|
گام اول
برای انتخابات آزاد
گام اول برای برگزاری انتخابات
آزاد، آزادی تمامی زندانيان سياسی، آزادی مطبوعات و لغو اعمال فشار
بر احزاب دگرانديش است
ابراهيم يزدی
زبان زن ستیزی در
ادبیات فارسی
مزن زن را، ولی چون بر ستیزد
چنانش زن که هرگز برنخیزد
به همت
سازمان دانش آموزی و کميسيون ملی يونسکو
تاسيس
باشگاه حقوق دانش آموز در ايران
اولين قدم اين باشگاه، برگزاری مسابقه "من حق دارم" بود
جنگ در افغانستان و عراق,
عملکردي چون دوپينگ براي تروريسم داشته است. جنگها، ريشه در تروريسم
حکومتي دارند, و تروريسم حکومتي از تروريسم خصوصي تغذيه ميشود , و
بالعکس
نقض مفاد طرح صلح خاورميانه
توسط آريل شارون، نخست وزيراسرائيل
گفتگوى «بهمن
نيرومند» با «مهران براتى» پيرامون چالش هايى كه حاكميت محافظه كار
ايران با آنها روبروست
نتقادامبئی
ليگابو، گزارشگر امور حقوق بشر سازمان ملل،ازجمهوری اسلامی در مورد
نحوه برگزاری دادگاه رسيدگی به پرونده
زهرا کاظمی
اهميت و نقش جنبش دانشجويی
مهدی فتاپور
اسم
رمز مبارزه عليه جنبش ۱۸ تير امسال
جنبش رهايی
زن يک فاکتور مهم سياسی در اوضاع ايران
شهلا دانشور
بلیط
رفت نخبگان ايرانی برگشت ندارد
گروه اجتماعی خبرگزاری مهر
تجديد
روابط سياسى بين آمريكا و ليبى
بيانيه شديداللحن بازرسان "خبرنگاران بدون مرز" از اتحاديه اروپا
به گزارش ايلنا به نقل از
يونايتدنيشن
ايدهای
برای سازمانيابی مجدد جنبش دانشجويی
اتحاديه ملی
مجيد حاجىبابايى
(عضو شوراى مركزى دفتر تحكيم وحدت)
شرق - دوشنبه ۸ تير ۱۳۸۳
عضويت
شيرين عبادى در هيات داوران جايزه حقوق بشر نورنبرگ
لزوم
پيوند و ايجاد شبكه هاى جهانى در جنبش زنان
منصوره شجاعى
بم
دوباره لرزید
ز مين
لرزه اي به شدت 3.6 ريشتر بامداد امروزجهارشنبه ۲۷خرداد حوالي شهر
زلزله زده بم در استان کرمان را تکان داد. در ارتباط با خسارات
احتمالي ناشي از اين زمين لرزه گزارشي مخابره نشده است
سایت بامداد
جهارشنبه ۲۷خرداد
قوانین مهاجرتی سوئد در مورد ایرانیان
بصورتی غیر منطقی سخت گیر است
امیر حیدری در آستانه اخراج به ایران
خودانديشی يا خود ستايی روشنفکران
آخر الامر گل کوزه گران خواهی شد
حاليا فکر سبو کن که پر از باده کني
مردو آناهيد
گام اول برای انتخابات آزاد
ابراهيم يزدی: گام اول برای برگزاری انتخابات آزاد، آزادی تمامی
زندانيان سياسی، آزادی مطبوعات و لغو اعمال فشار بر احزاب دگرانديش
است
سه شنبه ٣ شهريور ١٣٨٣ – ٢۴ اوت ٢٠٠۴
تهران-خبرگزاری كار ايران: دبير كل نهضت آزادی ايران، گفت: گام اول
برای برگزاری انتخابات آزاد و رقابتي، آزادی تمامی زندانيان سياسي،
آزادی مطبوعات و لغو اعمال فشار بر احزاب دگرانديش است.
ابراهيم يزدی در گفت و گو با خبرنگار" ايلنا"، تحقق حاكميت ملت را
در گرو برگزاری انتخابات آزاد دانست و تصريح كرد: حقوقی كهدر قانون
اساسي، بيانيه جهانی حقوق بشر و معاهدات حقوقی و فرهنگی لحاظ شده و
به امضای ايران رسيده است، بايد تحقق يابد.
وی با تاكيد براينكه " آزادی اجتماعات ، آزادی بيان و آزادی فعاليت
احزاب، از جمله حقوقی هستند كه در قانون اساسی جمهوری اسلامی
پذيرفته شده اند"، تصريح كرد: برگزاری يك انتخابات آزاد كه بتوان
آن را مصداق حاكميت ملت دانست، بدون تحقق اين حقوق امكان پذير
نيست.
وزير امور خارجه دولت موقت برگزاری انتخابات در شرايط آزاد را سبب
بالا رفتن اعتبار ملی و بين المللی ايران دانست و اظهار داشت:
برگزاری انتخابات بدون حضور گسترده مردم، موجب كاهش بيسابقه
اعتبار بين المللی ايران خواهدشد.
ابراهيم يزدی در بخش ديگری از اين گفت وگو با بيان اين مطلب كه "
كسانی كه قصد دارند در انتخابات آينده رياست جمهوری نامزد شوند،
بايد برنامه خود را ارائه دهند"، اظهار داشت: شرايط داخلی و بين
المللی با آنچه در دهه های گذشته بوده متفاوت است.
وی در ادامه افزود: با ديدگاه های دهه اول و دوم انقلاب نميتوان
با مشكلات كنونی كشور برخورد كرد و معضلات پيچيده و مزمنی كه در
زمينه های اقتصادي، سياسی و فرهنگی وجود دارد را حل كرد.
دبيركل نهضت آزادی ايران با بيان اينكه "تجربه هفت ساله دولت خاتمی
نشان داد صرفا با داشتن ديدگاه های مترقی و ارائه برنامه های توسعه
محور، امكان كار مناسب در ساختار كنونی وجود ندارد"، تصريح كرد :
نامزدها بايد برای مردم توضيح دهند كه چگونه می خواهند برنامه های
خود را در ساختار كنونی كشور اجرا كنند

زبان زن ستیزی در ادبیات
فارسی
مزن زن را، ولی چون بر ستیزد
چنانش زن که هرگز برنخیزد
این شعرای فارسی زبان نیستند که شعرشان آشکارا زن ستیزانه است
بلکه، زبان فارسی بشدت مرد محور و ضد زن است. کافی است در محاورات
روزمره، در ادبیات نوشتاری کمی درنگ کنیم. در ضرب المثل های روزمره
زن مظهر حماقت، نادانی و مصیبت است. هرگونه عمل و صفت منفی با زنان
توضیح داده می شود. در ادبیات نوشتاری بویژه ادبیات قدیم کافی است
نگای گذرا به اشعار شاعرانی چون فردوسی و سعدی و نظامی و...
بیاندازیم تا رد پای تفکر ضد زن را در کلام های شاعرانه ببینیم.
زبان بی برو برگرد بخشی فعال از فرهنگ و روبناست. زبان انعکاس
ذهنیت جامعه و چگونگی اعمال فرهنگ است. شاید اغراق نباشد که بگوییم
اجزا گوناگون روبنا و فرهنگ از طریق زبان به هم متصل می شوند و
زبان جایگاه ویژه ای در روبنای هر جامعه و تولید و باز تولید
مناسبات حاکم نقش فعالی ایفا می کند. در جهان امروز زبان بهیچوجه
نقش خنثی در رابطه با مناسبات میان مرد و زن نداشته و خود به
ابزاری در تحکیم فرودستی زنان بدل شده است. از همین رو مبارزه علیه
زبان مرد محور مبارزه علیه بخش مهمی از سیتسم مردسالاری است. وقتی
زبان را به چالش می کشیم بناچار بسیاری از مفاهیم مردسالارانه را
در عرصه ایدئولوژی، فلسفه، اقتصاد، فرهنگ و باور عمومی به چالش
کشیده ایم.
حال نگاهی به نقش و کارکرد برخی از مفاهیم زبان بپردازیم.
مرد، پدر واژه ای است برای توضیح کلیه صفت های مثبت و انسانی. مردی
مساوی است با جوانمردی، شجاعت و دلاوری. «او واقعا مرد است» یعنی
وی آدم خوبی است. و حتی وقتی زنی صفت مثبتی دارد برای توضیح آن به
مردان تشبیه می شود. برای نمونه «زن است اما واقعا اندازه ده تا
مرد است!!» « یک پا مرد است!!!»
برای توضیح حماقت و نادانی معمولا از نام زن به پسوند و پیشوند هر
لغتی استفاده می شود مثلا «گاو ننه حسن» مظهر نادانی است و نه «گاو
مش احمد»!! «دوستی خاله خرسه» و نه آقا خرسه! که مثلی است برای
حماقت و نادانی. ظاهرا لختی و سستی هم مختص زنان است. وقتی که سمبل
لختی و سستی «خاله وارفته»، «خاله رورو» «خاله خاک انداز» است پس
معلوم نیست کارهای طاقت فرسای خانگی را چه کسانی انجام می دهند.
برای توضیح هیاهو و شلوغی هنوز هم می گویند «مثل حمام زنانه» بله!
آقایان که مجبور نبودند یک دوجین بچه قد ونیم قد با خود به حمام
ببرند تا صدای هیاهو و فریادشان گوش را کر کند. «خاله گردن دراز»
هم یعنی شتر و اشاره ای است به متلی قدیمی که در مورد میانجی یا
قاصد بی اهمیت است. زمانی که فردی مزخرف می گوید این ضرب المثل را
بکار می برند «چند کلمه از مادر عروس بشنو» . یا برای اینکه بگویند
یکی رند است می گویند «هنو نگفتی آشتی بنای النگو را گذاشتی!» که
ظاهرا مخاطب زن است. واین ضربالمثلها ادامه دارد.
بسیاری کلمات بطور مجرد بار جنسی ندارند اما اتوماتیک نام زنان یا
صفات زنانه محسوب می شوند. البته منظور کلماتی است که معرف خصائل و
صفت های به اصطلاح منفی است، مثل شلخته. زن و مرد می توانند شلخته
باشند اما کلمه شلخته بتنهایی زن را تداعی می کند یا «پاچه
ورمالیده»، «ددری» «کولی» که بی هیچ توضیحی منظور زن است. بدون شک
زبان حاصل یک پروسه تاریخی است. کلمات طرفنظر از میل ما هر کدام
تاریخ خود را دارند. مثلا کلمه شلخته یا عشوه گری در خود علامت
مونث بودن را ندارد اما تاریخا این کلمه برای زنان بکار رفته است و
بهمین جهت اتوماتیک استعمال این کلمات زنان را تداعی می کند.
علاوه بر اینها بسیاری از ویژگی های زنانه را با کلمات تحقیر آمیز
توضیح می دهند مثلا زایمان کردن می شود «ترکمون زدن» تا جایی که
رضا براهنی می نویسد «تمامی مردمی که نفهمیده برای استعمارگران
هورا می کشند، تمام آنهایی که قلب شان مثل زائوی کثیفی از تن
مندرسشان بیرون مانده است.» (1)
حتما این ضرب المثل را شنیده اید که «مگر ما از صیغه ایم و شما از
عقدی» این ضرب المثل در اعتراض به تبعیض قائل شدن است، گرچه موضوعی
فراتر از تبعیض را منعکس می کند. این جمله بلافاصله در مقابل ما
جامعه ای را قرار می دهد که پدیده زن صیغه ای امری عادی است. جامعه
ای که مردان می توانند زنان عقدی و صیغه ای داشته باشند و زنانی که
در حالت عقدی هیچ حقوقی ندارند، از زنان صیغه ای حقوق بیشتری
دارند!
«زن که رسید به بیست باید به حالش گریست» این هم انعکاس ارزش های
یک جامعه است، جامعه ای که زن بعد از بیست سالگی از دور خارج می
شود. شاید برخی بگویند که این ضرب المثل انعکاس ارزش های گذشته
است. خیر! با نگاهی به دور و بر خود می بینیم این ارزش ها و
معیارهای کسانی است که قرار است جزو متجددین جامعه باشند. هر کدام
ما حداقل کسی را در خارج می شناسیم که پس از سالها زندگی در خارج،
نهایتا دخترجوانی را از ایران با پست برایش فرستاده اند. مردانی با
سنین بالا که دخترانی جوان را به بهای زندگی در خارج می خرند!
اقایان «متجددی» که تا مغز استخوان آلوده به فرهنگ «اصیل» ایرانی
هستند فرهنگی که در ضرب المثلش می گوید «دختر دهساله چون بادام
پوست کنده ای است بینندگان را. و پانزده ساله لعبتی است لعبت بازان
را. و بیست ساله نرم و لطیف و فربه است. و سی ساله مادر دختران و
پسران است. و چهل ساله زالی است و پنجاه ساله را با کارد باید کشت
و بر شصت ساله نفرین مردگان و فرشتگان باد!» فرهنگی که از آن بوی
تعفن برخاسته است.
«توی سر سگ بزنی زن پیدا می شه» راستی این چگونه جامعه ای است که
در آن زن و سگ یک ارزش را دارند! و یا «خون زن شوم است» که مترادف
است با «خون سگ شوم است». «جوان را مفرست به زن گرفتن، پیر را
مفرست به خر خریدن». و البته اینها ضرب المثل های جامعه ای است که
زن در آن شهروند درجه دوم است و در قوانین دولتی اش نیم انسان به
حساب می آید، انسان نیمه ای که در قانون نصف مرد ارث می برد، دیه
اش نصف دیه مرد است و در زبان محاوره با حیوانات مقایسه می شود!
بالاخره اینکه زنان فقط با حیوانات مقایسه نمی شوند بلکه برای
تاکید بر فرودستی آنان «زن خلا باشد به هر کاشانه ای، بی خلا هرگز
نباشد خانه ای!» و یا «اگر زن خوب بود خدا هم یکی می گرفت!» .
«چوب شورو گله، هرکی نخوره خله!» بی جهت نیست که می شنویم زنی بعلت
کتک خوردن مداوم از همسرش تقاضای طلاق می کند و قاضی شرع ضمن
اعتراض به او می گوید «خانم از غریبه که کتک نخورده ای از شوهرت
کتک خورده ای!» یعنی کتک خوردن از شوهر امری کاملا عادی است!
«دختر فقط یک شب دختر است، ولی شب زفاف کم از صبح پادشاهی نیست»! و
البته این ضرب المثل جامعه ای است که بکارت دختران یکی از ارزش های
مهم جامعه است.
تو زن نو کن ای خواجه هر نو بهار
که تقویم پارینه، ناید به کار
این هم پند و اندرز سعدی شاعر و معلم اخلاق به مردان است. در جامعه
کنونی ایران حرف های سعدی شکل قانونی هم به خود گرفته است و مردان
می توانند هر ساله بدون هیچگونه محدودیت قانونی به اندرز سعدی گوش
داده و تجدید فراش کنند!
