکه از ان نامی ببرد و يا شاید بی انکه خود کامل به ان رسيده باشد. نقد ذيل سعی در اثبات اين مدعا دارد.



روانکاوی شکل اثر:

_ در بوف کور در واقع با دو داستان روبرويم که شايد هم در دورانهای متفاوتی بقول ف. فرزانه ناشر جلد دست نویس بوف کور، نوشته شده باشد. با اينحال پيوند درونی اين اثر غيرقابل انکار است. گاهی ما برای درک کامل متن اول احتياج به متن دوم داريم و اين شوخ چشمی هدايت با خواننده است که با گفتن کلامی ناگهان موضوعی در متن و يا صحفات قبل را کامل می کند. از همان ابتدا او ما را به فضايی خيالي/واقعی وارد می کند و مرتب زمان و مکان را تغيير ميدهد و چند معنايی و چند روايتی سخن می گويد. گويی اينجا همه چيز واقعی يا خيالی است يا دورانهای مختلف میباشد. با ايجاد اين فضا هدايت خواننده را با خود وارد يک جهان معلوم/نامعلوم و بامعنا/بيمعنا می کند و او را با طیفی از احساسات مختلف مثل ترس و اضطراب/ شک و يقين، عشق و نفرت و ... روبرو می سازد. شايد برای بعضی از خوانندگان ايرانی که احتياج به داشتن زمين سفتی زيرپايشان دارند به اينخاطر کنار امدن با بوف کور سخت است و نيز بخاطر دشواری روبرو شدن با احساسات دائمی مرگ و درد و تناقضات خویش و احساسات دو سويه خویش و برزخ خویش. موضوع اين است که هدايت از ابتدا می خواهد خواننده اش را با جهانی چند معنايی و چند تفسيری اشنا کند تا او هيچگاه فکر نکند که انچه ديده است تنها واقعيت، تنها معنا و امکان است. زيرا اينجا واقعيت رويايی است و رويا واقعيتي. در اينجا ما با سناريو اصلی داستان که يک مثلث ارتباطی يا رابطه سه گانه و احساسات متناقض و دو سويه(ambivalenz) ناشی از اين تثلیث احساسی روبرو می شويم. اين مثلث ارتباطی همان رابطه سه طرفه راوي/زن اثيري/ پيرمرد است که در تمام متن اول تکرار ميشود. پيرمرد و گورکن و کالسکهچی همان پيرمرد در اين رابطه سه گانه هستند. در بخش دوم هدايت دست به ابتکاری حقيقتن پسامدرنی می زند. اگر در متن اول راوی درگير جهان اساطيری/تاريخی و دوران کودکی فردی خويش است و گويی تاريخ جهان خويش را و مشکلات بنيادی ان را که در اين مثلت نهفته است بيان می کند، درمتن دوم وارد جهان معاصر ما ميشود و اينجا او همه داستان را بشکل نقل قول بيان می کند. تمامی متن دو به شکل گزينه گويی افوريسمی شکل گرفته است که در ان هر قسمت برای خودش يک زندگی جداگانه دارد و در عين حال جزيی از کل است. اين شيوه افوريسمی را تنها نزد نيجه و يا نزد نويسندگان پسامدرن بقول رضا براهنی می توان يافت. با ايجاد نقل قول گويی هدايت می خواهد بگويد که اين صحبت راوی هست ولی همانطور می تواند روايتی از ديگران باشد. بدین گونه او فاصله ای بين راوی و داستانش ايجاد می کند، تا اینگونه مکان را ديگر بار برای چند معنايی و چند روايتی بازسازد. بدينوسيله او در اين جهان واقعی و معاصر ما نيز جهانی رويايی و چند روايتی ايجاد می کند و می خواهد که ما با فاصله بدان نگاه کنيم و این روایتها و نگاههای مختف را بچشیم و اين حقايق را تنها تفاسيری ببينيم و بدانیم امکانی برای تغییر این واقعیت وجود دارد. بعضی ناشران ناشی و بی صبر چون اين نقل قولها را نفهميده اند، در بعضی چاپها انرا حذف کرده اند. تنها در نسخه خطی چاپ شده ميتوان اين را بوضوح ديد. شايد دليل ديگر هدايت در اين کار اين بوده است که حس می کرده است فردا او را ضد زن، پدوفيل و يا معتاد معرفی می کنند و بدينوسيله ميخواست با ایجاد فاصله گذاری و قطعه سازی نشان دهد که اين داستان اوست و نه سرگذشت واقعی او، باانکه طبيعتا اينجا ويا انجا وجود خود او نيز بر اين اثر می افتد. موضوع ديگر اين است که زبان هدايت جدا از بار غم و دردی که در ان است مالامال از طنز و بازيگوشی نيز هست. او با چند معنايی کردن حرفهايش مرتب در خواننده احساسات چندلایه ای و مختلف برمی انگيزد و دردش اميخته با لذت طنز است.اينجا نيز ما با مثلت ارتباطی روبرو هستيم و احساسات متضاد. اما اينجا هدايت با ظرافت اين سناريو اوليه را در اشکال مختلف و با ايجاد احساسات مختلف توليد می کند و فضايی چند معنايی و چندواقعیتی می افریند و گاه با يک تصوير چند معنا و چند رابطه سه گانه و يا روابط احساسی مختلف ايجاد می کند. او ابنجا ما را با خود از یک معضل روانی/اجتماعی و رابطه سه گانه به درون یک رابطه سه گانه دیگر و معضل دیگری می برد و با قدرت هنرمندانه خویش ما حیات برزخی ما را و سیستم شترمرغی و نامتجانس روان فردی و جمعی انسان ایرانی را نشان میدهد. او اینجا خواننده را با شجاعت و صداقت تمام بدرون دریایی از تابوهای اجتماعی و معضلات اجتماعی چون میل به سکس و هراس از ان و جسم، امیال مازوخیستی و سادیستی ، پدوفیلی و سوء استفاده جنسی از کودکان توسط مردان خانواده و حتی توسط مادران را نیز بیان میکند و نیز میل به کشتن دیگری و قتلهای ناموسی و ... . باید عنوان کنم که میتوان در کنار نقد روابط سه گانه که اساس این داستان و سناریوی اصلی ان است ، روابط دوگانه میان فیگورهای داستان یا جدلهای درونی هرکدام از فیگورها را نیز نقد و روانکاوی کرد. میتوان با کمک نگاه یونگ رابطه انسان ایرانی با زن و مرد درونش یا سایه خویش و خود خویش را کاوید. میتوان یکایک فیگورها را جداگانه نقد کرد، برای مثال نگاه قصاب به ران گوشت را که برای خودش مالامال از معانی سکسی، مازوخیستی و عشقی می باشد، اما از انجا که هم نقدهای خوبی براساس تفکر یونگ و یا روابط دوگانه و یا فردی صورت گرفته است و من خواهان تکرار مکررات نیستم و نیز از انرو که روانکاوی اثر براساس روابط سه گانه به اعتقاد من کاملتر و جامعتر میتواند موضوعات نهفته در این اثر را بیان و تشریح کند و با سناریوی اصلی داستان همخوانی دارد، بدینخاطر این نوع نقد را انتخاب کردم. همزمان گاهی روابط دوگانه و حتی فردی نیز به نقد کشیده میشود، زیرا این روابط در بطن جامعه و فرهنگ جامعه رخ میدهد که در حقیقت همان جنبه و طرف سوم این روابط دوگانه است. اینگونه میتوان نقد یونگی و نقد فردی را در چهارچوب این نقد روابط سه گانه نیز جایگزین کرد و از ان استفاده نمود.

- روابط مثلثی یا سه گانه و مشکلات اينگونه روابط يکی از موضوعات پايه ای روانکاوی می باشد. در نگاه روانکاوی از فرويد تا به امروز اين اعتقاد باقی مانده است که روابط سه گانه و نيز ضرورت عبور از ان و ورود به روابط دوطرفه از موضوعات بنيادی انسان و نيز از مشکلات روابط انسانی است.تنها در طی زمان معنا و تفسير اين روابط تغيير کرده است و از اوديپ فرويدی تا نارسیسم کوهوت و تا روان درمانی مدرن راهی طولانی طی کرده است. پايه اساسی اين ديدگاه کمپلکس اديپ و درگيری انسان در ميان عشق به مادر و میل به تصرف او خشم و هراس از پدر است. در اين سناريو اوليه بقول فرويد کودک پسر به احساسات متناقض و دو سودايی و دو احساسی خويش پی می برد. او عشق و لذت مادر را تنها برای خويش می خواهد و پدر را چون رقيبی خطرناک احساس می کند و همزمان می ترسد که پدرش یا رقیبش او را بخاطر این احساسات ممنوعه اخته کند.از طرفی دیگر او را بعنوان پدر دوست دارد. نيتجه اين رابطه سه گانه و دو سوداييها بقول فرويد در يک حالت سالم بايد ان باشد که کودک از تصاحب مادر می گذرد و احساس و رانشهای خويش را تعالی می بخشد. هرگونه ماندن در این مثلت سه گانه و یا سرکوب غرایز خویش بدون تعالی بخشی انها باعث انحرافات جنسی و اختلالات روانی از یکسو و یا اخلاقی بودن بیش از حد وسرکوب فردیت و بلوغ خویش از طرف دیگر میشود. در شکل سالم کودک با عبور از ان رابطه سه گانه عملن وارد رابطه کودک/اولیا میشود و کم کم ازانها فاصله میگیرد و به من خویش و فردیت خویش دست می یابد و ان رانشها و شورهای تعالی داده شده او را در دوران جوانی به سوی عشق فردی/زمینی و حقيقت فردی خويش سوق می دهند. در مورد کودک دختر جا عوض می شود و نام ان کمپلکس الکترا است. روانکاوی بعد از فرويد بيشتر با رانشگرايی فرويد مخالف بود، یا عناصر وپارامترهای جدیدی را وارد این نگاه کرد و باعث شد که انسان چند فاکتوری دیده شود،ولی انها نیز بطور عمده به وجود چنین مثلت ارتباطی و لزوم گذار از انها پرداخته اند، خواه حتی این مثلث را در شکل درگیری احساسی به یک فرد مشابه مثل مادر و حس عشق و نفرت به او دیده باشند. دیگر روانکاوان در کنار تئوری رانش و تاثیر شورجنسی فروید برای درک این مثلث سه گانه فاکتورهای درونی دیگری را مطرح کردند مثل تئوری سرنمادها و خوداگاهی جمعی یونگ، کمپلکس حقارت ادلر، انسان ارگاستی رایش و ....، یا به فاکتورهای برونی مثل نقش خانواده و محیط اطراف و چگونگی درک انها توسط کودک/ انسان پرداختند و تئوریهای مختلفی بویژه براساس اعتقادشان به دیدگاه ضربه روحی یا تئوری رانش افریده اند که بهترین نمایندگان انها <روانشناسی من> انا فروید و<تئوری رابطه با ابژه> کهل برگ و اشپیتز از یک سو و< روانشناسی خود> کوهوت و مکتب مجاری بالینت و فرنچی از سوی دیگر می باشد. همینطور باید در این راستا به تئوری روانشناسی <تکامل فردیت> مارگوت ماهلر و نظرات الیس میلر و تاثیر ضربات روحی بر انسان نیز یاد کرد. برای بحت ما اما کافیست که بدانیم روانکاوی در روابط سه گانه بدنبال عبور از روابط سه گانه و احساسات دوسویه و دستیابی به روابط دوگانه و بلوغ فکری و احساسی، تعالی احساسی و یا انطباق و جایگزینی احساسات و رانشها در سیستم روحی خویش می باشد و نه سرکوب این رانشها یا اسیر انها بودن و ماندن در این روابط سه گانه. در روابط دوگانه انگاه که انسان به عزیزی یا کسی احساسات متضاد دارد، روانکاوی در پی ان است که یا خوداگاه کردن این احساسات امکان درک و انتخاب را بوجود اورد و یا میان این امیال نوعی وحدت بوجود اورد، سنتزی و اینگونه از حالت دوسودایی و بحران ان عبور کند. انگاه که انسان با امیال خویش و احساسات خویش روبرو است ، اینجا روانکاوی با تمامی اختلاف مکتبی بدنبال تعالی و یا بدنبال جذب و روحمند سازی این امیال در خدمت سیستم جسم، خود و یا ،من، است. اینگونه مکاتب مختلف روانکاوی در راستای این بلوغ روحی و قوی سازی من یا خود انسان بدنبال موانع این بلوغ روحی و احساسی می گردند، تا بر انها چیره شود، باانکه همزمان این گونه روابط وکمپلکسهای احساسی و عبور از انها را معمولن جهانشمول، جزیی از ذات حیات انسانی و پیش شرط ولازمه رشد بشری میدانند. برای خواننده نااشنا به روانکاوی همين قدرکافيست که بداند روابط سه گانه مالامال از مشکلات و احساسات دو سودايي مثل عشق و نفرت هستند و شرط بلوغ عبور از ان و يافتن روابط دو طرفه و تعالی بخشی احساسات خود و یا جذب و روحمندی و تلفیق این امیال برای رشد خویش است.(بهترين مثال برای روابط سگانه مرد يا زنيست که در رابطه عشقی ميان دو زن و يا دو مرد گير کرده است. حالات دوسودايی را در اين روابط بياد اوريد، يا رابطه سه گانه و بحرانی انسان ايراني/سنت/مدرنيت را. اشکال اين روابط فراوانند). روابط سه گانه روابط دوران گذار هستند و انکه در چنین حالتی قرار گیرد، جهان را چو برزخی می يابد - مثل راوی داستان- با احساسات دوسويه و جنگ دائمی اين احساسات با يکديگر. هدايت با فرويد و روانشناسی اشنا بوده است. در بوف کور میتوان بخوبی ردپای این اشنایی را دید و همزمان انرا از نظرگاههای مکاتب مختلف و از جوانب مختلف بررسی کرد. هدایت با ایجاد یک فضای چند معنایی به ما این امکان را میدهد که جوانب گوناگون روح فردی و جمعی خودمان را کاوش کنیم و بتوانیم در نهایت تصویر کاملتری از خویش بدست اوریم. در این راستا نیز من از تفکرات فروید، یونگ ، کوهوت و دیگران با وجود اختلافات بنیادی میان انها برای بررسی این متن استفاده میکنم، زیرا همه این متفکران بخشی از حیات و امیال انسانی را مطرح و تحلیل کرده اند و بوف کور با جهان چندمعنایش این امکان را به نگارنده میدهد، روح انسان ایرانی نهفته در این داستان را و تراژدی او را ، تراژدی ما را و فرهنگمان را چند فاکتوری ارزیابی و تحلیل کند.