حتی در حیطه رابطه جنسی و نقش برتر و زور مدارانه مردان هم نقش
زبان مردسالار را بخوبی می بینیم: «حلال بکن، هزار بکن»، «طاق را
تیر نگه می دارد، زن را کیر»، «وسمه عشوه رو زیاد می کنه، اما کسو
تنگ نمی کنه»، «نرم حرف بزن، سفت تو بکن» (2)
بنابراین می بینیم که فارسی زبانان خلاقیت بسیاری در استفاده از
زبان برای تاکید بر نقش فرودست زنان برخوردار هستند. نه اینکه در
زبان های دیگر چنین نیست. مسلما ما با نظام مردسالار در کل جهان
روبرو هستیم که زبان آئینه آن است. مثلا در زبان انگلیسی کلمهman
هم معنی مرد می دهد و هم انسان. در همین زبان وقتی می خواهند
بگویند کسی احمق است می گویند cont که به معنی آلت جنسی زن است در
زبان فرانسه هم کلمه احمق در حقیقت همان کلمه ی کس است! در زبان
فارسی نیز از کلمه کس مترادف کلمه حماقت است و خایه مرد بعنوان
شجاعت مثلا اغلب هنگام نزاع بین مردان می شنویم «اگر خایه اش را
داری بیا»!
گذر زمان هم تاثیر چندانی نداشته که نشان می دهد مناسبات ستمگرانه
حاکم بر جامعه دست نحورده باقی مانده است. اخیرا کتابی در ایران
بنام زبان مخفی جوانان منتشر شده است. مولف کتاب اصطلاحاتی را که
جوانان تهرانی بکار می برند جمع آوری کرده است. در این کتاب بسیاری
از اصطلاحات زبان مخفی جوانان بشدت ضد زن و ضد ملل دیگر غیر از
تهرانی ها و حتی ضد جوانان اقشار فقیر است. در حقیقت فرهنگ زن
ستیز، فرهنگی ارتجاعی و شوونیستی نیز هست. اما قابل تامل اینکه
بسیاری از جوانان که این اصطلاحات را بکار می برند، ضد رژیم هستند
و خود را بسیار متجدد می دانند. این جوانان اصطلاح «کس خل» که ضرب
المثلی برای نشان دادن حماقت است را up to date کرده و «کس مغز» می
گویند. این امر نشانه آنست که این جوانان بهمان اندازه که ضد مذهب
و رژیِم اسلامی هستند متاسفانه بهمان نسبت نیز از عقاید ضد زن
اسلام و رژِیم اسلامی نبریده اند.
مریم پاک نهاد جبروتی در کتاب بنام «فرادستی و فرودستی در زبان» بر
پایه تحقیقات خود به این نتیجه می رسد که استعمال اصطلاحات ضد زن
در نزد مردان جوان بسیار متداولتر از مردان سنین بالاتر است. ظاهرا
معیار مرد شدن با مصرف اصطلاحات ضد زن رابطه مستقیم دارد!
هدف از بیان مطالب بالا ارائه یک تئوری یا نطریه جدید نیست بلکه
کوششی در گشودن مبحث بازشناسی زبان فارسی و کارکرد زبان بعنوان یکی
از عوامل تشدید و تداوم مردسالاری و پدرسالاری در بین روشنفکران و
بالاخص فعالین جنبش زنان است. مبارزه با زبان زن ستیز خواه و
ناخواه به تعمیق درک زنان از ریشه ستم و چگونگی مبارزه با آن کمک
خواهد کرد. استفاده از اصطلاحات ضد زن را نمی توان فقط به حساب سهل
انگاری گذاشت، بلکه این امر مرتبط است با جان سختی تفکر
مردسالارانه. چرا روشنفکرانی که ساعتها بر سر «و» یک جمله با
یکدیگر جدل می کنند براحتی می توانند کلماتی را برای زنان مصرف
کنند که تاریخا برای تحکیم و تائید بر فرودستی زنان است و هرگز
مورد اعتراض هم قرار نمی گیرند.
حتی در میان نیروهای مترقی و انقلابی نیز تقریبا بندرت دیده شده
است که زبان مرد محور را به چالش بطلبد. بنظرمی آید این کم کاری یا
کم بهایی ریشه در یک دیدگاه فلسفی دارد. مختصرا به یکی از
استدلالات تئوریک این کم بهایی در بین نیروهای منتسب به چپ یا
مارکسیست می پردازم.
از نظر فلسفه علمی ماتریالیسم دیالکتیک جامعه دارای دو بخش روبنا و
زیر بناست. زیربنا مجموعه روابط تولیدی است. روبنا نیز پوسته ای
است متناسب با این روابط تولیدی و بعبارتی هر روبنایی انعکاس زیر
بنای خاص است و به نوبه حود نقش فعالی در تقویت و تحکیم آن دارد.
در این تعریف فلسفه، ایدئولوژی و فرهنگ و ادبیات و هنر در بخش
روبنای یک جامعه قرار می گیرند. بر پایه همین نگرش زیر بنا تعیین
کننده روبناست و روبنا تابع تغییرات زیربناست و برای تغییر روبنا
باید زیربنا را تغییر داد.اما روبنا بخش منفعل زیربنا نیست. و
روبنا و زیربنا بر یکدیگر تاثیر متفابل دارند. و در برخی مقاطع
روبنا نقش مرکزی و تعیین کننده ای در تغییر زیر بنا ایفا می کند.
در حقیقت برداشت سطحی از این علم زمینه دیدگاههای مرحله گرایانه را
فراهم می کند. نظراتی که بشیوه مکانیکی زیر بنا و روبنا را از هم
جدا می کند و در عمل مرحله گرایانه می شود. مردسالاری بخشی از
مناسبات کلی جامعه طبقاتی است یعنی هم در زیربنا وجود دارد و هم در
روبنا خود را نشان می دهد. بنابراین همان اندازه که تقلیل
مردسالاری به مسئله فرهنگی دیدگاهی غلط و غیر علمی است. نادیده
انگاشتن فرهنگ – و در این زمینه مشخص زبان - در تحکیم و یا حتی
تغییر مناسبات مرد سالارانه غلط و غیر علمی است. بحث بر سر این
نیست که صرفا از طریق مبارزه با فرهنگ زبانی می توان بر نظام
مردسالار غلبه کرد. اما مبارزه علیه جوانب گوناگون مردسالاری راه
را برای پیشروی زنان و پیشروی مبارزات انقلابی باز خواهد کرد. هرچه
درک زنان – و همچنین مردان - از جوانب گوناگون ستم بالا برود و
ارتباط اشکال مختلف ستم ها را با یکدیگر دریابند آنگاه مبارزه ما
موثرتر خواهد بود. بی شک نظام مردسالار متکی بر دولت و قدرت سیاسی
است و بدون سرنگون کردن آنان ممکن نیست از شر نظام استثمار و ستم و
بی عدالتی خلاص شد. اما مبارزه علیه نظام مردسالاری و سرنگونی این
مناسبات از مجرای مبارزات گوناگونی گذر خواهد کرد و یکی از این
مبارزات هم عرصه زبان مردمحور است.
* مقاله فوق برگرفته از سخنرانی رزا در اتاق پالتاکی میز گرد است.
در این متن از مقاله بسیار مفید احمد سیف «جنسیت و فرهنگ: زن ستیزی
در ایران» استفاده شده است. – هشت مارس
منابع:
1 – رضا براهنی، تاریخ مذکر- صفحه 207
2 – جعفر شهری، تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم، تهران 1369،
جلد ششم
بر گرفته از مجله 8 مارس – شماره 10

به همت سازمان دانش آموزی و کميسيون
ملی يونسکو
تاسيس باشگاه حقوق دانش آموز در ايران
اولين قدم اين باشگاه، برگزاری مسابقه "من حق دارم" بود
خبرگزاری فارس
دوشنبه ۲ شهريور ۱۳۸۳
خبرگزاری فارس: مدير باشگاه حقوق دانش آموز گفت: باشگاه حقوق دانش
آموز برای اولين بار در ايران به همت سازمان دانش آموزی و کميسيون
ملی يونسکو تاسيس شده که به حقوق دانش آموز اختصاص داده شده است
محسن ناصر الملکی به خبرنگار اجتماعی فارس گفت: باشگاه حقوق دانش
آموزی سال گذشته توسط وزير کشور افتتاح شد و هدف آن پاسداشت،
آموزش، ترويج، حمايت و ديده بانی حقوق دانش آموزی است.
وی افزود: حدود ۶ هزار کلوپ به همت يونسکو در سراسر جهان فعاليت می
کند که اولين کلوپ در ايران با نام حقوق دانش آموز فعاليت خود را
آغاز کرده است.
ناصرالملکی اظهار داشت: رسالت سازمان دانش آموزی پيگيری وضعيت دانش
آموزان هست به همين دليل نام اين کلوپ، حقوق دانش آموز نهاده شده
است.
وی گفت: اهداف اصلی اين سازمان در وهله اول اهداف سازماندانش آموزی
است و ساماندهی بحث حقوق دانش آموزان در يک قالب ملی مطرح می شود
البته اين کار به صورت جسته و گريخته در سازمان دانش آموزی انجام
می شد و حدود ۱۰ کارگاه حقوق کودک در کل کشور داشتيم. استانهايی
مانند تهران، زنجان، مازندران، بوشهر، فارس استان های شاخص در اين
خصوص بودند.
مدير باشگاه حقوق دانش آموز بيان کرد: پيشگيری، رفع و پيگيری
هرگونه تبعيض، خشونت و تعدی به دانش آموزان، حمايت از دانش آموزان
معلول و کم توان و استثنايی و حمايت قانونی از دانش آموزان
اقليتهای مذهبی از مواردی است که در باشگاه حقوق دانش آموز به آن
توجه می شود.
وی گفت: اولين قدم اين باشگاه، برگزاری مسابقه "من حق دارم" بود که
در سه مقطع دبستان، راهنمايی و دبيرستان برگزار شد تا بدانيم نظر
دانش آموزان در مورد حقوق خودشان چيست و در اين خصوص از هر مقطع
خواستيم بر اساس ذائقه ها و نوع نگاه خودش پاسخ دهد. دانش آموزان
دبستانی به وسيله نقاشی و کارهايی با جذابيت بصری پاسخ دادند. دانش
آموزان راهنمايی با موضوعاتی مثل انشا، شعر، داستان و غيره جواب
دادند و دانش آموزان مقطع دبيرستان موظف شدند بندی از منشور حقوق
دانش آموز را به ما پيشنهاد کنند.
وی افزود: منشور حقوق دانش آموز يک پيمان نامه است که بر اساس
پيمان نامه های بين المللی و داخلی مثل پيمان نامه جهانی حقوق
کودک، پيمان نامه حقوق بشر، قانون اساسی جمهوری اسلامی، قانون
مجازات اسلامی و قوانين آموزش و پرورش يک پيمان نامه ای را در
سازمان دانش آموزی تدوين و به مجلس دانش آموزی ارائه کرديم.
ناصر الملکی ادامه داد: اين منشور شامل سه ديدگاه بود يکی ديدگاه
دانش آموزی بود که آنها ديدگاههای خود را از سراسر کشور فرستادند و
کميته کارشناسی از اساتيد دانشگاهها در زمينه حقوق اين کار را
انجام دادند و در نهايت کميته ای بود که جوانان به صورت فعاليت
نظرسنجی از سراسر جامعه دانش آموزی به صورت جامعه آماری مختلف
نظرات را تهيه می کردند و اين نظرات در مجموع در سازمان دانش آموزی
جمع بندی شد.
وی اظهار داشت: ۱۷ ماده منشور حقوق دانش آموز ارديبهشت ماه امسال
در مجلس دانش آموزی تصويب شد و در شهريور ماه حدود ۳۸ ماده ديگر آن
بررسی می شود که اين ۵۵ ماده ميثاق ما برای پيگيری وضعيت حقوق دانش
آموز در کشور خواهد بود.
وی گفت: شروع اصلی کار ما از تيرماه آغاز شد که ما ميزهای کاريمان
را تشکيل داديم. ميزهای کاری مربوط به ميزهای حقوق دانش آموز است
مانند ميز حقوق اقليتهای مذهبی، ميز دانش آموزان استثنايی، ميز
آموزش و پرورش رايگان، ميز بهداشت و تغذيه، ميز آسيب های اجتماعی و
مواد مخدر و... است. اين ميز ها تشکيل شده است و دانش آموزان در آن
عضو شدند. معضلات و مسائل مختلف پيرامون هر موضوع مشخص می شود و بر
اين اساس توسط يک مشاور حقوقی يا حقوقدان بسته بندی و اعلام می
شود.
ناصر الملکی در خصوص جنسيت برگزيده ها گفت: معمولا دانش آموزان
دختر در برگزيدگان پايانی "من حق دارم" بيشتر بودند

ويسنده
Eduardo GALEANO
جنگ در افغانستان و عراق,
عملکردي چون دوپينگ براي تروريسم داشته است. جنگها، ريشه در
تروريسم حکومتي دارند, و تروريسم حکومتي از تروريسم خصوصي تغذيه
ميشود , و بالعکس...
جهان ما بيمار از بي ثباتي و تنهايي از رنج بيدادگري ديگري نيز در
عذاب است : فقدان فضايي گسترده و باز براي گفتگو و کار مشترک. کجا
مي توان فضايي براي گردهمايي, جايي که مباحثه و مبادله هنوز امکان
پذير باشد يافت ؟ آيا نمي توان از جستحو براي شعوري مشترک آغاز
نمود ؟ عقلي سليم که زين پس , گرامي و ناياب است.
نگاهي به هزينه هاي نظامي بيندازيم. جهان هر روزه ٢/٢ ميليارد دلار
براي مرگ سازي هزينه مي کند. يا دقيق تر بگويم, جهان اين ثروت
نجومي را در نخجيري هزينه مي کند که در آن شکار و شکارچي هر دو از
يک جنسند, و پيرودر اين بازي کسي است که رقم هر چه بزرگتري از
همجنسان خود را به هلاکت رساند. نُه روز هزينه ي نظامي جهان کافيست
تا غذا, تحصيل و بهداشت همه ي کودکان محروم روي کره ي زمين را
تامين کند.
بواقع, اين حيف و ميل مالي ريشه در تجاوزي فاحش به شعوري مشترک
دارد. و اما در نهان چه مي گذرد ؟ توجيه رسمي اين حيف و ميل مبارزه
عليه تروريسم بوده است. اما عقل سليم به ما مي گويد که تروريسم
وامگذار همين حيف و ميل مالي است. هيچ نيازي به دانشي بيکران نيست
تا مشاهده کنيم که جنگ در افغانستان و عراق, عملکردي چون دوپينگ
براي تروريسم داشته است. جنگها، ريشه در تروريسم حکومتي دارند, و
تروريسم حکومتي از تروريسم خصوصي تغذيه ميشود , و بالعکس...
ارقام جديدا انتشار يافته نشان مي دهند : اقتصاد امريکا با روندي
رضايت بخش کمر راست کرده و رو به رشد مجدد است. به اعتقاد
کارشناسان, بدون جنگ در بين النهرين, اين اعتلاي مجدد, به وضوح از
چنين افزايشي برخوردار نمي شد. به بياني ديگر, جنگ عليه عراق خبري
فوق العاده عالي براي اقتصاد [ امريکا ] بود. پس کشته گان چه ؟ آيا
شعور مشترک قادر خواهد بود, که صداي خود را از طريق آمارهاي
اقتصادي, و يا همنوا با آن پدر داغديده, خوليو آنگيتا ( ١ ) وقتي
که مي گفت : « لعنت بر اين جنگ و همه ي جنگها » به گوش همگان
برساند ؟
پنج کشور از بزرگ ترين توليد کنندگان و فروشندگان سلاح ( ايالات
متحده, روسيه, چين, انگلستان, فرانسه ) همان کشورهايي هم هستند که
از حق وتو در شوراي امنيت سازمان ملل متحد بهره مي برند. آيا همين
که تضمين کنندگان صلح جهاني همزمان خود بزرگترين تامين کنندگان
سلاح کره ي زمين باشند, توهيني به عقل سليم نيست ؟
در لحظه ي موعود, اين پنج کشورند که در جايگاه فرماندهي قرار
خواهند گرفت. در عين اينکه همانها هستند که صندوق جهاني پول ( FMI
) را رهبري مي کنند. بيشتر آنها در مجموعه ي هشت کشوري که تصميمات
تعيين کننده ي بانک جهاني را اتخاذ مي کنند, حضور دارند. همينطور
در سازمان تجارت جهاني ( OMC ) همانجايي که حق راي عمومي در نظر
گرفته شده, ولي هرگز مورد استفاده قرار نگرفته است.
مگر نه اينکه مبارزه براي دمکراسي در جهان مي بايست با
دمکراتيزاسيون نهادهاي گويا بين المللي صورت پذيرد ؟ شعور مشترک چه
مي گويد ؟ اساسا زمينه ي طرح عقيده اش پيش بيني نشده است. عقل سليم
حتي محروم از حق راي است, علاوه بر اينکه حق بيان نيز از او دريغ
مي شود.
بخش بزرگي از دهشتناک ترين جنايات و زيان هايي که روي اين سياره
صورت مي پذيرد, حاصلِ کارِ اين نهادهاي بين المللي ( FMI, بانک
جهاني, OMC ) است. قربانيان آنها « گم شدگان» اند : نه فقط کساني
که در غبار و تاريکي وحشتِ ديکتاتورهاي نظامي گم شده اند, بلکه «
گم شدگانِ دمکراسي». در سالهاي اخير در اوروگوئه, سرزمين من, درست
همانند سراسر امريکاي لاتين و ديگر نقاط جهان, شاهدِ گم شدن مشاغل
بوديم, درآمدها, مستمري هاي بازنشستگي, واحدهاي توليدي, مزارع,
رودها, و حتي فرزندانمان گم شدند, در اجبار رفتن به جستجوي آنچه که
گم کرده اند, با در پيش گرفتنِ جهتِ معکوسِ مسيرِ مهاجرتِ طي شده
توسط اجدادشان.
آيا عقل سليم ما را مجبور مي کند که اين دردهاي اجتناب پذير را
تحمل کنيم ؟ آن را بپذيريم, با دست روي دست گذاشتن, چنانکه گويا
اين سرنوشت محتوم ماست که آنرا سير زمان و يا چنگال مرگ رقم ميزند
؟
پذيرش, تسليم ؟ گويي مي بايست پذيرفت که اندک اندک, جهان هر چه
ناعادلانه تر مي شود. بطور مثال تفاوت ميان دستمزد زنان و مردان
ديگر مثل سابق چندان چشمگير نيست. اما به نحوي که مسائل پيش مي
روند, يعني سرعتي بسيار کند, برابريِ کاملِ دستمزد ميان زنان و
مردان ٤٧٥ سال طول مي کشد! عقل سليم چه پيشنهادي دارد؟ انتظار؟ تا
جايي که من اطلاع دارم زني که بتواند اينقدر عمر کند, هنوز زاده
نشده.
آموزشِ واقعي, آن چيزي است که از عقل سليم بر مي خيزد, و به عقل
سليم مي انجامد, مي آموزد که براي بازپس گيري آنچه که از ما غارت
شده مي بايست که مبارزه کنيم. کشيش اسپانيايي پدرو کاسالداليگا ( ٢
) تجربه ي طولاني سالهاي به سر بردن در جنگلهاي برزيل را دارد. او
مي گويد, اگر چه اين حقيقتي است که ياد دادن ماهيگيري باارزش تر از
صدقه دادن ماهي است, اما در شرائطي که مي بيني رودها همه زهرآلوده
و فروخته شده اند, آموزش ماهيگيري بي حاصل است.
براي رقصاندن خرس ها در سيرک, رام کننده حيوانات آنها را با موسيقي
تربيت مي کند, او به کمک چوبدستي اي خاردار روي کفل شان مي زند.
اگر درست برقصند, رام کننده حيوانات سيرک کتک شان نمي زند و در عوض
به آنها خوراکي مي دهد. در غير اينصورت, شکنجه تداوم خواهد داشت, و
شب خرسها با شکم گرسنه به قفس شان برمي گردند. از سرِ ترس, ترس از
کتک, ترس از گرسنگي, خرسها مي رقصند. از نظرگاه رام کننده حيوانات,
اين عين عقل سليم است. ولي از نظر حيوان خرد شده چطور؟
در سپتامبر ٢٠٠١ , در نيويورک, هنگاميکه که هواپيما با دومين برج
برخورد کرد,و باعث شد که برج شکاف بردارد و فروريزد, در حاليکه
مردم از پله ها شتابناک پائين ميرفتند، بلندگوها ، کارکنان را به
بازگشت به محل کارشان فرامي خواندند. چه کساني به عقل سليم عمل
کردند؟ تنها کساني که به اين فرمان ها گردن ننهادند, توانستند جان
بدر برند.
براي نجات و رهايي مان, بايد گردهم آئيم. همچون انگشتان يک دست.
همچون يک دسته مرغابي.
تکنولوژي پرواز جمعي : اولين مرغابي به پرواز درمي آيد راه بر دومي
مي گشايد, که به همين سياق راه را به سومي مي نمايد, و انرژي سومي
چهارمي را به پرواز مي آورد, که پنجمي را آموزش پرواز مي دهد, و
اوج گرفتن پنجمي, مايه ي تحريک ششمي مي شود, و هفتمي به اين ترتيب
نيرو مي گيرد ...
زماني که مرغابي پيشاهنگ خسته مي شود, به انتهاي گروهِ پرندگان
بازمي گردد و جاي خود را در قله ي اين V واژگونه ي ترسيم شده در
آسمان به يکي ديگر مي دهد. همه هر يک به نوبت در قله و در انتهاي
صف قرار مي گيرند. به قول دوستم خوان دياز بوردناو, که متخصص
پرندگان شناگر نيست, ولي از آنها شناخت خوبي دارد, نه مرغابي اي که
در قله پرواز مي کند از خود تصور يک سوپر مرغابي دارد, و نه آنکه
در انتهاي گروه پرواز مي کند خود را مرغابي اي فرودست مي انگارد.
مرغابي ها عقل سليم را از کف نداده اند

باز نويسی شده سخنرانی در مراسم بزرگداشت ١٨
تير برگزار شده توسط اتحاد جمهوريخواهان وين
مهدی فتاپور
در ماههای گذشته اکثر جريانهای سياسی در رابطه با
١٨ تير و جنبش دانشجويی اطلاعيه صادر کرده و برخی از صاحب نظران
مقالاتی در اين رابطه منتشر نموده اند. در تمامی اين اطلاعيهها و
مقالات نکات مشترکی وجود دارد که با استدلالها و يگونههای مختلف
بيان شده است. برخی نکات مشترکی که در همه اطلاعيهها و نوشتهها
مورد تاکيد قرار گرفته عبارت است از:
- اهميت و نقش جنبش دانشجويی
- خصلت ضد استبادی مبارزه دانشجويان در ايران
- تعميق يافتن خواستها و شعارهای دانشجويان در سالهای اخير
- ضرورت استقلال تشکلهای دانشجويی و حرکت آنان در اين راستا
من با تاييد کليت ايدههای فوق تلاش ميکنم امروز بربرخی نکاتی که
به نظر من کمتر مورد توجه قرار گرفته و يا برداشتهای نادرستی از
آنان صورت گرفته تاکيد کنم با اين هدف که اين بحث مدخلی باشد برای
تبادل نظر بيشتر
اهميت و نقش جنبش دانشجويی
دانشجويان در ايران همواره بعنوان نيروهايی که به آينده نظر دارند
مورد احترام بوده و به مبارزات آنان ارج گذاشته شده. دانشجويان
بعنوان نيرويی شناخته شدهاند که از نارسايیها رنج ميبرند و
حاضرند در راه مقابله با نارسايیها مبارزه کرده و هزينه بپردازند.
بهمين دليل تاثير مبارزه دانشجويان در ايران همواره بيش از کميت و
توان شرکت کنندگان در مبارزه بوده است و تاکيداتی که بر نقش و
اهميت مبارزه دانشجويی ميشود واقعی است.
همچنين بايد توجه کرد که امروز در ايران بيش از يک و نيم مليون
دانشجو داريم. اين به اين معنی است که تعداد دانش جويان امروز
نزديک به ١٠ برابر تعداد آنان در دهه ٥٠ و قبل ازانقلاب است. امروز
اگر بخش بزرگی از دانشجويان در رابطه با يک خواست سياسی به حرکت
درآيند؛ قادرند تمام جامعه را تحت الشعاع حرکت خود قرار دهند. از
اين نظراهميت موضع و حرکت دانشجويان با قبل از انقلاب قابل قياس
نيست.
ولی متاسفانه در بسياری از موضعگيریها از توان کمی و کيفی جبنش
دانشجويی در شرايط کنونی تصويری غير واقعی داده ميشود. اگرچه امروز
اکثريت قريب باتفاق دانشجويان خواهان تغييرند و باين اعتبار
خواستهای فعالين دانشجو مورد تاييد و حمايت اکثريت قريب باتفاق
آنان است ولی نبايد فراموش کرد آن بخش از دانشجويان که در اعتراضات
و حرکتها مستقيما شرکت ميکنند بخش کوچکی از دانشجويانند. بزرگترين
اعتراض دانشجويان در چند سال گذشته در رابطه با اعتراض به حکم
اعدام آغاجری صورت گرفت که شرکت کنندگان در آن در مجموع کمتر از ده
هزار نفربودند (حدود نيم درصد کل دانشجويان). نارضايتی و مخالفت با
نيروی حاکم بتنهايی بمعنای آمادگی برای شرکت در اعتراضات نيست.
ارايه تصويرغير واقعی ازجنبش دانشجويی انتظاراتی پديد مياورد و
تاکتيکها و روشهايی را در برابر دانشجويان قرار ميدهد که ميتواند
باين مبارزات لطماتی وارد سازد که جبران آن به زمان درازی نيازمند
باشد و تا به حال نيز چنين بوده است مثلا برخی تصوير سازيها از اين
جنبش و فراخواندن آنان به اقداماتی که از توان اين جنبش خارج است
توسط نيروهای اپوزيسيون و به خصوص تلويزيونهای وابسته به نيروهای
هوادار رژيم گذشته از اين شمارند.
در عين حال بايد توجه داشت که دانشجويان امروز بگونهای متفاوت از
دانشجويان دوران انقلاب و قبل از انقلاب با مسايل سياسی اجتماعی
تماس ميگيرند. ارزشها و روحيات حاکم بر جوانان امروز با ارزشها و
روانشناسی جوانان نسل ما کيفيتا متفاوت است. فعالين سياسی
اپوزيسيون که که در جريان مبارزات نسل پيشين تربيت شدهاند تنها در
صورتی قادرند با اين مبارزات تماس گيرند که اين تمايزات را مورد
توجه قرار دهند. متاسفانه دراغلب موضع گيریها، به اين تفاوتها بی
اعتنایي شده و حتی در بسياری از موارد از اين جنبش تصويری منطبق بر
تمايلات و يا ارزشهای مورد تاييد اين فعالين ترسيم ميشود.
سازمانهای دانشجويی
زمانيکه ما از جنبش دانشجويی سخن ميگوييم حرکتی را مورد نظر داريم
که خواست بخش عمده دانشجويان را منعکس کرده و قادر شده باشد بخش
بزرگی از آنان را به شرکت و يا حمايت از مبارزه در راه آن خواست
متقاعد کرده باشد. هدايت چنين مبارزهای تنها ميتواند توسط ارگانی
که مورد تاييد بخش عمده دانشجويان باشد صورت پذيرد. در بهترين حالت
چنين ارگانی نمايندگان منتخب خود دانشجويانند. در اوايل دهه ٥٠
چنين مبارزاتی در برخی دانشگاهها توسط انجمنهای نمايندگی
دانشجويان هدايت ميشد. در دوره اخير شکل گيری چنين نهادی تحت عنوان
پارلمان دانشجويی مطرح گرديده. به نظر من واژه مبارزه صنفی که توسط
بسياری از صاحب نظران برای اين مبارزه و وظايف نمايندگان و يا
پارلمان دانشجويی بکار ميرود دقيق نيست. مبارزه دانشجويان بعنوان
يک نيروی اجتماعی که در عين حال در حوزه روشنفکران مي گنجند دارای
خصلتهای ويژه ایست. به نظر من نادرست است که خواستهای عمومی
دانشجويان را صرفا صنفی بناميم. دانشجيان خواهان امکان آزادی کسب
اطلاعند و اين خواست در يک حکومت استبدادی آنان را در برابر قدرت
سياسی قرار ميدهد. دانشجويان مخالف فشارهای فرهنگی و بالاخص
محدوديتهايی که در روابط دختران و پسران دانشجو به آنان اعمال
ميشود هستند و اين خواست در ايران امروز با سياست ارتباط برقرار
ميکند. در دوران قبل از انقلاب ما اين مبارزات را با واژه صنفی
سياسی بيان ميکرديم که به نظر من رساتر از واژه صنفی است.