پایان بخش اول

 

 

 

گزارش كامل حاشيه مراسم ‌١٦ آذر
لال شوم، كور شوم، كر شوم، ليك محال است كه من خر شوم"، "خاتمي آزادي بيان چه شد؟" "٨ سال فرصت، دانشجو پاسخ مي‌خواهد"، "خون شهيدان نبايد پايمال شود"، "خواب برگشت استبداد؛ اين خواب تعبير شدني است"، "با آشنا سخن آشنا بگو"، دانشجو بيدار است از آمريكا بيزار است"، "ملت ايران از استبداد بيزار است"، "اي دولت پاسخگو! پاسخ كو؟ پاسخ كو؟"، "١٦ آذر تبلور استكبار ستيزي"، برخي دانشجويان برگه‌هاي جدا از هم اما در كنار هم به دست گرفته بودند با عنوان "زنده"، "باد"، "اصلاحات" و گروه ديگري "استاده‌ام"، "چو"، "شمع".

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
صبح امروز(‌١٦ آذرماه ‌١٣٨٣) حجت الاسلام والمسلمين سيد محمد خاتمي، رئيس جمهوراسلامي ايران، پس از سه سال به مناسبت گراميداشت روز دانشجو در جمع دانشجويان دانشگاه تهران حضور يافت. اين برنامه با استقبال اكثريت دانشجويان مواجه شد و در عين حال با حضور گروه‌هاي مختلف و گرايشات متفاوت، شعارهاي انتقادي تندي نيز ازسوي برخي سر داده شد كه بعضي از اين شعارها در اعتراض به رييس‌جمهور بود.

به گزارش خبرنگار ايسنا از محل برگزاري مراسم (سالن شهيد چمران دانشگاه تهران) در ساعت ‌٣٠/٩ و حدود ‌٣٠ دقيقه قبل از ورود خاتمي به سالن، تمام ظرفيت سالن پر شده بود وديگر جايي براي نشستن و ورود جمع زيادي از دانشجوياني كه بيرون ازسالن حضورداشتند، نبود.

از همان دقايق اول صبح درهاي ورودي دانشگاه با خيل دانشجويان مشتاق براي ورود به محل سخنراني مواجه بود.

در ابتداي اين مراسم و قبل از ورود رييس جمهور، تاريخچه كوتاهي از واقعه‌١٦ آذر ‌١٣٣٢ ارائه شد.

در اين مراسم، از سوي عده‌اي از دانشجويان حاضر شعار ياردبستاني خوانده مي‌شد و عده‌اي ديگر صلوات مي‌فرستادند و عده‌اي با "هيس كردن" سكوت دانشجويان را تقاضا مي كردند.
دانشجويان با گرايش‌هاي مختلف در مراسم امروز حضور داشتند و هر يك شعارهاي خود را مطرح مي‌كردند.
ساعت ‌١٠ صبح روز دوشنبه، رييس جمهورخاتمي وارد سالن شد و با استقبال دانشجويان مواجه شد.
گروهي از دانشجويان شعار دادند، «سلام بر سه سيد فاطمي، خميني، خامنه‌اي، خاتمي،» سپس سرود ملي جمهوري اسلامي ايران نواخته شد وآياتي از قرآن كريم تلاوت شد.
درابتداي ورود خاتمي به صورت پراكنده،‌برخي از دانشجويان حاضر توجه وي را به دانشجويان بيرون مانده از سالن جلب مي‌كردند. مجري برنامه (وحيد قبادي از فعالان و اعضاي قديمي انجمن اسلامي دانشگاه تهران ) با عذرخواهي از اينكه جمعي از دانشجويان به علت كمبود جا، بيرون از سالن مانده‌اند، از ماموران انتظامات خواست كه در صورت امكان دانشجويان را به داخل سالن راهنمايي كنند.
پلاكاردها و نوشته‌هايي در دست دانشجويان با گرايش هاي مختلف مشاهده مي‌شد با اين عناوين كه "down with USA".
"لال شوم، كور شوم، كر شوم، ليك محال است كه من خر شوم"، "خاتمي آزادي بيان چه شد؟" "8 سال فرصت، دانشجو پاسخ مي‌خواهد"، "خون شهيدان نبايد پايمال شود"، "خواب برگشت استبداد؛ اين خواب تعبير شدني است"، "با آشنا سخن آشنا بگو"، دانشجو بيدار است از آمريكا بيزار است"، "ملت ايران از استبداد بيزار است"، "اي دولت پاسخگو! پاسخگو؟ پاسخگو؟"، "16 آذر تبلور استكبار ستيزي"، برخي دانشجويان برگه‌هاي جدا از هم اما در كنار هم به دست گرفته بودند با عنوان "زنده"، "باد"، "اصلاحات" و گروه ديگري "استاده‌ام"، "چو"، "شمع".

در ادمه خبرنگار ايسنا فضاي داخل سالن را اين گونه توصيف مي كند:

صداي دانشجوياني كه بيرون از سالن شهيد چمران و درهاي بسته مانده‌اند در تمام طول مدت برنامه به گوش مي‌رسد.


خاتمي در مواجهه با پلاكاردهايي كه به دست دانشجويان است واكنش نشان مي دهد و گاهي لبخند مي‌زند.


رئيس جمهور در ابتدا حدود يك ربع صحبت مي‌كند و در ابتداي سخنانش مي‌گويد كه آمده است تا بيشتر بشنود براي همين بيش از يك ربع سخن نخواهد گفت و سخنان دانشجويان را خواهد شنيد.


پس از سخنان خاتمي زماني، نماينده انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران و علوم پزشكي خطاب به خاتمي مي‌گويد:« براي شنيدن خواست‌ها و انتقادات ما ديگر زمان باقي نيست.»


دانشجويان حاضر او را مورد تشويق قرار مي‌دهند.


رئيس جمهور با خوشرويي مي‌گويد:« هنوز خيلي زمان مانده است.»


دانشجويان با هم مي‌گويند: "نه نمانده" و خاتمي پاسخ مي‌دهد:« فكر مي‌كنيد با رفتن من همه چيز تمام مي‌شود؟ نه.» سخنان خاتمي مورد تشويق دانشجويان قرار مي گيرد.


زماني سخنانش را ادامه مي‌دهد و با بيان اينكه انجمن اسلامي مردم را پايه اصلي مملكت داري مي‌داند،‌از تحقق شعارهاي خاتمي در اين سالها و فضايي كه خاتمي بوجود آورده و موانعي كه محافظه‌كاران ايجاد كرده اند و برخي موانع ساختاري حاكميت در تحقق اين شعارها سئوال مي‌كند و با اشاره به سخنان پيشين خاتمي در دانشگاه شريف مبني بر اينكه اجازه برخورد با مطبوعات خارج از چارچوب را نخواهد داد، سوال مي كند كه چرا خاتمي در مقابل بسته شدن تعداد زيادي از روزنامه‌ها و نشريات واكنش نشان نداد.


او خطاب به خاتمي مي‌گويد:« يا اين اتفاقات را در چارچوب قانوني ديديد كه با شعارهاي شما در تضاد بود و يا خارج از آن چارچوب بود و شما سكوت كرديد. مگر مصلحتي بالاتر از مردم در اين نظام وجود دارد؟»


بازهم دانشجويان نماينده انجمن اسلامي دانشجويان را مورد تشويق قرار مي‌دهند.