ولی زمانيکه فعالين دانشجو مستقيما به مبارزه سياسی روی مياورند و
در رابطه با روندهای سياسی جاری موضع گيری مشحص ميکنند؛ چنين
مبارزهای جز در شرايط خاص نميتواند کل دانشجويان را در بر گيرد و
طبيعتا دانشجويان نيز مثل ساير اقشار به گرايشهای مختلف تقسيم
ميشوند. تشکلهای سازمانده چنين مبارزهای سازمانهای سياسی
دانشجويی اند و نميتوانند گرايشهای معينی را نمايندگی نکنند. در
چنين مفهومی تاکيد بر ضرورت استقلال سازمانهای سياسی دانشجويی
ازاحزاب و يا اتحادهای سياسی (جکومتی و يا غير حکومتی) که تقريبا
توسط تمامی نيروها در داخل و خارج از کشور در دوره اخيرمطرح ميشود
به نظر من غير دقيق است. جنبش دانشجويی آنگاه که بعنوان حرکت عمومی
دانشجويان مطرح شود؛ سازمان هدايت کننده آن بايد مستقل از احزاب
واتحادهای سياسی باشند ولی آنگاه که از مبارزات سياسی دانشجويان
صحبت ميکنيم اين مبارزات نميتواند جدا از مبارزاتی که در سطح جامعه
جريان دارد معنا يابد و تنها در صورت داشتن پيوند با اين مبارزات
ميتواند تاثيرات جدی بر روندهای سياسی برجای نهد. در سالهای اخير
بخش بزرگی از فعالين دانشجو به ضرورت تغييرات بنيادين متقاعد شده
اند و اگر چند سال قبل اکثريت آنان از پيشروی اصلاحات در چهارچوب
قانون اساسی دفاع ميکردند امروز جمهوريخواهی خواست اکثريت آنان است
ولی طبيعی است که هم ديروز همه آنان طرفدار مشارکت نبودند و هم
امروز همه آنان جمهوريخواه نيستند. نه ديروز تحکيم وحدتیها
نماينده همه دانشجويان بودند و نه امروز جمهوريخواهی همه دانشجويان
را در بر ميگيرد. سازمانهای هدايت کننده اين مبارزات نه سازمان
نماينده همه دانشجويان بلکه سازمانها و گروههای سياسی دانشجويی اند
و جدا کردن آنان از هم فکران آنان در خارج از دانشگاه به تقويت
مبارزه دانشجويی کمک نميکند.
استقلال جنبش دانشجويی آنگونه که امروز مطرح ميشود بطور کامل در
سالهای آخر دهه ٤٠ عملی شد. فعالين دانشجو بالاخص فعالين چپ در
آنزمان همه احزاب گذشته را نفی ميکردند و خواهان آن بودند که بخود
متکی شده و خود راهها و اشکال مبارزه را بيابند. نتيجه عملی اين
نحوه برخورد بی بهره ماندن از تجربيات مبارزات نسل گذشته و
آخرالامر شکل گيری سازمانهای سياسی جديدی از دل جنبش دانشجويی بود.
تبليغ استقلال نيروهای سياسی دانشجويی در عمل تاييد آنست که آنها
خود نقش احزاب و سازمانهای سياسی را بر عهده گيرند. اين واقعی است
که بدليل شرايط سرکوب و عدم فعاليت علنی احزاب، در مواردی برخی
تشکلهای موجود مثلا سازمانهای سياسی دانشجويی بخشهايی از وظايفی
را که بر عهده احزاب است عهده دار ميشوند ولی اين يکی از دشواريهای
ما در شرايط کنونی است که بايد هوشيارانه با آن مواجه شد و راه
حلهای مناسب يافت و نه نقطه قوت و نشانهای از پيشرفت جنبش. در
سالهای گذشته چنين نقشی از نويسندگان و هنرمندان و کانون نويسندگان
خواسته شد، دورهای مطبوعات و روزنامه نگاران ايران در چنين راهی
گام گذاشتند و امروز دانشجويان به ايفای چنين نقشی ترغيب ميشوند.
چنين انتظاری باری را بر دوش هريک از اين جنبشها نهاد و مينهد که
از عهده آنان خارج است و دشواريهای آنان را افزايش ميدهد.
شايد اين نحوه برخورد واکنشی باشد به عملکرد احزاب و جريانهای
سياسی که به ويژگيهای جوانان بی توجه بوده و خواستار آن بودند که
دانشجويان مبارزه خود را به چهارچوبهايی محدود کنند که رهبران
سياسی عمل ميکنند. نقد اين گونه برخورد توجيه کننده تقويت روحيه
ديگری که تبديل سازمانهای دانشجويی به احزاب جديد است، نيست
دفتر تحکيم وحدت
دفتر تحکيم وحدت بعنوان تنها سازمان سياسی قانونی دانشجويی تحولات
بزرگی را پشت سر نهاد. دگرگونی اين سازمان آنرا، از يک ارگان
حکومتی که اکثريت قاطع دانشجويان نسبت به آن نظر منفی داشتند، به
يک سازمان اصلاح طلب با نفوذ گستردهای در دانشگاهها تبديل نمود.
١٨ تيرماه در زمانی صورت پذيرفت که تحکيم وحدتیها در اوج قدت و
نفوذ خود بودند. آشکار بود که تحولات درون جنبش دانشجويی متوقف
نميشود و گرايشهای راديکالتر هم در درون و هم در بيرون جنبش
دانشجويی شکل ميگيرد. در آنزمان بخش عمده فعالين جنبش دانشجويی
تنها امکان فعاليت خود را شرکت در دفتر تحکيم وحدت ميدانستند. از
سويی برخی از نيروها مثلا سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی بر اين
تاکيد داشتند که دفتر تحکيم وحدت نبايد در پايههای ديدگاهی خود
تجديد نظر کند و بايد چهارچوبهای نظری سياسی خود را حفظ کند و از
سوی ديگر ترکيب گسترده نيروهای شرکت کننده در دفتر تحکيم وحدت به
اين ارگان اجازه نميداد که در چارچوبهای سابق فعاليت کند و مجموعه
نيروهای خود را حفظ کند. بقای سازمان تحکيم وحدت با اعتقادات
آنزمان اين تشکيلات ، تنها در صورتی امکان پذير بود که آنها
ميپذيرفتند نماينده همه فعالين دانشجو نيستند و سازمانهای سياسی
دانشجويی ديگری با گرايشهای متفاوت شکل ميگرفتند. اين امکان هم
بدليل مواضع جريان محافظه کار و هم بدليل نگرانی تحکيم وحدتیها از
تشکيل يک سازمان رقيب امکان پذير نگرديد. امروز بخش عمده نيروی اين
سازمان به ضرورت تحولات بنيادی تر معتقد گرديده و تفاوت نظر
نيروهای شکل دهنده اين تشکل، مشکلات بزرگی را در درون تحکيم وحدت
شکل داده.
به نظر من در شرايط سياسی کنونی انشعاب در دفتر تحکيم وحدت و شکل
گيری دو يا چند جريان سياسی دانشجويی بسود اين جنبش نيست. کار
مشترک در درون دفتر تحکيم وحدت تنها در صورتی عملی است که همه
بپذيرند دفتر تحکيم وحدت يک اتحاد سياسی دانشجويی است. حفظ چنين
اتحادی تنها با پذيرش حدی از عدم تمرکز و عدم تلاش برای قبضه کردن
و يا ديکته کردن سمت گيری خود به اين سازمان امکان پذير است. در
شرايط امروز حفظ اتحاد بالاخص در يک سازمان دانشجويی بمراتب
دشوارتر از جدايی و انشقاق و نيازمند بردباری و تجربه است. در
اجلاس اخير دفتر تحکيم وحدت، همه جناحها اهميت اين امر را درک کرده
وتصميمات همه در اين راستاست ولی هنوز راه حلهای قابل اتکايی برای
حل مشکلات عرضه نشده است و خطر انشقاق و يا بی عملی واقعی است. به
نظر من بخشهايی از اپوزيسيون که با انگيزه شکل گيری يک سازمان
راديکال دانشجويی در راستای تعيين تکليف جناحهای اين سازمان با
يکديگر اعمال فشار ميکنند دچار خطا هستند. فعالين دانشجو در آينده
نزديک تحت فشار بيشتری قرار خواهند گرف و يافتن راههای مقابله
همگانی با اين فشارها در اولويت خواهد بود.
پيگيری ايده شکلدهی پارلمان دانشجويی و يا تشکيل انجمنهای
نمايندگی دانشجويان در شرايط کنونی برای تداوم قدرتمند مبارزه
دانشجويان ميتواند تعيين کننده باشد. متاسفانه حرکت در اين راستا
در سالهای اوليه پس از دوم خرداد که بيشترين امکانات در اين راه در
اختيار دانشجويان بود و مديريت اکثر دانشگاهها و مسيولين اجرايی
نيز از آن حمايت ميکردند صورت نگرفت. در آنزمان تحکيم وحدتیها
تصور ميکردند ميتوانند به نماينده همه دانشجويان بدل گردند و اهميت
شکل دهی نهادهايی که توسط کل دانشحويان انتخاب شود را مورد توجه
جدی قرار نميدادند. امروز دشواریها در اين راه بيشتر از گذشته است
ولی هر گونه ترديد در اين امر ميتواند مشکلات را افزايش دهد
اميد و جنبش دانشجويی
جوانان و دانشجويان در همه جای دنيا نيروی تغيير و تحولند.
دانشجويان آينده را از آن خود ميدانند و ميکوشند آنرا به آنگونه که
خود ميخواهند بسازند. دانشجويان و در مفهومی وسيعتر جوانان آنگاه
در شکل تودهای بمبارزه سياسی روی مياورند که متقاعد شده باشند
تغيير ضروريست و امکان تحول اجتماعی در راستايی که آنرا با
خواستها و آرزوهای خود همسو ميدانند وجود دارد. آنان آنگاه که
متقاعد شوند ايدهها و سياستهای معينی در راستای تحول مطلوب آنان
است و راه اين تحول را ترسيم ميکند آماده اند که سختیهای چنين
راهی را تحمل کنند و آنگاه که اميد به تحول از بين برود مبارزه
تودهای سياسی دانشجويان نيز خاموش خواهد شد.
١٦ آذر آخرين مقاومت در برابر پيشروی سرکوب در آنزمان است. اين روز
بعنوان سمبل مقاومت دانشجويان در آندوره ثبت گرديد. ١٦ آذر پايان
يک اميد بود. برای شکل گيری اميد مجدد در دانشگاهها يک نسل لازم
بود. در دهه ٥٠ اميد به فردای بهتررا، ايدههای چپ راديکال برای
بخشی از دانشجويان که من نيز به آنان تعلق داشتم شکل داد و برای
برخی کوشش در شکل دهی جامعه اسلامی. بستن و تصفيه دانشگاهها بنام
انقلاب فرهنگی در ارديبهشت سال ١٣٥٩ آغاز روندی است که به نابودی
اميدهای هر دو جناح دانشجويان منتهی شد. يک بخش سرکوب شد و بخش
ديگر آرزوهايش را تحقق نا يافته ديد. شکل گيری اميد نيازمند نسل
ديگری بود. نسل ما پس از شکست اميدهايش فاقد روحيه شکل دادن به
جنبش تودهای تحول طلبی بود. جامعه ما نيازمند نسلی بود که چنين
شکستی را تجربه نکرده بود. جوانانی که ٢ خرداد و ١٨ تير را
آفريدند.
امروز ما در شرايط حساسی قرار داريم. اميد به تحول از طريق گامهای
تدريجی و اصلاحی با ضربه سنگينی مواجه شده. در عين حال چشم انداز
ديگری در حال رشد است. جمهوريخواهی و ضرورت تحولات بنيادین. امکان
اين که مبارزه در راه چنين چشم اندازی، تداوم جنبشی باشد که در دوم
خرداد و ١٨ تير شکل گرفت وجود دارد. در عين حال اين خطر را نبايد
فراموش کرد که اين چشم انداز نتواند اميد ديگری آفريند و ما با
يکدوره تضعيف مبارزه مواجه گرديم. روحيه عمومی جوانان و دانشجويان،
بيگانگی آنان به نيروی حاکم، غلبه روجيه جرات در بيان نظر و انتقاد
از نارساييها و سيستم حاکم، امکانات ارتباطی گستردهای که امروز در
اختيار جوانان است، عناصری است که در خدمت مقابله با تلاش محافظه
کاران در نااميد کردن جوانان و دانشجويان به تحول و وادارکردن آنان
به پذيرش و تمکين به آ نچه موجود است عمل ميکند. فعالين جنبش
دانشجويی امکانات گستردهای برای تداوم مبارزهای که در ١٨ تير خود
را نشان داد، دارا هستند.

اسم
رمز مبارزه عليه جنبش ۱۸ تير امسال
جنبش رهايی زن يک فاکتور مهم سياسی در اوضاع
ايران
مبارزه با بدحجابی اسم رمز مبارزه عليه جنبش ۱۸ تير امسال بود.
جمهوری اسلامی هر گاه که خواسته است به آزادی حمله برد، هرگاه
خواسته است خفقان و رعب و وحشت را در جامعه حاکم کند و هر گاه
خواسته است حاکميت سياه اسلامی خود را بر جامعه جاری کند، زنان را
مورد حمله قرار داده و با چماق مبارزه با بدحجابی به ميدان آمده
است
شهلا دانشور
سه شنبه ٢٣ تير ١٣٨٣ – ١٣ ژوئيه ٢٠٠۴
مبارزه با بدحجابی اسم رمز مبارزه عليه جنبش ۱۸ تير امسال بود.
جمهوری اسلامی هر گاه که خواسته است به آزادی حمله برد، هرگاه
خواسته است خفقان و رعب و وحشت را در جامعه حاکم کند و هر گاه
خواسته است حاکميت سياه اسلامی خود را بر جامعه جاری کند، زنان را
مورد حمله قرار داده و با چماق مبارزه با بدحجابی به ميدان آمده
است. امروز نيز گله های حزب الله و مامورين نهی المنکر رژيم دوباره
به جان زنان و دختران جوان افتاده اند و بدحجابان را دستگير ميکنند
و شلاق ميزنند، دختران و پسران جوان ا که تن به قوانين سياه اسلامی
نميدهند ميگيرند و در قفس می اندازند، از آيين نامه ويژه پوشش برای
زنان صحبت به ميان می آيد و آيت الله نوری همدانی نيز بر تاسيس
وزارت امر به معروف و نهی از منکر تاکيد ميگذارد و فرياد وای اسلام
سر ميدهد.
تهاجم دوباره جمهوری اسلامی به زنان و فشار آوردن به آنان، سخنان
نوری همدانی و لازم الاجرا شدن قوانين ويژه مبارزه با بدحجابی همه
و همه بيش از هر چيز حاکی از درماندگی رژيم در برابر فضای اعتراضی
امروز جامعه ايران و نشاندهنده در ماندگی اين رژيم در مقابل جنبش
اعتراضی برای رهايی زن است.
واقعيت اينست که امروز جنبش اعتراضی برای رهايی زن جنبشی قوی و
بالنده و يک فاکتور مهم سياسی در اوضاع ايران است. اين جنبشی است
عليه خفقان، عليه نابرابری و برای آزادی. اين جنبشی است که ميتواند
کل جامعه را به حرکت درآورد و از حمايت کل جامعه برخوردار است. اين
جنبشی است که امروز در کنار جنبش های اعتراضی ديگر در جامعه رژيم
جمهوری اسلامی را در تنگنايی جدی قرار داده است.
اين جنبشی است عليه قوانين قرون وسطايی و زن ستيز جمهوری اسلامی که
هر روز قويتر و متحد تر به پيش ميرود و با پشتيبانی و حمايت کل
جامعه روبروست. اين جنبشی است که با پيشروی خود گام به گام جمهوری
اسلامی را به عقب رانده و رژيم بارها و بارها و به اشکال مختلف به
استيصال خود در مقابل آن اذعان کرده است. ما عظمت اين جنبش را در ۸
مارس ها و در مناسبتهای بسياری ديده ايم و شاهد بوده ايم که چگونه
زنان با پرت کردن حجابهايشان به جمهوری اسلامی نه گفته اند. ما اين
جنبش را در اشکال مختلف مقاومت زنان و جوانان و مردم جامعه در
خيابان و در کوچه شاهد بوده ايم و ديده ايم که چگونه دختران و
پسران جوان با نه گفتن به آپارتايد جنسی دست در دست هم داده و
شجاعانه چشم در جشم جمهوری اسلامی دوخته اند. ما در مبارزات بخش
های مختلف جامعه و در صف های تظاهرات و راهپيمايی ها شاهد بوده ايم
که زنان و مردان در صفوف فشرده حرکت کرده و در مقابل قوانين اسلامی
جمهوری اسلامی شانه بالا انداخته اند.
بايد به اين جنبش اعتراضی پيوست. بايد با تمام قوا از اين جنبش
حمايت کرد. بايد از خواستهای اين جنبش خواست برابری زن و مرد، لغو
حجاب اجباری، لغو آپارتايد جنسی و کوتاه شدن دست مذهب از زندگی
مردم و ديگر خواستها و مطالباتش حمايت کرد. بايد اکنون که جمهوری
اسلامی در تلاش است با تهاجم به زنان و جاری کردن قوانين اسلاميش
کل جامعه را به عقب براند در مقابل آن ايستاد و اين تهاجمات را به
عقب راند. بايد هر کجا که ميبينيم نيروهای انتظامی زنان را به جرم
بدحجابی دستگير و مورد آزار قرار ميدهند به آنان يورش برد و
تهاجمشان را در هم شکست. بايد با فشار و مبارزه هر روزه خود کاری
کرد که نيروهای انتظامی بساطشان را از خيابانها جمع کنند. کاری کرد
که نتوانند براحتی در خيابانها متعرض مردم باشند. امروز جمهوری
اسلامی در اوج استيصال و درماندگی است بايد با مبارزه فشرده خود به
آن امان نداد.
طبعا برای پبشبرد مبارزه ای قدرتمند برای رهايی زن، بايد متحد بود.
جمع های آزادی زن جمع های متحد کننده مبارزه برای آزادی و برابری و
مبارزه عليه حجاب اجباری و لغو آپارتايد جنسی هستند. جمع های آزادی
زن منعکس کننده صدای اعتراض عليه ستم کشی زن و نابرابری زن و مرد
هستند. بايد جمع های آزادی زن را تشکيل داد و مبارزه ای قدرتمند و
متحد را عليه نابرابری زن و مرد و برای آزادی و برابری به پيش برد.

بلیط رفت نخبگان ايرانی برگشت
ندارد
گروه اجتماعی خبرگزاری مهر
جمعه ١٢ تير ١٣٨٣ – ٢ ژوئيه ٢٠٠۴
خروج پی در پی نخبگان علمی از كشور طی سالهای گذشته روند رو به
رشدی به خود گرفته و هر ساله بر آمار دانشجويان ايرانی حاضر در
كشورهای در حال توسعه افزوده می شود. در اين بين برخی از صاحب
نظران، مهاجرت نخبگان به خارج از كشور را يك ميل عمومی و امر طبيعی
در بين اين قشر جامعه تلقی می كنند و معتقدند به آسانی نمی توان
مانع اين تمايل ايجاد شده گرديد.
به گزارش خبرنگار اجتماعی خبرگزاری "مهر"، اين قبيل مهاجرت ها از
سوی قشر دانشجو و نخبه كشور می تواند پيام ها مثبت و منفی برای
جامعه به همراه داشته باشد. به عبارتی می توان پيام منفی مهاجرت را
در نبود توانايی جذب نخبگان كشور در داخل جستجو كرد، از سوی ديگر
مهاجرت نخبگان دارای پيام های مثبتی نيز برای كشور مبدا به همراه
دارد و آن داد و ستد علمی است كه در قبال مهاجرت نخبگان امكان پذير
می شود. نخبگان مهاجر می توانند در كشورهای توسعه يافته به عنوان
يك دانشمند مقيم به كشور خود كمك كنند و يك پل ارتباطی ميان جامعه
خود و ساير جوامع پيشرفته برای انتقال علم تلقی شوند. با تمام اين
تفاسير شكل مطلوب و ايده آل در اين زمينه آن است كه ما بتوانيم با
فراهم كردن شرايط در همه زمينه ها در داخل كشور، دانشمندان مقيم
خارج را جذب كنيم و از توانايی های آنان استفاده كنيم.
بنا بر همين گزارش در پی تصويب آيين نامه اعزام به خارج با هزينه
مشخص و ايجاد واحدی به اين نام در سال 81 در وزارت علوم، تحقيقات و
فناوری 208 نفر جهت ادامه تحصيل در دانشگاههای خارجی اعزام شدند كه
از ميان اين تعداد 107 نفر موفق به دريافت بورس تحصيلی از
دانشگاههای خارجی شدند و بقيه با تقبل شخصی هزينه ها مشغول به
تحصيل گرديدند. افراد اعزامی با هزينه های شخصی در گروههای علمی
علوم انساني، پايه، فني، كشاورزی وهنر در يكی از دانشگاههای مورد
تاييد خارجی مشغول به تحصيل شده اند.
مديركل اداره بورس دانشجويان خارج وزارت علوم در خصوص نحوه برخورد
با دانشجويان مستنكف می گويد: چنانچه دانشجو پس از اتمام تحصيل به
كشور مراجعت نكند به دانشجو و ضامن او تذكر داده می شود و در صورتی
كه دانشجو از مراجعت به كشور استنكاف بورزد پيگير حقوقی آن صورت
گرفته و هزينه های دانشجو در طول مدت اقامت و تحصيل در خارج از
كشور مشخص می شود و چنانچه دانشجو اصرار به عدم بازگشت داشته باشد
مراحل بعدی در دادگاه پيگيری می شود.
براساس مقررات وزارت علوم دانشجويانی كه برای ادامه تحصيل به خارج
از كشور اعزام می شوند يك وثيقه با توجه به كشور محل تحصيل
دانشجويان و هزينه ها بين 50 تا يكصد ميليون تومان متغير است ، ضمن
اينكه برای افرادی كه قادر به تامين اين وثيقه نيستند علاوه بر
وثيقه ملكی كه ميزان آن كمتر از اين ميزان است بايد دونفر كارمند
رسمی دولت نيز در قبال اعزام دانشجو تعهد كارمندی بسپارند.
مطابق گزارش های ارايه شده از سوی اداره كل بورس و امور دانشجويان
خارج، در سال 81 دوهزار و 17 نفر دانشجوی بورس داخل دانشگاههای
كشور بوده اند كه از اين تعداد 90 درصد دانشجوی پسر و 10 درصد دختر
بوده اند اما از سوی ديگر در همان سال 336 نفر برای ادامه تحصيل در
دانشگاههای خارجی اعزام شده اند كه از اين تعداد 184 نفر مربی
دانشگاه و بقيه افرادی بوده اند كه از سوی كميته بورس براسی آنها
احكام اعزام صادر شده است.
بنابر همين گزارش در سال 81 جمعا يكهزار و 266 دانشجوی مشغول به
تحصيل در خارج از كشور وجود داشته كه از ميان اين عده به ترتيب 13/
28 درصد افراد در دانشگاههای انگلستان ، 2/12 درصد در دانشگاههای
كانادا و 5/11 درصد در فرانسه مشغول به تحصيل هستند.
طبق آمار اين اداره كل در سال 81 تعداد 157 نفر از دانشجويان
اعزامی به كشور مراجعت كردند و اين در حالی است كه بر اساس آمار
سال 77 و78 به طور متوسط 175 نفر جهت ادامه تحصيل در دوره های
دكترای كامل به خارج از كشور اعزام شده اند و انتظار می رود تا سال
81 به همين تعداد به كشور مراجعت نموده باشند.
شايان ذكر است كه از 240 مدال آوری كه در المپيادهای مختلف شركت
كرده بودند 120 نفر آنها تا كنون از كشور خارج شده كه از اين ميان
بيش ار 90 نفر در ايالتهای مختلف امريكا اقامت كرده اند.
• عرب ها به دنبال جذب نخبه های ايراني
كشورهای حوزه خليج فارس از جمله دبي، امارات و شارجه در حالی برای
جذب دانشجويان كشورهای همسايه به ويژه دانشجويان ايرانی در صدد
توسعه دانشگاههای بين المللی خود هستند كه مسئولان كشور هيچ گونه
سياستگذاری برای مهار مهاجرت دانشجويان ايرانی به اين كشورها
ندارند. گزارش ها حكايت از مهاجرت سه هزار دانشجوی ايرانی به
دانشگاههای غيردولتی و تازه تاسيس امارات دارد كه در حال حاضر با
هزينه سالانه 60 تا 70 ميليون دلار در اين دانشگاهها تحصيل می
كنند. طی سالهای اخير 100 مركز آموزش عالی در امارات متحده عربی
تاسيس شده و هزاران دانشجو جذب كرده است و اين در حالی است كه از
بين اين تعداد مركز آموزشی فقط برنامه های درسی 10 دانشگاه به
تصويب رسيده و مدارك تحصيلی آنها معتبر است. ضمن اينكه هنوز برنامه
درسی 14 دانشگاه فعال در امارات عربی متحده به تاييد وزارت علوم و
تحقيقات امارات نرسيده اما اعتبار آنها از سوی وزارت علوم، تحقيقات
و فناوری كشور ما به رسميت شناخته شده است.
براساس آخرين آمارها نزديك به سه هزار دانشجوی ايرانی در مقاطع
مختلف تحصيلی در دانشگاههای امارات تحصيل می كنند اگر متوسط هزينه
ساليانه، هزينه اقامت و ساير هزينه های جنبی برای هر دانشجو 20
هزار دلار در نظر گرفته شود ساليانه حدود 60 ميليون دلار ارز صرفا
برای ادامه تحصيل در امارات، از كشور خارج می شود.
همچنين براساس اعلام مسئولان شيخ نشين شارجه برای تاسيس دانشگاه
شارجه كه در يك مجموعه بسيار وسيع و زيبا ايجاد شده است تنها 100
تا 140 ميليون دلار سرمايه گذاری شده است كه سرمايه گذاری ماندگار
و مايه افتخار آنان محسوب می شود.
• دانشجوی ايرانی، هدف دانشگاههای خارجی
يكی از بازارهای مهم هدف اين قبيل دانشگاهها دانشجويان ايرانی است
و ناهماهنگی و نبود سياستگذاری در زمينه پذيرش دانشجو حتی با
پرداخت پول از سوی وزارت علوم نيز بر اوج گيری اين استقبال افزوده
است، به طوری كه دانشگاههای كانادا، استراليا و نيوزلند به موضوع
جذب دانشجوی خارجی برای كسب درآمد اهتمام جدی دارند. همه ساله
دانشگاههای كانادايی و استراليايی با حضور در نمايشگاه اختصاصی
دانشگاهها در شهرهای امارات، با ارزيابی مدارك تحصيلی داوطلبان در
محل نمايشگاه مبادرت به پذيرش دانشجو می كنند. دولت استراليا به
درآمد حداقل 500 ميليون دلار از محل پذيرش دانشجوی خارجی را در
دستور كار خود قرار داده است در صورتی كه درآمد آمريكا از محل جذب
دانشجوی خارجی قريب به 12 ميليارد دلار برآورد شده است اين رقم در
رديف پنجم درآمد از محل صدور خدمات از سوی آمريكا قرار دارد.
برخی كارشناسان آموزش عالی معتقدند با توجه به آمار و ارقام خروج
از كشور بايد طريق راه اندازی كالج ها و دانشگاههای بين المللی در
مناطق آزاد مانع خروج جوانان از كشور می شود. يك مقام سياسی ايران
در كشور امارات عربی متحده در خصوص وضعيت خروج دانشجويان ايرانی می
گويد: هيچ كس مخالف رفت وآمد به خارج و تحصيل عالی نيست، بخشی از
جوانان ما می توانند به خارج از كشور بروند و تحصيل كنند تا در
مقياس ملی و بين المللی بتوانند نقش تخصصی خود را ايفا نمايند. اما
اين روندی كه از دو يا سه سال قبل در كشور به وجود آمده و هم اكنون
به اوج خود رسيده است روندی كاملا مرموز و وحشتناك است. به عبارتی
جوان های ما كه امروز برای ادامه تحصيل به بسياری از كشورهای اطراف
می روند، چندين عامل را خواهند باخت؛ عمر خود، سرمايه و منابع و
فرهنگ و اخلاق شان را، ضمن اينكه در مقابل دستاوردی نخواهند داشت
مگر يك مدرك توخالي!
• پرواز به سوی سرزمين روياها
براساس گزارش صندوق بين المللی پول، ايران از نظر مهاجرت در بين 91
كشور در حال توسعه و توسعه نيافته جهان رتبه نخست را دارد به نحوی
كه ساليانه 150 تا 180 هزار تحصيلكرده از ايران خارج می شوند.
جامعه شناسان معتقدند مهاجرت نخبگان پديده ای جهان شمول بسيار
پيچيده و چندين وجهی است كه دلايل گوناگون اجتماعی اقتصادی علمی
دارد. بنابراين بايد آن را با نگرشی پويا و فراگير تحليل و از
هرگونه برخورد روبنايی و انتزاعی پرهيز كرد لذا می توان افزايش هفت
برابری پديده "فرار مغزها" طی چهار دهه اخير را در همين راستا
قلمداد نمود.
آمار صندوق بين المللی پول و نتايج مطالعات در 61 كشور نشان دهنده
اين است كه افراد دارای تحصيلات عالي، بيشترين نرخ مهاجرت را دارند
و جهت كلی اين حركت نيز از سوی كشورهای كمتر توسعه يافته به سمت
كشورهای توسعه يافته به خصوص آمريكا بوده است. به عبارت ديگر در
سال 1993 بيش از 37 درصد از اساتيد رشته های فنی و مهندسی و نيز
بيش از 25 درصد از استادان رشته رياضی، آمار و علوم كامپيوتر در
آمريكا خارجی بوده اند كه اين آمار طی سالهای اخير با رشد زيادی
مواجه بوده است.