زماني با بيان اينكه دانشجويان در ابتداي حضور شما به عنوان پشتوانه محوري شما بودند، به برخورد‌هايي از جمله كوي دانشگاه و حادثه علم و صنعت و آنچه در اين سالها بر سر دانشجو رفته اشاره مي‌كند.


او عنوان مي‌كند:« شما به عنوان يك شخصيت فرهنگي و بيان كننده آزادي انديشه با سكوت به ايجاد فضاي رعب و وحشت كمك كرديد. امروز فضاي دانشگاه به سوي امنيتي شدن مي‌رود و شما هنوز سكوت كرده‌ايد.»


وي به سختي‌هايي كه دانشجويان در اين چند سال متحمل شده‌اند اشاره كرده و مي‌گويد:« انتظار دانشگاه از خاتمي كجا و عملكرد رئيس جمهور كجا؟»

زماني ادامه مي‌دهد:« خدا خاتمي را آفريد كه صبر حداكثري يك ايراني را آزمايش كند و ما را آفريد تا سوءاستفاده از اين صبر حداكثري را نظاره‌ گر باشيم.»


اين بخش از سخنان نماينده انجمن اسلامي دانشجويان مورد تشويق دانشجويان حاضر قرار گرفته و خاتمي نيز مي‌خندد.


زماني ادامه مي‌دهد كه عده‌اي نخبه تماميت خواه اجازه تمرين دموكراسي را حتي در دانشگاه نمي‌دهند.


او مي‌گويد:« اگر از بين رفتن حقوق مردم براي حاكمان،‌هيچ مسووليتي براي آنها ايجاد نمي‌كند انتظار مردم از حاكمان نيز سرابي بيش نخواهد بود.»


زماني ادامه مي‌دهد:« هنوز سئوال است كه چرا براي ‌٤ سال دوم كانديد شديد.»


از خاتمي اين سئوال مطرح مي‌شود كه آيا شما اقتدار لازم براي برگزاري انتخابات دموكراتيك را داريد يا نه؟


او در ادامه عنوان كرد كه مجلس ششم در راس امور نبود و در انتخابات مجلس هفتم نيز ميزان راي ملت نبود كه اين جمله با تشويق حضار همراه مي شود.


از خاتمي اين سوال پرسيده مي‌شود كه چرا در مقابل دخالت گروه‌هاي موازي غير پاسخگو، به زندان رفتن سياسيون، قانونگذاري قوه چهارم، زندان رفتن اساتيد دانشگاه و موارد ديگر عدول از مردمسالاري كوتاه آمديد؟

زماني مي‌گويد:« امروز حتي اگر ‌١٦ آذر و سرودهاي انقلاب را مصادره كرده و قلب معنا مي‌كنند. ما دغدغة آن داريم كه حتي روزي خاتمي ما را هم از آن خود بدانند.»


اين بخش از سخنان نماينده انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران مورد تشويق حضار قرار مي‌گيرد و خاتمي در اين لحظات با تامل لبخند مي زد و به انتهاي سالن خيره شده بود.


بصورت پراكنده دانشجويان خطاب به خاتمي در انتقاد مطالبي مي‌گفتند كه او با لبخند پاسخ مي‌داد.


پس از سخنان نماينده انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران سرود ياردبستاني توسط دانشجويان خوانده شد كه در همين حال عده‌اي از دانشجويان با "هيس كردن" خواستار سكوت ديگران بودند.


در ادامه نماينده بسيج دانشجويي ديدگاه‌هاي خود را مطرح مي‌كند و با بيان فرازهايي از وصيت‌نامه حضرت امام (ره) در رابطه با وضعيت دانشگاه‌ها، مي‌گويد:« ‌١٦ آذر برگ درخشاني از تاريخ معاصر بود كه خونريزان آن روز خونخواهان امروز شده‌اند.»


وي ادامه مي‌دهد:« امروز ادعاي مجرم و قرباني عوض شده است. امروز دانشجوياني كه گفته مي‌شد قصد توهين به رييس‌جمهور را داشته‌اند آمده‌اند تا مانع هر گونه توهين به او شوند.»


اين بخش از سخنان نماينده بسيج دانشجويي مورد تشويق حضار قرار مي‌گيرد.
س
وي ادامه مي‌دهد:« شايد ‌١٦ آذر روزي نباشد كه از رييس جمهوري درباره شعارهايش و تحقق آن بپرسيم، ما ايرانيان به مهمان‌نوازي شهره‌ايم و شايد نتوان پرسيد كه از حادثه دانشگاه علم و صنعت و قبل و بعد از آن حادثه چه مي‌دانيد؟»


او ادامه مي‌دهد كه سيدمحمد خاتمي را يكي از دلسوزان واقعي نظام مي‌دانند.


سخنان نماينده بسيج دانشجويي در بخش‌هاي مختلفي با واكنش‌هاي برخي دانشجويان قطع مي‌شد كه او در واكنش به اين وضعيت مي‌گويد:« ‌٨ سال از دوران خاتمي گذشته است و هنوز تحمل مخالف را نداريد.»


او عنوان مي‌كند:« در سال پاسخگويي مي‌خواستيم هر آنچه در اين سالها مي‌خواستيم مطرح كنيم و نتوانسته بوديم، بپرسيم اما چه كنيم كه حضور او در ‌١٦ آذر كه به قصد تكريم دانشجوست نمي‌گذارد درددلهايمان را بگوييم و نمي‌گذارد بپرسيم آيا اقتصاددانان نشسته در سازمان مديريت چيزي به جز اقتصاد ليبراليستي آموخته‌اند و سياستمداران اصلاحات پيشه چيزي جز جامعه‌ي مدني ليبرال دموكراسي و حقوق بشر اومانيستي مي‌دانند؟
او يادآور مي‌شود كه ننگ است براي نظام كه اقتصادش ترجمه باشد.»


وي ادامه مي‌دهد:« خاتمي در روزي در دانشگاه حاضر شده كه اذهان ميزبانان سرشار از سئوالات است. دولتي كه مدعي پاسخگويي به انتقادات است و مدعي است بيشترين انتقادات را شنيده است چه زماني به اين انتقادات و سئوالات پاسخ خواهد داد؟»


پس از سخنان نماينده بسيج دانشجويي سرود يار دبستاني از سوي دانشجويان خوانده مي‌شود.


در ادامه نماينده خانه نوانديشان مي‌گويد كه خوشحاليم پس از ‌٨ سال امروز خاتمي به عنوان رئيس جمهور در برابر ماست نه خاتمي سيد اولاد پيغمبر، نه خاتمي پرچمدار اصلاحات، نه خاتمي اپوزيسيون نه خاتمي روشنفكر ديني و نه خاتمي فيلسوف بلكه خاتمي رييس‌جمهور كه تا رسيدن به اين آخري راه كمي نيامده‌ايم.


خاتمي در اين لحظات لبخند مي زند و نماينده خانه نوانديشان ادامه مي‌دهد كه مادران فردا براي كودكانشان قصه آرش اسطوره‌اي را خواهند گفت كه قومي از بد حادثه گردش جمع آمدند ، اما او چندي بهانه‌اش ارتفاع قلل بود و صباحي ديگر شكستن كمان و ديگر گاه خستگي بازوان و فرجام كار آن‌جا كه ديگر توان‌ها فرسوده بود و كاسه‌ي صبرها لبريز مي‌گويد:« اي قوم به بيراهه آمده‌ايد كه من آن آرش اسطوره‌اي نيستم. عيب شما هم همين است كه به دنبال قهرمان مي‌گرديد. مادران فردا خواهند گفت كه فردي از جمع گفت كه اي مردم اشك گوشه چشمش را ببينيد و ديگري گفت كه صدايش چه حزين بود و كودكي خواهد پرسيد مگر او از همان قوم نبود؟»


خاتمي در واكنش به اين سخنان لبخند مي زند.


به گزارش خبرنگار ايسنا، از داخل سالن محل سخنراني رئيس جمهور صداي دانشجوياني كه بيرون دربهاي سالن مانده‌اند به داخل مي‌آيد. مقابل درب غربي، هرج و مرج و شلوغي مشاهده مي‌شود و دانشجويان بيرون مانده مي‌خواهند وارد سالن شوند. دانشجويان داخل سالن نيز مي‌خواهند دربها باز شود و دانشجويان بيرون مانده به داخل بيايند.


نماينده خانه نوانديشان در ادامه مي‌گويد كه بايد بعضي حرفها را در خلوت و تنهايي گفت آنجايي كه هياهو و بحراني نباشد.


درادامه يكي از دختران دانشجو كه بعد از باز شدن درب وارد سالن شده و با اجازه‌ي خاتمي پشت تريبون قرار مي‌گيرد و با اشاره به افرادي زيادي از دانشجويان كه در پشت درب‌هاي بسته مانده‌اند و زخمي شدن برخي از دانشجويان به واسطه فشارهايي كه وارد شده مي‌پرسد:« آيا در اين سالن جمعيت خانم‌ها نصفي از سالن را به خود اختصاص داده است؟»


او مي‌گويد:« ‌افرادي كه آن بيرون هستند به خاطر شما آمده‌اند. اما درب‌ها شكسته شد و كسي را ديدم كه دستش با شيشه بريده شد.»


او ادامه مي‌دهد:« روز دانشجو، روز همه دانشجويان نبود كه بتوانند شما را ببينند.»


پس از سخنان او دانشجويان داخل يكصدا خواستند كه درب را باز كنند. پس از آن درب‌هاي سالن باز شد و تعدادي از دانشجويان پشت درب مانده داخل شدند.


در بين دانشجويان داخل سالن برخوردها و تنش هايي به صورت پراكنده مشاهده مي‌شد كه گاهي تمام جو سالن را تحت تاثير قرار مي‌داد.


مجري برنامه دائما از دانشجويان مي‌خواست كه ادب و شان دانشگاهي را رعايت كنند.


براي لحظاتي جو داخل سالن به شدت متشنج شد و حاضران هل دادن دانشجويان به بيرون از سالن را مورد اعتراض قرار دادند و مجري برنامه همچنين مي‌خواست كه همه ادب دانشگاهي را رعايت كنند.


به گزارش خبرنگار ايسنا، در اين لحظات خاتمي ديگر طاقت سكوت را نداشت. از وضعيت سالن مي‌پرسد و نگران است و مي‌گويد:« هنوز اين سالن جا دارد كه دانشجويان به داخل بيايند.»


او از انتظامات برنامه خواست اجازه دهند دانشجويان وارد سالن شوند.


خاتمي دائما مي‌گفت:« برخورد نادرستي با دانشجويان نشود.»


ديگر نگراني از چهره خاتمي كاملا مشهود بود.


دانشجويان اعتراض مي‌كنند كه آن بيرون با ما بدرفتاري مي‌كنند و خاتمي پاسخ مي‌دهد بسيار بد كاري مي‌كنند. آقايان بگذاريد دانشجويان وارد شوند.


خاتمي ادامه مي‌دهد:« بررسي كنيد آنجا خشونت نكنند.»


با اين جمله خاتمي برخي دانشجويان از رنج‌ها و زخمي‌شدن‌هايشان در اين سال‌ها به صورت پراكنده حرف‌هايي مي‌زنند.


خاتمي در همدلي با اين دانشجويان مي‌گويد: «غلط مي‌كنند.»


درب‌ها بسته شده و صداي ضربه به درب سالن مي‌آيد.


خاتمي مي‌گويد:« انتظامات راهنمايي كند تا دانشجويان وارد شوند.»


بازهم از بدرفتاري‌ها گله مي‌شود خاتمي مي‌گويد بيخود مي‌كنند اسامي آنها را يادداشت كنيد.


رئيس جمهور در ادامه از انتظامات خواست كه مسئوليت را به عهده بگيرد تا دانشجويان وارد شوند.


خاتمي وعده مي‌دهد كه در جلسه‌اي بيرون از اين فضا و در فضاي باز با دانشجويان سخن گويد.


همچنان در گوشه‌هاي داخل سالن درگيري‌هاي فيزيكي بين دانشجويان وجود دارد. فشار جمعيت به حدي شده كه خبرنگاران و عكاسان براي پوشش با مشكل مواجه شدند و فيلم‌برداران به زمين خوردند.


خاتمي مي‌گويد من از دانشجويان عزيز كه بيرون هستند عذرخواهي مي‌كنم آن تعداد كه جا هست با هدايت مسئولان داخل بيايند.


در اين لحظه شعارهاي تندي از سوي معدودي از حاضران كه در مركز سالن اجتماع كرده بودند عليه خاتمي داده مي شود و از او مي خواهند كه شرمنده باشند.


مجري برنامه مي‌گويد: «اگر دانشجويان در دانشگاه تحمل يكديگر را نداشته باشند پس كجا بايد داشته باشند.»
خاتمي از دانشجويان عذرخواهي مي‌كند.


شعار داده مي‌شود:« زنداني سياسي آزاد بايد گردد. انقلاب فرهنگي ديگر شعاري است كه مداوم تكرار مي‌شود.
پلاكاردهايي با اين عنوان كه ‌١٨ تير ‌١٦ آذر ماست. از حرف‌هاي تكراري خسته‌اند در دست دانشجويان مشاهده مي‌شود.»


در ادامه نماينده شوراهاي صنفي دانشگاه تهران به بيان ديدگاه‌هايش مي‌پردازد.


سخنان او از ابتدا همراه با حاشيه‌ها و تشنجاتي در داخل سالن همراه مي‌شود. عده‌اي اندك شعار مي‌دهندو ابراز پشيماني از راي به خاتمي مي كنند و خاتمي تنها مي‌خندند.


براي برقراري سكوت در سالن عده‌اي از دانشجويان شعار يار دبستاني را سر مي‌دهند. مجري دانشجويان را همراهي مي‌كند.


نماينده شوراي صنفي دانشگاه، از خاتمي سئوال مي‌كند چرا در دور دوم رياست جمهوري حضور و پاسخ‌گويي را كم كردي؟


نماينده‌ي انجمن اسلامي دانشكده فني پشت تريبون قرار مي‌گيرد و پاره شدن صورت يكي از دوستانش را نشان مي‌دهد كه دانشجويان با تكرار كلمه وحشي، وحشي خطاب به عاملان ،اين عمل را محكوم مي‌كنند.


در اين لحظه يكي از دانشجويان انتظامات سالن پشت تريبون قرار مي‌گيرد و مي‌گويد:« شايد ظاهر من شبيه بسيجي‌ها باشد اما بسيج هميشه مظلوم بوده است.» شعار داده مي‌شود:« دانشجوي زنداني آزاد بايد گردد.»