بر اساس آمار ارايه شده از سوی بنياد علمی آمريكا، در ميان مهاجران
مقيم اين كشور پس از كشورهای هند و چين، كشور ايران در رتبه سوم
قرار دارد و به ترتيب از اين كشورها 228، 165 و 105 هزار نفر با
تحصيلات عالی به آمريكا مهاجرت كرده اند و چناچه به جمعيت اين سه
كشور توجه شود، رتبه نخست مهاجرت نخبگان به آمريكا را در جهان كشور
ما از آن خود كرده است. همچنين بيش از 80 درصد برگزيدگان
المپيادهای علمی سالهای اخير و اكثر رتبه های دورقمی كنكور جذب
دانشگاههای خارجی و به ويژه آمريكا شده اند كه بيشتر آنها انديشه
بازگشت به كشور را ندارند، ضمن اينكه 90 نفر از 125 استعدادهای
درخشان كشور يعنی 72 درصد از كسانی كه در سالهای اخير در
المپيادهای جهانی رتبه كسب كرده اند در حال حاضر در دانشگاههای
آمريكا تحصيل می كنند كه اميد به بازگشت شان به كشور حداكثر 3 درصد
است.
• مهاجرت صلاحيت ها
"مهاجرت صلاحيت ها" عنوان تعبيری است كه يونسكو برای پديده فرار
مغزها يا همان مهاجرت نخبگان به كار می برد. در هر حال با توجه به
تعابير گوناگونی همچون فرار، دفع يا صدور مغزها، مهاجرت اجباری
نخبگان، شكار مغزها و ربودن استعدادها كه برای اين پديده جهانی به
كار می رود بايستی اذعان داشت جذب استعدادهای درخشان و چهره های
شاخص علوم و فنون كشور به خارج پديده ای نيست كه تنها در سالهای
اخير رخ داده باشد بلكه پديده ای است كه جهان و به ويژه كشورهای
جنوب و در حال توسعه به طور جدی بيش از چهار دهه است كه با آن
مواجه هستند و در شرايط امروز جهان و تبديل شدن آن به دهكده جهانی
و عصر فراتكنولوژی و جهان ارتباطات و اطلاعات شتاب به مراتب بيشتری
به خود گرفته است. به گونه ای كه هر ساله حدود يك ميليون دانشجو در
جست و جوی تحصيلات عالی به ديگر كشورها هستند كه در اين ميان
بيشترين درخواست مربوط به كشور آمريكاست.
به اعتقاد كارشناسان علوم مختلف دانشگاهي، پس از پيروزی انقلاب
اسلامی روند مهاجرت به خارج در گستره وسيعی برعكس شد به نحوی كه
بسياری از دانشجويان دوره های تحصيلات تكميلی به اميد مشاركت واقعی
در برنامه ها و عرصه های سازندگی كشور، بازگشتند اما اين وضعيت
غرور آفرين به دلايل متعدد ديری نپاييد و در خلال جنگ تحميلی و به
ويژه پس از آن مهاجرت نخبگان از كشور روند وسيع تری به خود گرفت كه
متاسفانه اين امر در سالهای اخير رشد تكان دهنده ای داشته است.
در عين حال جامعه شناسان علوم اجتماعی معتقدند پديده مهاجرت فی
نفسه امر مذموم و ناپسندی نيست چرا كه نگاه درست به آن و بهره گيری
شايسته از توانايی های مغزهايی كه صادر می شود می تواند دستاوردها
و منافع فراوانی برای كشور در پی داشته باشد، بنابراين هم فرصت و
هم تهديد محسوب می شود. زيرا مهاجرت بين المللی نخبگان با توجه به
شرايطی كه امروز بر جهان حاكم است امری گريز ناپذير بوده و می
تواند در انتقال دانش فنی، انتقال و تبادل دستاوردهای ارزشمند علمی
و فرهنگی و تجارب گران سنگ ملل و جوامع بشری مفيد واقع شود. البته
با توجه به نوع مهاجرت يا دفع مغز در كشور يعنی مهاجرت يك سويه و
بيمارگونه، اين نوع مهاجرت در واقع فاجعه و ضايعه ملی است كه كشور
را از شمار عظيمی از بهترين سرمايه های خود محروم می كند. در حقيقت
كم توجهی به علم و دانايی موجب شده كشورهای مهاجرپذير به سهولت و
سرعت و با صرف كمترين هزينه مغزهای ما را تصاحب كنند.
• تركيه هم به تكاپو افتاد
تركيه هم به جمع كشورهايی پيوسته كه در صدد جذب نخبگان كشورهای در
حال توسعه هستند، هر چند خود اين كشور نيز نمی تواند در رديف
جوامعی قرار گيرد كه خود را به عنوان كشور توسعه يافته علمی تلقی
كند اما برای عقب نماندن از قافله جذب نخبگان علمی ديگر كشورها،
تلاش هايی را آغاز كرده و توانسته نسبت به جذب دانشجويان ايرانی
نيز گامهايی بردارد.
البته بايد اذعان داشت زمينه های جذب نخبگان علمی كشورهای در حال
توسعه زمانی به ذهن مسئولان و روسای دانشگاههای كشور تركيه رسيد كه
آن حادثه ناگوار در آمريكا به وقوع پيوست. به طوری كه تعدادی از
دانشگاههای تركيه بعد از حادثه 11 سپتامبر آمريكا با تهيه طرحی
مشترك در صدد جذب آن دسته از دانشجويان كشورهای مسلمان بر آمدند كه
شانس تحصيل آنها در كشورهای غربی كاهش يافته بود. در آن زمان اين
طرح توسط چهار دانشگاه "اورتادغو"، "غازي"، "آنكارا" و "حاجت تپه"
تهيه و به نخست وزير ارايه شد. در اين طرح اطلاعاتی از كشورهای
مورد نظر برای جذب دانشجو توسط نمايندگی های تركيه در اين كشورها و
معرفی امكانات تحصيلی تركيه به كشورهای مذكور از جمله اين
پيشنهادها بوده است. همچنين در اين طرح پيش بينی شده بود دفترچه
های راهنما در مورد امكانات و مزايای تحصيل در تركيه برای انتشار
در كشورهای مورد مطالعه تهيه شود .
در همان ايام حدود 15 هزار دانشجوی خارجی از كشورهای ايران،
پاكستان، عربستان، اردن، كويت، لبنان، سوريه، بحرين، كنيا، مصر،
غنا، نيجريه و ديگر كشورهای مسلمان دنيا در تركيه به تحصيل اشغال
داشته اند . به اعتقاد يكی از روسای دانشگاههای تركيه جذب دانشجو
علاوه بر اينكه به اقتصاد اين كشور كمك می كند ، در دراز مدت
زيرساخت مهمی برای توسعه و تحكيم روابط خارجی تركيه در زمينه های
سياسی ، اقتصادي، فرهنگی ، اجتماعی و... با ديگر كشورها خواهد بود.
بنابر آمار سازمان آموزش عالی تركيه از سال 93-92 ميلادی تا سال
تحصيلی 2001-2000 در مجموع 25 هزار و 265 دانشجوی خارجی در اين
كشور تحصيل كرده اند.همچنين در آزمون ويژه دانشجويان خارجی سال
تحصيلی 2002-2001 تركيه در مجموع هزار و 200 نفر دانشجوی خارجی
برای تحصيل در مراكز آموزش عالی تركيه پذيرفته شدند.
بنابر گزارش سازمان آموزش عالی تركيه ، استقبال جوانان ايرانی از
تحصيل در دانشگاههای تركيه در دهه 80 چشمگير بوده است اما در
سالهای اخير به دليل گرانی و بالا بودن هزينه های اقامت در تركيه ،
به طور محسوس از اين تقاضا كاسته شده است. درعين حال حدود 500
دانشجوی ايرانی طی سال 80 در مقاطع كارشناسي، كارشناسی ارشد و
دكترا در دانشگاههای اين كشور به تحصيل مشغول بوده اند.
فاجعه يا ضايعه، نخبگان می روند!
در هر حال حاصل دسترنج و زحمت و تلاش قشری از افراد خون دل خورده
اين كشور هر سال از كشور خارج می شوند، بنابراين هيچ فرقی نمی كند
چه عنوانی برای اين پديده در نظر بگيريم زيرا هرچه را كه نام
بگذاريم اين حركت سير صعودی خودش را در پيش گرفته و مدام نيز بر
تعداد افراد علاقه مند به تحصيل در كشورهای در حال توسعه افزوده می
شود. علاوه بر اين آنچه بيش از پيش موجب نگرانی و استرس ناشی از
خروج بی رويه نخبگان علمی كشور شده است، عدم بازگشت همه افرادی است
كه از كشور خارج می شوند. لذا چه فرقی می كند نام اين پديده را
فاجعه بگذاريم يا ضايعه بناميم و يا اينكه آن را يك ميل عمومی تلقی
كنيم. مهم اين است كه مسئولان وزارت علوم در وهله اول به عنوان
متولی و ديگر مسئولان كشور هيچ برنامه و طرحی برای مقابله با
پيامدهای منفی اين پديده ندارند. مغزهايی كه بايد در خدمت كشورشان
قرار بگيرند تا بتوان مراحل رشد و توسعه يافتگی را با سرعت هرچه
بيشتر طی كنند و جامعه را به سوی تحقق آروزهای بالقوه به بالفعل
رهنمون سازند، زيرا همواره اخبار و اطلاعاتی كه از آن سوی مرزهای
جغرافيايی به گوش می رسد و بعضا رسانه های داخلی و خارجی به آن می
پردازند حكايت از موفقيت نخبگان علمی ايران در همه زمينه های مختلف
علوم دارد و موجب مباهات و فخر كشورمان می گردد اما اگر كمی دقيق
شويم متوجه خواهيم شد در اين بين سهم ايران فقط نام ايران است كه
به زبان رانده می شود و منافع و عوايد اين موفقيت ها به كشوری تعلق
می گيرد كه توانسته نخبگان علمی ما را به هر طريق ممكن جذب مراكز
علمی و دانشگاهی خود نمايد

تجديد روابط سياسى بين آمريكا و
ليبى.
آمريكا پس از ۲۴ سال كناره گيرى از ليبى،كه زمانى
آنرا جزو دول خبيث جهان قلمداد ميكرد، دوباره با آن دولت روابط
سياسى برقرار كرد و معاون وزارت خارجه آمريكا ويليام-برنز (William-Burns)
ديروز در طرابلس دفتر جديد ارتباطات ديپلماتيك آمريكا در ليبى را
افتتاح كرد. گزارشى در اينباره از خبرنگار صداى آلمان در قاهره
يورگن-اشتروياك.
مآمور ويژه دولت امريكا ويليام-برنز، كه رئيس اداره خاورميانه در
وزارت خارجه امريكا است، ديروز رسمآ دفتر جديد ارتباطات سياسى كشور
خود را در پايتخت ليبى طرابلس افتتاح كرد. ليبى نيز متقابلآ فتر
نمايندگى در واشنگتن داير خواهد كرد. در ۲۴ سال قبل سفارتخانه هاى
دو كشور تعطيل شد و از آن زمان تا كنون بلژيك حافظ منافع سياسى
آمريكا در ليبى بود.
از سرگيرى روابط سياسى بين آمريكا و ليبى كاملآ غيرمنتظره بود،
زيرا ناظران تا چند روز قبل فكر ميكردند كه اخبار مربوط به وجود
نقشه ليبى براى سو،قصد به جان وليعهد عربستان سعودى شاهزاده
عبدالله، كه گويا رهبر ليبى معمر-قذافى شخصآ آنرا تصويب كرده بوده،
مانع برقرارى مجدد روابط عادى سياسى ليبى با ساير كشورها خواهد شد.
گزارش سو،قصد مورد بحث در روز دهم ماه ژوئن جارى در روزنامه
«نيويورك تايمز«
درج و در آن گفته شده بود كه دو نفر كه گويا جزو مجريان نقشه بوده
اند و يكى از آنها در آمريكا و ديگرى در عربستان در بازداشت بسر
ميبرند، جدا از يكديگر وجود اين نقشه را تصديق و جزئيات آنرا فاش
كرده اند.
ليبى اين موضوع را قويآ تكذيب كرده و وزير خارجه آن كشور
عبدالرحمان-شلقم اين شايعات را بى اساس دانسته و پسر قذافى سيف
الاسلام نيز اين اتهام را چرند خوانده است. برنز كه همراه با رئيس
اداره مبارزه با تروريسم وزارت خارجه آمريكا كوفر-بلاك (Cofer-Black)
به ليبى رفته، با رهبر انقلاب آن كشور معمر-قذافى نيز ملاقات و
بگفته خود او با قذافى در باره اين قضيه صحبت كرد، ولى فعلآ
نميتواند در باره صحت و سقم قضيه نظرى ابراز كند، زيرا اطلاعاتى كه
تا كنون در دست است براى ابراز نظرى قطعى كافى نيست.
ازسرگيرى روابط سياسى آمريكا با ليبى گام ديگرى در راه پيوستن مجدد
ليبى به جامعه بين المللى است. اين روند در سال قبل و با اعلام
آمادگى ليبى براى پرداخت غرامت به بازماندگان قربانيان سانحه هوائى
معروف به لوكربى آغاز شد. در ماه دسامبر نيز قذافى چشم پوشى كامل
كشور خود از توليد سلاحهاى كشتار جمعى را اعلام كرد. گرچه وزارت
خارجه آمريكا ليبى را كماكان جزو كشورهاى حامى تروريسم قلمداد
ميكند، ولى مخصوصآ در زمينه هاى اقتصادى تماسهاى آن كشور با ليبى
بسرعت توسعه مييابد. در سه هفته قبل صدور نفت ليبى به آمريكا از سر
گرفته شد و بايد توجه داشت كه ليبى احتمالآ صاحب ده در صد از كل
ذخائر نفت جهان است.
در اوائل سال جارى ميلادى نمايندگان شركتهاى نفتى آمريكا اولين
اتباع آن كشور بودند
كه پس از لغو تحريم سفر به ليبى از طرف دولت آمريكا از اين امكان
استفاده كرده و به ليبى رفتند. در هفته گذشته هم معاون وزارت
بازرگانى آمريكا ويليام-لاش (W. Lash)وارد طرابلس شد تا در باره
موانع بازرگانى بين دو كشور با مقامات مسئول ليبى مذاكره كند. وى
بعدآ گفت كه در اين مذاكرات در باره فروش هواپيماهاى مسافربرى
بوئينگ هم صحبت به ميان آمده بود

بيانيه شديداللحن بازرسان "خبرنگاران بدون
مرز" از اتحاديه اروپا
بازرسان "خبرنگاران بدون مرز" با صدور بيانيهاي شديداللحن از
اتحاديه اروپا بهخاطر اهمال در آنچه "تداوم اوضاع وخيم
روزنامهنگاران در ايران" خواندند، انتقاد كردند.