دانشجويي كه صورت وي زخمي شده بود با اجازه‌ي رييس جمهور ميكروفون را درست مي‌گيرد و با اعتراض نسبت به اينكه صبح امروز از ساعت ‌٧ درب‌هاي سالن را بستند و عده‌اي خاص در سالن حضور يافتند مي‌گويند:« جنبش دانشجويي همواره پشت شما بوده، ببينيد الان پس از ‌٧ سال چه شد.»


او همچنان اعتراضات خود را نسبت به وضعيت برنامه و آنچه بر سر دانشجويان در اين چند سال آمده مطرح مي‌كند و خاتمي پاسخ مي‌دهد:« من واقعا از آنچه پيش آمده متاسفم شايد اشتباه از پيش‌بيني بوده و دوستان فكر مي‌كردند اين سالن كوچك كافيست. شايد بهتر بود برنامه در يك فضاي باز و با حضور تمام دانشجويان مي‌بود.
از تمام دوستاني كه بيرون سالن هستند عذرخواهي مي‌كنم. گرچه فكر مي‌كنم مطالبي كه مطرح شد آنچه در ذهن‌هاي مختلف بود را مطرح كرد.»


در اين لحظه عده‌اي از دانشجوياني كه وارد سالن شدند و در قسمت‌هاي مختلف برنامه با شعارهاي تند خود از ادامه برنامه جلوگيري مي كردند شعار مي‌دهند و خاتمي را متهم به دروغ مي‌كنند.


خاتمي پاسخ مي‌دهد:« باشد عيبي ندارد. او گفت اين جلسه مي‌تواند آخرين جلسه نباشد.»


رئيس جمهور در مقابل شعارهايي مثل خاتمي خجالت، خجالت لبخند مي زند.


مرتضوي نماينده انجمن دانشجويان دانشكده فني دانشگاه تهران كه پشت تريبون قرار گرفته مي‌گويد: «اينكه رئيس جمهور در مقابل ما بنشيند و ما اينگونه حرف بزنيم و هر چه مي‌خواهيم بگوييم، تحول بزرگي است. مگر ديگران يادتان نيست. »


فريادها همچنان در سالن ادامه دارد.


مرتضوي با اشاره به برنامه‌اي كه صبح امروز با حضور رئيس جمهور و اساتيد دانشگاه و بدون حضور دانشجويان برگزار شد،‌ مي‌گويد:« دانشجو حتي در دانشگاه نيز مظلوم واقع مي‌شود. چرا دانشگاه، دانشجويان را به رسميت نمي‌شناسد؟ »


وي ادامه مي‌دهد:« توسعه كشور در هاله‌اي از ابهام قرار دارد. ايران امروز از ايران زمان كوروش عقب‌مانده‌تر است و اگر تغيير رويه ندهيم و به دانشگاه اهميت ندهيم،‌عقب‌ماندگي ادامه خواهد داشت.»


وي در ادامه به موضوع يارانه‌ها و گراني بنزين اشاره مي‌كند و به اظهارات برخي از نمايندگان انتقاد مي‌كند و نسبت به نحوه انتخاب نمايندگان اعتراض مي‌كند.


شعار داده مي‌شود و با فرمايشي خواندن مجلس، انحلال آن را مي خواهند.


مرتضوي با اشاره به اظهارات سخنگوي دولت در جمع دانشجويان مبني براينكه جرات نداريم نظام يارانه‌اي را تغيير دهيم، مي‌گويد:« چون اميركبير نيستيد. چون مصدق نيستيد.»


شعار داده مي‌شود: "درود بر مصدق"


از خاتمي سوال مي‌شود:« در مقابل افزون‌طلبي آقازاده‌ها چه كرديد؟»


او در ادامه سخنانش به انتخابات رياست جمهوري اشاره مي‌كند و مي‌گويد: «انتخابات رياست جمهوري مي‌تواند حمام فين كاشان و پايان خط مصدق باشد. اما مي‌تواند نباشد. انتخابات مي‌تواند پايان اصلاحات نشود. »


به صورت پراكنده شعارهايي داده مي‌شود درباره تحريم انتخابات و مرگ براستبداد.


در ادامه اين برنامه رئيس جمهور قصد دارد به برخي از اظهاراتي كه در اين جلسه مطرح شد پاسخ مي‌دهد. اما سخنانش مكررا از سوي عده‌اي قطع و شعارهايي سرداده مي‌شود.


مجري برنامه خطاب به دانشجويان مي‌گويد كساني كه مايلند رييس جمهور حرفهايش را بزند كف بزنند كه دانشجويان با استقبال يكصدا دستهايشان را بهم كوبيدند و در اين لحظه رييس جمهور اظهار داشت كه خواهش مي‌كنم كساني هم كه دست نزدند احترام اكثريت را داشته باشند و اگر نمي‌خواهند بشنوند تشريف ببرند بيرون تا كسان ديگري كه خارج هستند به داخل سالن بيايند.


خاتمي در برابر هو كردن عده اندكي پاسخ مي‌دهد:« فقط ديكتاتورها هستند كه غير خود را قبول ندارند. اميدوارم در دانشگاه شاهد حضور ديكتاتور نباشيم.»


شعار داده مي‌شود: "خاتمي تو به ما پشت كردي"


خاتمي با خوشرويي پاسخ مي‌گويد: "الان كه رويم به سوي شماست".


رئيس جمهور اجازه مي‌خواهد تا بتواند چند كلمه‌اي صحبت كند.


بازهم اندكي شعار مي‌دهند: "فقط بيرون"


و خاتمي مي‌گويد: "نوبت بيرون هم مي‌رسد"


شعارهاي پراكنده در سالن ادامه دارد و خاتمي در واكنش به اين بي‌نظمي مي‌گويد:« اگر بنا اين باشد كه من حرف نزنم. همين الان از اينجا مي‌روم. اكثريت دانشجويان به اين موضوع اعتراض كردند و نشان دادند كه مي‌خواهند خاتمي برايشان سخن بگويد.»


اما بازهم عده‌ي اندكي با صداي بلند مي‌پرسند: "بازهم حرف؟"


و خاتمي مي‌گويد: "انشاا… بعد از من كساني خواهند آمد كه عمل كنند و شما هم عمل آنها را خواهيد ديد".


خاتمي مي‌خواهد سخنانش را آغاز كند كه باز عده‌اي كه در انتهاي سالن ايستاده‌اند، فرياد مي‌زنند .


رئيس جمهور خطاب به آنها مي‌گويد:« اين گونه رفتارخلاف دموكراسي است. چند نفريد كه هو مي‌كنيد. كاري نكنيد كه بگويم بيرونتان بكنند. خدا نكند آدم‌هايي كه تحمل ديگران را ندارند به قدرت برسند.»
او خطاب به اين عده ادامه مي‌دهد:« در همه چيز انحراف ايجاد كرده‌ايد اينجا هم نمي‌گذاريد حرفي زده شود.»بسخنان خاتمي مورد تشويق اكثريت حضار قرار مي‌گيرد.


رييس جمهور از اعتقاد و پايبندي و استقرار مردم‌سالاري سخن مي‌گويد و عنوان مي‌كند درنظام واسلامي كه من مي‌شناسم راي مردم فرمايشي نيست.


برخي پاسخ داده مي‌شود: "هست"
خاتمي مي‌گويد: "حكومت بايد مبتني بر راي مردم باشد".
شنيده مي‌شود: "نيست"


و باز خاتمي به سخنان خود ادامه مي‌دهد؛ درباره نوآوري در دين و بدعت در آن.


در بين سخنان خاتمي به‌صورت پراكنده فريادهايي شنيده مي‌شود با اين مضمون كه تا كي اين حرف‌ها را مي‌زني؟ اما اين فريادها با اعتراض ديگردانشجويان خاموش مي‌شود.


خاتمي در رابطه با اين كه از مواضع‌اش عقب‌نشيني نكرده است سخن مي‌گويد.


او با اشاره به منتقداني كه معتقدند خاتمي شعارهايي داد و از شعارهاي خود عقب نشست، با بيان اينكه باب بحث باز است و مي‌تواند انتقادات را بشنود و به آنها جواب دهد، خطاب به منتقدان مي‌گويد:« عقب‌نشيني از چه؟ چرا دوستان فكر و تصور مي‌كنند و وقتي تصورشان جور نشد، مي‌گويند عقب‌نشيني!. بنده چه شعاري دادم كه از آن عقب‌نشيني كردم؟»
فرياد زده شد «آزادي انتخاب» كه رييس‌جمهور به آنها مي‌گويد:« جا براي بحث وجود دارد. اگر عقب‌نشيني بوده من در مقابل هيچ كس و هيچ چيز عقب ننشستم. بلكه در مقابل نظامي كه به آن معتقدم عقب نشستم. اين تاكيد كه حفظ اين نظام را لازم مي‌دانم.»


سخنان خاتمي به كرات با تشويق و استقبال دانشجويان همراه است.


رئيس جمهور در بخشي از سخنانش اظهار مي‌دارد:« ما خواستار آزادي هستيم.»


عده‌اي شعار مخالفت مي‌دهند.


خاتمي به اين عده مي‌گويد كه "خدمتتان خواهم بود"


رييس‌جمهور به دانشجويان توصيه مي‌كند: "گول آنهايي كه كشور را رها كرده و رفته‌اند و يا طرد شده‌اند را نخورند".


او تاكيد دارد: راه دموكراسي از راه انقلاب اسلامي است.


خاتمي در ادامه سخنانش مي‌گويد: دوران من به سر آمد و اگر بناي طلبكاري باشد من طلبكارم.
رئيس جمهور از دوسته گروه افراطي كج‌انديشان متعصب و برخي اصلاح‌طلبان كه به خاطر جوزدگي تجربه مشروطه را تكرار كردند گله مي‌كند.


او در سخنانش به مدعيان اصلاح‌طلبي نيز توصيه مي‌كند: تا دير نشده بنشينند و به نقد از خود بپردازند.
خاتمي در ادامه به تشريح نحوه برگزاري انتخابات مجلس هفتم اشاره كرد و گفت كه متاسفانه شوراي نگهبان نه به عهد خود و نه حتي به نظر رهبري توجهي نكرد.


در اين لحظه برخي عليه دبير شوراي نگهبان شعار دادند كه خاتمي تصور كرد متهم به دشمني با ملت شده است و پاسخ داد: «اگر شما مدعي نمايندگي ملتيد ما نيز دشمن ملتيم.»


مجري برنامه به خاتمي توضيح داد كه مقصود او نبوده است.
در ادامه خاتمي مي‌گويد: دوستي و دشمني را بگذاريد براي بعد.


خاتمي در پايان براي دانشجويان آرزوي موفقيت مي‌كند و مي‌گويد: بازهم در خدمت آنها خواهد بود تا از نظر آنها استفاده كند.


در بخش‌هاي مختلف صحبت‌هاي خاتمي اكثريت دانشجويان او را مورد تشويق قرار مي‌دادند و عده‌اي ديگر دائما شعار سر مي‌دهند.


پس از پايان سخنان خاتمي دانشجويان به صورت پراكنده شعارهايي سرمي‌دهند و سالن محل برگزاري سخنراني تخليه مي‌شود.


خبرنگار ايسنا پس از پايان برنامه سالن گزارش مي‌دهد:
دانشجوياني كه از ورود آنها به سالن كه براي سخنراني رييس جمهور در نظر گرفته بودند، ممانعت شده بود، در اطراف دانشكده‌ي فني، و در سالن‌ها و راهروهاي آن با تلويزيون مدار بسته به تماشاي نشست رييس جمهور و دانشجويان پرداختند.


به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، دانشجوياني كه به گفته‌ي خود از ساعت ‌٧ صبح براي شركت در اين نشست حضور يافته بودند، نسبت به اقدام حراست در ممانعت از ورود آنها معترض بودند.
در اثر فشار جمعيت كه خواستار حضور در سالن بودند يكي از درب‌هاي دانشكده فني شكسته بود و شيشه‌هاي آن بر روي زمين ريخته شده بود.


برخي دانشجوياني كه پشت درب‌هاي سالن ايستاده بودند با سر دادن شعارهايي اعتراضي نسبت به شخص خاتمي و هم‌چنين فشارهايي كه بر دانشجويان وجود دارد، و حمل پلاكاردهايي در اطراف سالن و بيرون از دانشكده تجمع كرده بودند.
شعارهايي كه دانشجويان سر مي‌دادند عبارت بود از:
نگهبان، بسيجي پيوندتان مبارك
زنداني سياسي آزاد بايد گردد
خاتمي از دانشجو مي‌ترسه
روي پلاكاردهاي دانشجويان نيز نوشته شده بود:
- آزادي زن، آزادي همگان است
- نان و آزادي براي همه
- احكام جديد حراست، سركوب دانشجويان
- تحقق آزادي تنها با جنبش مردمي نه با دخالت خارجي
- لباس‌هاي سياه دهان‌هاي بسته
عليه مجلس هفتم نيز شعار نوشته شده بود،هم‌چنين دانشجويان كه بيرون مانده بودند، سرود يار دبستاني را هم‌آوا مي‌خواندند.
قبل از سخنراني خاتمي در سالن، وي سخنان نمايندگان تشكل‌هاي مختلف دانشجويان و انتقادات دانشجويان را شنيد.
به گزارش خبرنگار ايسنا، بعد از پايان سخنان رئيس جمهور در سالن شهيد چمران دانشكده فني دانشگاه تهران، جمعيت حاضر در سالن با آرامش خارج شدند.

** تعدادي از حاضران در سالن اقدام به پخش بيانيه و دست نوشته‌هايي با مضامين مختلف كردند.

** در مقابل دانشكده فني بيش از ‌٥٠ نفر كه هسته‌ي تجمع روبروي دانشكده فني را تشكيل مي‌دادند سايرين را نيز دعوت كرده و به سمت درب اصلي دانشگاه رفتند.
در طول خيابان جمعيتي بالغ بر ‌١٠٠٠ نفر مي‌شد.
تعداد اندكي از اين جمعيت حدود ‌١٠٠ نفر به شعاردادن پرداختند.
آنان شعار مي‌دادند:
- توپ، تانك ....ديگر اثر ندارد
- دانشجو مي‌ميرد، ذلت نمي‌پذيرد
- سرود يار دبستاني من
- زنداني سياسي آزاد بايد گردد
- مرگ بر استبداد و ديكتاتوري
- سرود اي شهيد
جمعيت زماني كه به سر در دانشگاه رسيدند، انتظامات دانشگاه از رفتن آنان به سمت سردر جلوگيري كردند ولي دقايقي نگذشت كه بخشي از جمعيت خود را به سردر دانشگاه تهران رساندند، اين جمع به صورت پراكنده حدود ‌٥٠٠ نفر بودند كه هسته‌اي اصلي و شعاردهنده آن كمتر از ‌٥٠ نفر بودند و به سردادن شعارهايي كه ذكر شد پرداختند.
ديگر شعارهاي اين جمع:
- حرف ما حرف شماست مردم به ما ملحق شويد
- اي ملت با غيرت، حمايت حمايت
- نيروي انتظامي تسليت، تسليت
شعارهايي نيز عليه رييس‌مجمع تشخيص مصلحت سر داده شد.
جمع ‌٥٠ نفر را سايرين كمتر همراهي كرده و بيشتر افراد به تماشاي اين عده مشغول بودند و انتظامات دانشگاه اين افراد را متفرق ساختند.