به گزارش ايلنا به نقل از يونايتدنيشن، اين گروه در نامهاي خطاب
به اتحاديه اروپا ادعا كردند: اين مذاكرات كه از سال 2001 آغاز شده
است تاكنون منجر به كاهش سركوب نشده بلكه باعث برقراري رابطه خوبي
بين ايران و كشورهاي اروپايي نيز شده است.
در اين نامه آمده است: خبرنگاران بدون مرز در آينده از شما درخواست
خواهند كرد كه به گزارشهايي كه توسط سازمانهاي مستقل جامعه
مدني ايراني فراهم ميشود, رسيدگي كنيد و در قبال آن پاسخگو
باشيد.
آنها همچنين خواستار موضعگيري جدي و قاطعانه اتحاديهاروپا در
مقابل ايران شدند.
ر ادامه اين نامه آمده است: از سال 2001, نزديك به 120 روزنامه
ايراني توقيف شده و بيش از 50 روزنامهنگار بازداشت شدهاند كه
11 تن از آنان هنوز در بازداشت به سر ميبرند.
اين نامه در ادامه با تجاوز از حدود تعريفشده براي اين گروه،
آورده است: سؤال اينجاست كه دولت ايران بر چه اساسي درروز 20 ژوئن
به اتحاديه اروپا گفته است كه كه آنها بايد رعايت حقوق بشر را از
ايران بياموزند؟
شايان ذكر است كه هيأت نمايندگان اتحاديه اروپا خردادماه گذشته، در
قالب دور چهارم مذاكرات حقوقبشري به ايران دعوت شدند اما پس از
بازگشت به اروپا در اقدامي غيرمنتظره با صدور بيانيهاي
شديداللحن، ادعاهايي را در خصوص وضع حقوقبشر در ايران مطرح
كردند.
بر اساس اين گزارش ايران و اتحاديه اروپا هنوز براي دور پنجم
مذاكرات حقوق بشر تاريخ خاصي را مشخص نكردهاند.
اين در حالي است كه هيأت حقوق بشر اتحاديه اروپا در مذاكرات اخير
خود با مقامات ايران و پس از بازديد از تعدادي از زندانهاي كشور،
از وضع مناسب اين اماكن و پيشرفت ايران در اين خصوص ابراز شگفتي
كرده بود.
گروه خبرنگاران بدون مرز كه متهم به تأثيرپذيري ازمواضع سياسي برخي
قدرتهاي جهاني است، معمولاً با اتخاذ مواضع جانبدارانه در خصوص
حقوقبشر، به تكرار ادعاهاي مقامات كاخسفيد بر ضد ايان در اين
زمينه ميپردازد.

ايدهای برای سازمانيابی مجدد جنبش
دانشجويی
اتحاديه ملی
مجيد حاجىبابايى
(عضو شوراى مركزى دفتر تحكيم وحدت)
شرق - دوشنبه ۸ تير ۱۳۸۳
پرسش اساسى و محورى اين مقاله اين است كه: بهترين مدل براى
سازمان يابى مجدد جنبش دانشجويى ايران چيست؟ براى پاسخ به اين پرسش
نخست مى بايست دو موضوع بررسى وضعيت فعلى سازماندهى جنبش دانشجويى
و همچنين مهم ترين ايده هاى ارائه شده جهت برون رفت از شرايط موجود
را بررسى كنيم، آن گاه به ارائه ايده جايگزين اقدام كنيم.
• وضعيت فعلى سازماندهى جنبش هاى دانشجويى
قبل از ترسيم وضعيت موردنظر ذكر اين نكته ضرورى است كه اسفاده از
واژه جنبش ها به دليل كثرت و تنوعى است كه در ميان دانشجويان وجود
دارد. ما با يك پديده يكدست و جنبشى واحد روبه رو نيستيم، بلكه
جنبش هاى متعدد با خاستگاه اجتماعى و فكرى متفاوت در دانشگاه حضور
دارند. در خصوص وضعيت فعلى اگر جريان موجود را به جريان هاى بزرگى
تحويل (reduction) كنيم حداقل مى توان در نسبت به حكومت مستقر سه
گروه از دانشجويان را كه هر كدام تشكيلات و سازماندهى خاص خود را
دارند، تشخيص دهيم. ۱- دانشجويان نزديك به هسته مركزى محافظه كاران
۲- دانشجويان اصلاح طلب ۳- دانشجويان اپوزيسيون. البته در برخى
موارد مرز مشخصى بين دانشجويان اصلاح طلب و اپوزيسيون نمى توان
كشيد اما اختلاف و تفاوت آنها در نقاط كليدى و راهبردى خودنمايى مى
كند.
گرچه گروه اول در قالب نهاد ها و سازمان هاى دولتى و مستقل
دانشجويى فعاليت هاى گسترده اى در محيط دانشگاه انجام مى دهند اما
از آنجا كه كمتر منتقد وضع موجود بوده و بيشتر خصلت محافظه كارانه
دارند، از چارچوب تحليل اين مقاله بيرون مى مانند. زيرا قصد ما
تحليل آن بخش از جنبش هاى دانشجويى است كه از نوعى ويژگى انتقادى و
اصلاحى نسبت به ساختار موجود برخوردارند و به دليل تنگنا هاى
تحميلى مى بايست همواره ارزيابى دقيق و مجدد از خود داشته باشند تا
بتوانند به راهشان ادامه دهند.
به باور نگارنده اين دسته اخير در قالب جنبش هاى متعدد ايفاى نقش
مى كنند اما از آنجايى كه در حال حاضر حول «آرمان هاى مشترك» به
نوعى هم افق شده اند مى توان آنها را در ذيل واژه «جنبش دانشجويى»
بدون پيشوند و پسوند گنجاند. هر چند در صورت گذار از اين شرايط راه
ها و روش هاى متفاوت و متكثرى را در پيش خواهند گرفت.
با توجه به ملاحظات فوق، به نظر مى رسد ساختار هاى موجود براى
«سازمان يابى» دانشجويان در قالب آنها بسيار فرسوده و كهنه است و
به هيچ عنوان جوابگوى نياز هاى فزاينده و رو به رشد دانشجويان
نيست. در اينجا نيازى به تكرار نيست كه بعد از انقلاب فرهنگى در
سال ۱۳۵۹ و بسته شدن دانشگاه ها نوعى يك دستى در دانشگاه به وجود
آمد و فضاى تكثر و تنوع رنگ باخت و همين شرايط تشكل هاى خاص خويش
را خلق كرد. اما بعد از جنگ و قطب بندى جديد زمينه اى براى رشد
انديشه هاى نوين و «دگر» به وجود آمد. هر چه كه اين انديشه ها در
دانشگاه رشد مى يافت و تنوع و تكثر بيشتر مى شد، كمتر زمينه اى
براى تغيير يا ايجاد سازمان هاى دانشجويى متناسب با شرايط موجود
فراهم مى آ مد. تنها به دليل تغيير محسوس و جدى در سپهر عمومى
دانشگاه، برخى از تشكل ها و سازمان هاى موجود تغييراتى آرام و
تدريجى را پذيرا شدند. اما اين تغيير نيز در محتوا و كيفيت نيرو ها
بود و هيچ تغييرى در پوسته و ظاهر بيرونى آنها كه نمادش تشكيلات و
سازماندهى آن است، ايجاد نشد.
يكى از مهم ترين تشكل هاى سراسرى دانشجويان كه از اين تغيير
محتوايى به دور نماند و دگرديسى هايى را در درون خود ايجاد كرد،
اتحاديه انجمن هاى اسلامى دانشجويان سراسر كشور (دفتر تحكيم وحدت)
است. اين تشكل همانطور كه از نامش پيداست فقط دربرگيرنده انجمن هاى
اسلامى دانشجويان است، به همين دليل طيف وسيعى از كانون ها و تشكل
هاى صنفى و فرهنگى و سياسى از دايره شمول آن خارجند و هرگز نمى
توانند عضو آن شوند. اما اين تنها محدوديتش نيست، بلكه اساسنامه و
مرامنانه آن نيز كوچك ترين تغييرى نيافته و براساس همان روش كهن
اداره مى شود. اگر اين نقاط ضعف را در نظر داشته باشيم و همزمان به
اين مسئله نيز بينديشيم كه امروز وقتى از جنبش دانشجويى ايران سخنى
به ميان مى آيد، ناخودآگاه ذهن به سوى دفتر تحكيم وحدت معطوف مى
شود و ساير وجوه حركت هاى دانشجويى مغفول مى ماند، اهميت و جايگاه
دفتر تحكيم وحدت در تحولات دانشجويى ايران را بهتر درك مى كنيم. بر
اين اساس، تا وقتى هژمونى دفتر تحكيم وحدت با اين اساسنامه و
مرامنامه وجود دارد، نمى توان انتظار داشت تحولى جدى در عرصه
سازمان يابى دانشجويان صورت گيرد، مگر اينكه «دفتر تحكيم وحدت» با
تغيير و دگرديسى در وضعيت سازمانى و كاركرد خود محوريت ايجاد شرايط
جديد براى «جنبش دانشجويان ايرانى» را فراهم كند.
اگر اين تحليل از شرايط «جنبش دانشجويى» را بپذيريم، بايد بگوييم
اين جنبش در شرايط «بى سازمانى» به سر مى برد. زيرا فراگير ترين
آنها «دفتر تحكيم وحدت» با محدوديت هاى ساختارى بسيارى مواجه است.
بگذريم از ساير گروه ها كه عنوان هاى پرطمطراق دارند و اعضايى
بسيار محدود. در پيدايش چنين شرايطى است كه ناخودآگاه ذهنيت جمعى
دانشجويان به اين سمت معطوف مى شود كه بايد سازمان يا سازمان هاى
فراگير دانشجويى را براى پوشش دادن مطالبات متنوع دانشجويان ايجاد
كرد. اگر دقت شود عمده استدلال هايى كه از سوى فعالان دانشجويى
ارائه مى شود، پيدايش سازمان دانشجويى فارغ از جهت گيرى ايدئولوژيك
و پوشش دهنده به تنوع و كثرت فكرى و فرهنگى موجود در دانشگاه است
اما اينكه ايده هاى مطرح شده تا چه اندازه مى تواند اهداف فوق را
پوشش دهد ارزيابى اى است كه در پى مى آيد.
• راهكار هاى سازمان يابى جديد دانشجويان
از ميان ايده ها و راهكار هاى متعددى كه براى برون رفت از شرايط
«بى سازمانى» فعلى ارائه شده دو مورد تشكيل «پارلمان دانشجويى» و
«دفتر تحكيم دموكراسى» مهم ترين آنها بوده اند. در كارويژه اين دو
تشكل و ساير پيشنهادات بر غيرايدئولوژيك و فراگير بودن آنها تاكيد
شده است. اين نحوه استدلال نشان مى دهد تشكل هاى موجود هم
ايدئولوژيك و هم غيرفراگيرند. نكته ديگر اينكه ضرورت «سازمان يابى»
جنبش دانشجويى ايران را يادآورى مى كنند اما تاكنون راهكار مشخصى
براى عملياتى شدن ايده هاى فوق ارائه نشده است. اما جسته و گريخته،
براساس اظهارات پراكنده فعالان دانشجويى مى توان يك قدر مشترك از
سخنان آنان گرفت و آن «نخبه گرايانه» بودن هر دو سازمان است. البته
تئورى پردازان دفتر تحكيم دموكراسى اين موضوع را به صراحت اعلام
كرده اند كه قصد دارند حركتى «نخبه گرايانه» و معطوف به افراد خاص
را سازماندهى كنند و به نوعى تكامل يافته تحكيم وحدت باشند. به
عبارت ديگر بيشتر روزآمد كردن دفتر تحكيم وحدت را مدنظر دارند.
اما پارلمان دانشجويى داعيه اى فراتر دارد و قصد فراگيرى و سراسرى
بودن دارد. اما چگونه و با چه ابزارى پرسشى است كه تاكنون بدان
پاسخى داده نشده است. قطعاً سازوكار ايجاد «پارلمان دانشجويى» به
معناى خانه دانشجويان هرگز نمى تواند اين باشد كه چند نفر، مثلاً
اعضاى شوراى مركزى دفتر تحكيم وحدت، دور ميز بنشينند و براى ايجاد
آن تصميم بگيرند، بلكه مى بايست حركتى كاملاً دموكراتيك و از پايين
باشد و به گونه اى طراحى شود كه هر سه طيف دانشجويان كه قبلاً بدان
ها اشاره شد، بتوانند در آن عضو شوند و نماينده داشته باشند.
به نظر مى رسد هر دو ايده فوق، توانايى پوشش دادن به خواست ها،
مطالبات و ضرورت هاى جديد فضاى دانشجويى ايران را نداشته باشند.
دفتر تحكيم دموكراسى حداكثر مى تواند به عنوان تشكلى در كنار ساير
تشكل ها يا تكامل يافته آنها، ايفاى نقش نمايد. «پارلمان دانشجويى»
نيز نخست، آفرينشى نوبنياد است و سابقه چندانى در فضاى واقعى جنبش
هاى دانشجويى ايران و جهان ندارد. به همين دليل بسيار مبهم است و
مى بايست ابهام زدايى شود. دوم اينكه واژه «پارلمان» بار حقوقى
مشخصى دارد و نمى توان آن را به هر تشكلى نسبت داد، همچنان كه
«مجلس دانش آموزى» ايده اى بسيار ابتدايى و ناپخته است. زيرا مجلسى
كه نتواند در حوزه امورى كه مربوط به كاركرد اصلى اش است فى المثل
مدرسه يا دانشگاه، قانونى كه منشاء اثر باشد تصويب كند چگونه
پارلمانى است؟ مگر اينكه قصد داشته باشيم از آن به عنوان يك نماد
براى بيان «افكار عمومى» استفاده كنيم كه البته راه هاى بهترى نيز
وجود دارد.
يا اينكه آنگونه كه فضاى سياسى ايران مستعد تخريب مفهوم واژه است،
چنان كه «ليبرال» را به دشنام تبديل مى كند، براى پارلمان نيز
مفهومى جديد خلق كند؟ سوم اينكه، ايجاد «پارلمان دانشجويان» معطوف
به راى مستقيم دانشجويان است، قطعاً اين امر مستلزم هزينه و وقت
بسيار و مهم تر از اينكه همكارى مسئولان دانشگاه و ساير اجزاى
حاكميت است. در چنين شرايطى، اين پارلمان در بهترين حالت چيزى شبيه
«پارلمان دانش آموزى» است كه بدون همراهى و همكارى مسئولان ساعتى
نيز نمى تواند دوام آورد و اين قطعاً مخالف خواست روح حاكم بر
دانشگاه كه استقلال از قدرت است، مى باشد. پس بايد به دنبال طرحى
رفت، وقت و انرژى صرف آن كرد كه حداقل امكانات براى ايجاد آن فراهم
باشد. نه اينكه در فضايى آرمانى و ذهنى الگو هاى كامل طراحى كرد
اما در شرايط عينى و عملى امكان اجراى آن نباشد و نهايت از عدم
همراهى و بسته بودن ساختار شكوه كرد، هنر اين است كه متناسب با
شرايط موجود طرحى اجرايى در دستور كار قرار گيرد.