** حدود ساعت ‌١٣، حدود ‌١٠٠ نفر مجددا به سمت دانشكده فني حركت كردند و شعار مي‌دادند:
- فروهر، فروهر راهت ادامه دارد
- مختاري، ... راهت ادامه دارد
- زنداني سياسي آزاد بايد گردد
- دانشجو، دانشجو، حمايت، حمايت
- آزادي انديشه، نمي‌شه، نمي‌شه
- شعر گل آفتاب
- يك روزي هم طالبان بيرون مي‌ره (مي‌رود) از ايران

** لازم به ذكر است تجمع كنندگان پشت درب اصلي در حالي تجمع كرده بودند كه درب اصلي از ساعاتي پيش بسته بود و در خيابان رفت و آمد به صورت عادي جريان داشت و نيروي انتظامي نيز از تجمع افراد در خيابان جلوگيري به عمل مي‌آورد.

** جمعيتي حدود ‌١٥٠ نفر در حالي به دانشكده فني رسيدند كه تعدادي ديگر از دانشجويان در آنجا حضور داشتند. عده‌اي از اين افراد دستهاي خود را به يكديگر زنجير كرده و عمو زنجيرباف خواندند.
 

 

 

 

حداقل انجام وظيفه روشنفکری در زمان حاضر
سام قندچی


اگر اين روشنفکران واقعأ خود طرفدار جمهوری هستند و آن را ترجيح ميدهند، بايستی ذکر کنند که بارها سلطنت ايران از شرايط خاص برای بازگشت استفاده کرده است، و بهترين احترام به رأی مردم اين است که، بارها مردم با خون خود به سقوط سلطنت رأی داده اند، و شيادانی که تحت عنوان رفراندوم ميخواهند سلطنت را به ايران بر گردانند، در پی احترام به نظر مردم نيستند
• اگر رضا پهلوی در شهروند عادی خواندن خود صادق بود، پايان سلطنت را اعلام ميکرد، و به رفراندوم برای ايجاد جمهوری سکولار ياری ميرساند
سام قندچی

يکشنبه ١٢ مه ١٣٨٣ – ٣ اکتبر ٢٠٠۴
برخی روشنفکران ما از سلطنت و جمهوری بگونه ای صحبت ميکنند که گوئی در يک کشور دموکراتيک هستند. مثلأ ميگويند "من خودم جمهوری را ترجيح ميدهم، ولی اگر مردم سلطنت را خواستند، به رأی مردم در رفراندوم سلطنت و جمهوری احترام ميگذارم". بسياری از دوستان که از نيروهای مستقل و دموکرات ايران هستند نيز نا آگاهانه به اينگونه به افسانه سلطنت دموکراتيک کمک ميکنند، افسانه ای که يک بار بعد از سقوط رضا شاه، با آوردن شاه جوان پهلوی، آزمايش شده است.



اين گمراه کردن مردم است که چنين تصويری از جدل سلطنت و جمهوری در مقطع زمانی حاضر ارائه دهيم. اگر اين روشنفکران واقعأ خود طرفدار جمهوری هستند و آن را ترجيح ميدهند، بايستی ذکر کنند که بارها سلطنت ايران از شرايط خاص برای بازگشت استفاده کرده است، و بهترين احترام به رأی مردم اين است که، بارها مردم با خون خود به سقوط سلطنت رأی داده اند، و شيادانی که تحت عنوان رفراندوم ميخواهند سلطنت را به ايران بر گردانند، در پی احترام به نظر مردم نيستند، و در روز سقوط رژيم جمهوری اسلامي، مهمترين مسأله حمايت از دموکراسی، در برابر اين شيادان سلطنت طلب، و متحدين مجاهد آنها خواهد بود.



نگذاريم دوباره مردم ما را، پس از دادن اين همه خون، گمراه کنند، و از همه اين کوششها برای باز گرداندن جلال و جبروت خانواده پهلوی استفاده کنند. اين حداقل انجام وظيفه روشنفکری در زمان حاضر است، زمانی که به سقوط رژيم جمهوری اسلامی نزديک هستيم. نبايد دوباره نظير 1357، که خمينی از موقعيت استفاده کرد، اين بار سلطنت از موقعيت برای بازگشت استفاده کند.


رفراندوم برای پايان رژيم مذهبی و ايجاد سکولاريسم است، و نه برای تعيين جمهوری يا سلطنت، که 25 سال پيش مردم آن تصميم را با خون خود گرفته اند. اگر رضا پهلوی در شهروند عادی خواندن خود صادق بود، پايان سلطنت را اعلام ميکرد، و به رفراندوم برای ايجاد جمهوری سکولار ياری ميرساند، نه آنکه مأمورينش از سوئی از بخشی از چپ استفاده کنند، و از سوی ديگر، نيروهای مستقل دموکرات ايران را در راديو ها و تلويزيون ها و انتشارات خود، توده ای و تجزيه طلب بخوانند.
من خود از منقدين اصلی چپ هستم، ولی نه در جهان امروز و بويژه نه در ايران، ديگر مانع اصلی دموکراسی، چپ نيست. مانع اصلی دموکراسی در ايران، جمهوری اسلامی، بازگشت سلطنت، و سازمان مجاهدين خلق هستند، سه نهاد فاشيستی که هيچ احترامی برای دموکراسی قائل نيستند، و بخشی از جنبش دموکراسی خواهی ايران نيستند، و حمله *فردی* را تا حد شکنجه و قتل افراد، بخاطر مخالفت با سيستم سياسی مطبوع خود، جائز ميشمارند.
اگر در قدرت نيستند، حمله *شخصي* در برابر جدل سياسی مخالفين ميکنند، و اگر در قدرت هستند، نظير ساواک شاه، و ادامه آن ساوامای جمهوری اسلامی، مخالفين را شکنجه ميکنند و يا به قتل ميرسانند، و يا نظير قتلگاه زندانهای صدام مجاهدين خلق، با مخالفين سياسی رفتار ميکنند.
همانگونه که قبلأ نوشتم، تنها راه پايان جمهوری اسلامی، انحلال سلطنت و انحلال سازمان مجاهدين خلق است
به اميد جمهوری آينده نگر، فدرال، دموکراتيک، و سکولار در ايران
سام قندچی، ناشر و سردبير ايرانسکوپ

 

 

 

 

خبرهای روز گذشته
| شنبه | يكشنبه | دوشنبه | سه شنبه | چهارشنبه | پنج شنبه | جمعه |


[Start];[ Jonbesh - farsi];[ Jonbesh - norsk];[Tanz];[ Iran];[ Nyheter]
Webeditor