اما نكته مهم ديگر در باب اين دو ايده اينكه، طراحى آنها فقط معطوف
به فضاى داخلى ايران و دانشجويان آن است. اما نبايد فراموش كنيم كه
در حال حاضر ده ها هزار نفر از جوانان ايرانى در دانشگاه هاى سراسر
جهان مشغول به تحصيل هستند و پتانسيل بزرگى هستند كه هرگز نبايد
مورد غفلت قرار گيرند. برخى از اين جوانان تشكل هاى فعال و پرجنب
وجوشى ايجاد كرده اند كه اگر در قالبى وسيع تر قرار گيرند بازتابى
خيره كننده خواهند داشت. براى نمونه در دانشگاه بركلى آمريكا هسته
اعتماد دانشجويان ايرانى آمريكا شكل گرفته و روزبه روز در حال رشد
و تكامل است و رفته رفته به سازمانى منسجم و اثر گذار تبديل مى
شود. در ساير شهر هاى دانشگاهى اروپا و ساير نقاط جهان نيز سازمان
هاى دانشجويى ايرانى وجود دارند. هر ايده و طرحى كه امروز در خصوص
«سازمان يابى» دانشجويان ايرانى مطرح مى شود، مى بايست اين فاكتور
مهم را نيز لحاظ كند كه متاسفانه دو ايده فوق الذكر از كنار آن به
راحتى گذشته اند.
• پيشنهاد جايگزين: «اتحاديه ملى دانشجويان ايرانى»
حالا اگر بپذيريم، ضرورت سازمان يابى جديد دانشجويان، حرف اول
محافل دانشجويان ايرانى است، به پرسش ابتداى مقاله برمى گرديم كه
اين سازمان يابى بايد از چه الگويى پيروى كند، به گونه اى كه هم
فراگير باشد و هم اينكه اهداف مشخص و آرمان گرايانه داشته باشد و
در عين حال چتر گسترده اى براى انديشه هاى متفاوت اما «هم افق»
باشد. براى پاسخ به اين ضرورت و پرسش گام اول را مى بايست استفاده
از تجربيات نسل هاى گذشته دانشجويان ايران و سازوكار هاى موجود در
ساير نقاط دنيا، دانست.
نسل هاى پيشين جنبش دانشجويى ايران، در زمانى كه كل دانشجويان
ايران در داخل و خارج كشور مجموعاً به سى هزار نفر نمى رسيد، موفق
شدند در سال ۱۳۳۷ سنگ بناى اتحاديه اى دانشجويى از مجموعه سازمان
هاى دانشجويى ايران در داخل و خارج كشور را در قالب كنفدراسيون
دانشجويان ايران بگذارند. اين كنفدراسيون توانست در بسيارى از
مجامع بين المللى دانشجويى ارتباط برقرار كند و خواسته هاى خود و
ملت ايران را پيگيرى نمايد. همچنين در اكثر نقاط دنيا وجود
«اتحاديه هاى دانشجويى» امرى پذيرفته شده است و براساس توانايى
واقعى و نه خيالى و ذهنى دانشجويان و ميزان تعهد و احساس مسئوليت
آنها شكل مى گيرد. در سطح ملى معمولاً يك اتحاديه ملى (national
assosiation) شكل مى گيرد. اين اتحاديه حاصل اتحاد (union student)
واحد هاى دانشجويى است كه در سطح دانشگاه ها شكل مى گيرد. Union ها
نيز خود محصول راى دموكراتيك كانون ها و انجمن هاى دانشجويى است كه
در دانشگاه فعاليت دارند و با راى خود هيات مديره يا شوراى مركزى
اين واحد هاى دانشجويى را انتخاب مى كنند. در چنين شرايطى مى توان
پذيرفت «اتحاديه ملى دانشجويان» نماينده خواست جامعه دانشجويى يك
كشور است.
اما اجرايى كردن اين الگو ها در ايران امروز با دشوارى هاى جدى
مواجه است. به خصوص اگر بخواهيم براساس الگوى دوم اقدام كنيم، اين
دشوارى دو چندان مى شود. زيرا ميزان نفوذ مديريت دانشگاه ها بر
كانون ها و نظارت بر آنها بسيار بالاست. اكثر كانون هاى فرهنگى _
هنرى، اجتماعى و سياسى وابسته به امور فرهنگى دانشگاه ها هستند و
با آنها بسيار سليقه اى برخورد مى شود، به گونه اى كه يك مدير
روشنفكر و با فكر باز مى تواند زمينه تحول در يك دانشگاه را فراهم
كند و بالعكس، مديريتى با ذهنى بسته مى تواند فضاى فرهنگى و فكرى
دانشگاه را دچار ركود كند. تا وقتى قوانين و فضاى كاملاً دموكراتيك
بر ساختار هاى دانشگاه حاكم نشود، امكان استفاده از روش اتحاد واحد
هاى دانشجويى امرى نزديك به محال است. هكذا، اگر چنين شرايطى نيز
ايجاد شود، بخشى از دغدغه هاى امروز جنبش دانشجويى سالبه به انتفاء
موضوع مى شود. به همين دليل مى بايست به دنبال راهكارى آسان تر و
عملياتى بود.
پس، چاره كار «سازمان يابى جديد» جنبش دانشجويى ايران تلفيقى از
تجربه كنفدراسيون و اتحاديه هاى ملى ساير كشور ها است. اين سازمان
مى تواند «اتحاديه ملى دانشجويان ايرانى» در داخل و خارج كشور
باشد. در اين وضعيت ما دو نيروى اثر گذار داريم.
دانشجويان خارج و دانشجويان داخل. موقعيت دانشجويان تا حدود زيادى
از ثبات برخوردار است به همين دليل زودتر مى توانند به جمع بندى و
نتيجه برسند. مى توان طى فرآيندى تحويل گرا، انجمن هاى پراكنده
دانشجويى در هر كشور را در قالب يك سازمان فراگير و خاص آن كشور
درآورد و اين سازمان ها براساس ميزان دانشجويانى كه به عضويت
درآورده اند در مجمع عمومى «اتحاديه ملى» شركت كنند و همراه با
نمايندگان دانشجويان داخل زمينه براى انتخاب هيات دبيران با شوراى
مركزى «اتحاديه ملى دانشجويان ايرانى» تشكيل دهند. اين شورا مى
تواند با برنامه ريزى حلقه واسط و رابطى بين سازمان هاى پراكنده
باشد و زمينه هم افقى هر چه بيشتر و اقدامات مشترك را فراهم كند.
اما اين كار به لحاظ موانعى كه بر سر راه فعاليت هاى جمعى در ميان
ايرانيان وجود دارد، تدبير ها و چاره هاى خاصى را مى طلبد به خصوص
در ميان نخبگان اين تدبير خاص تر مى شود.
زيرا بلافاصله سازمان ها و گروه هايى به وجود مى آيند و چند نفر
كنار هم جمع مى شوند و عنوانى پرطمطراق و گاهى در حد تشكل هاى
سراسرى و ملى براى خود انتخاب مى كنند، در حالى كه تعداد اعضاى
آنها به تعداد انگشتان يك دست نمى رسد. به همين دليل در داخل،
وظيفه دفتر تحكيم وحدت بسيار سنگين است. اين دفتر در حال حاضر
فراگيرترين سازمان دانشجويى ايران است. اين دفتر مى تواند با تغيير
كاركرد خود از يك اتحاديه متشكل از تشكل هاى خاص، با تغييراتى در
اساسنامه، زمينه پيوستن ساير تشكل ها و كانون هاى پراكنده در
دانشگاه را به خود جلب كند و نهايتاً با برگزارى انتخاباتى
دموكراتيك شوراى مركزى سازمان دانشجويان دانشگاه هاى ايران را شكل
دهد.
البته اين پيشنهاد، متناسب با فضاى سياسى جامعه ارائه شود، وگرنه
اگر امكان به وجود آمدن چند سازمان فراگير دانشجويى كه هر كدام
بخشى از دانشجويان و خواسته هاى آنها را نمايندگى كنند، بسيار
مطلوب تر است، اما واقعيت اين است كه در حال حاضر امكان وقوع چنين
پديده اى تقريباً ناممكن است، به همين دليل مى بايست از ظرفيت هاى
موجود حداكثر بهره را برد. در مرحله تشكيل «اتحاديه ملى دانشجويان
ايرانى» نقش تحكيم وحدت يا همان سازمان دانشجويان دانشگاه هاى
ايران بسيار مهم است و مى بايست زمينه ايجاد هماهنگى در بين ساير
سازمان هاى دانشجويى ايرانى را فراهم كند. با توجه به اينكه در حال
حاضر دانشجويان ايران جمعيت بالايى را در برمى گيرند، انتظار مى
رود، بالاترين ميزان حق راى براى اين تشكل در نظر گرفته شود تا
بتواند به خوبى نقش پيشرو و تحول طلب خود در داخل را ايفا نمايد.
البته اين نيز مسبوق به سابقه است چنان كه در كنفدراسيون چنين عمل
مى شد. البته نوشتن اساسنامه و راهكار هاى عملياتى كردن اين ايده،
مجالى ديگر را مى طلبد. در صورتى كه اصل پيدايش چنين اتحاديه اى در
سطح ملى پذيرفته شود، آن گاه افراد شاخص جنبش دانشجويى در داخل و
خارج ايران مى توانند با رايزنى هاى مداوم و پيگير زمينه اجرايى
شدن آن را فراهم كنند.

لزوم پيوند و ايجاد شبكه هاى جهانى در جنبش زنان
منصوره شجاعى
كنفرانس بين المللى سالانه بنياد پژوهش هاى زنان ايران به زودى در
فاصله روزهاى دوم تا چهارم ژوئيه در شهر برلين برگزار ميشود. مركز
فرهنگى زنان ايران در اطلاعيه اى كه روز چهارشنبه ۲۷ خرداد برروى
سايت هاى اينترنتى رفت، پيشنهاد برگزارى كنفرانس سال آينده در
تاجيكستان را به مسئولان بنياد داده تا بدينوسيله حضور زنان فعال
ايرانى و فارسى زبانان منطقه از جمله زنان افغانى نيز در اين
اجتماع سالانه ميسر شود. پيرامون اين اطلاعيه با خانم منصوره شجاعى
روزنامه نگار و از فعالان اين مركز گفتگويى تلفنى انجام گرفت.
پرسش ها: مهيندخت مصباح
دويچه وله: خانم شجاعى، ايده ى ارائه پيشنهاد به « بنياد پروهشهاى
زنان ايران» جهت برگزارى كنفرانس هاى آينده در كشورهاى همجوار
چگونه شكل گرفت و اصولا چطور شد كه مركز فرهنگى امسال به اين فكر
افتاد كه مستقيما در اين همايش سالانه شركت كند؟
منصوره شجاعى: همانطور كه در اطلاعيه ى ما آمده ، در مركز درباره ى
اين موضوع بسيار صحبت و بحث شده است. اين كنفرانس، كنفرانسى ست كه
هرسال به ابتكار زنان ايرانى خارج از كشور برگزار شده وطبيعتا از
ايران هم كسانى دعوت شده اند. با توجه به موضوع هايى كه آنها هميشه
انتخاب مى كنند و همينطور زمان و نحوه ى برگزارى و نوع برخوردشان
با زنان داخل كشور، ما فاصله اى بين مركز خودمان و بنياد پروهش ها
نديديم. وقتى كه نزديكى اهداف و ديدگاهها وجود داشته باشد انسان به
اين نتيجه مى رسد كه مى تواند فعاليت مشترك و نزديك هم داشته باشد.
اين البته تنها به خاطر مركز نبوده ، بلكه به اين دليل نيز هست كه
بسيارى از زنان از ايران تمايل دارند در اين كنفرانس شركت كنند اما
به دلايل دورى راه، هزينه، ويزا و غيره بسيارى از علاقمندان قادر
به حضور در كنفرانس نيستند. آن هم نه الزاما به عنوان سخنران بلكه
حتى براى شنيدن و استفاده از موضوع هاى آن.
وقتى شما در برلين كنفرانسى را برگزار مى كنيد، زنان ايرانى از
كشورهاى همجوار به راحتى مى توانند درآن شركت كنند و از آخرين
اطلاعات و آخرين تغييرات فكرى مطلع بشوند. اما اين براى فردى از
ايران به همين راحتى انجام نمى گيرد. بهرحال اين بحثى بود كه در
مركز بسيار روى آن صحبت شد. به ويژه در مورد گستره شدن شبكه زنان و
نگاه جهانى به شبكه هاى زنان بحث شد. ما به اين نتيجه رسيديم كه
وقتى بحث گسترده تر شدن، جهانى شدن و عمومى تر شدن جنبش زنان در
ميان است، پس چه بهتر كه ما به فارسى زبان ها هم نگاه گسترده ترى
داشته باشيم و تلاش در اين راه را با پيشنهاد برگزارى چنين همايشى
در تاجيكستان آغاز كنيم كه زنان آنجا و زنان افغان هم با ما زنان
ايرانى زبان مشترك دارند.
دويچه وله: چنانكه پيشنهاد مركز فرهنگى عملى بشود، آيا شما تنها
عهده دار كارهاى تداركاتى خواهيد بود يا حامل نقطه نظرها، آمارها و
تحليل هايى از وضعيت زنان ايران؟ اصولا به طور مشخص در چه زمينه
هايى قصد داريد مطرح كننده ى مسايل زنان باشيد؟
منصوره شجاعى: در واقع مسئله ى تداركاتى را انجمن آسياى آزاد به
عهده گرفته كه محل كنفرانس، هتل، كارهاى اجرايى در محل، زمينه سازى
در تاجيكستان و آماده سازى يكسرى پيش زمينه هايى كه مستلزم برگزارى
سمينارى بين المللى هستند را انجام دهد. ما تصميم گرفتيم به بنياد
پيشنهاد بدهيم كه ازمركز فرهنگى زنان در زمينه تعيين موضوع
كنفرانس، انتخاب سخنرانان، دريافت مقاله ها و ارزيابى اين موضوع ها
استفاده شود.
به نظر ما اين نوعى تجربه است كه آيا ما مى توانيم در جهان سوم، در
كشورهاى جنوبى ميزبان چنين مراسمى باشيم يا نه؟ اين قضيه چند خاصيت
دارد، يكى اينكه خستگى بنياد پروهش ها از تن در مى رود و بعد از
اين همه سال برگزارى، يكسال هم تجربه ى ميهمان بودن اين دوستان
بنياد مى آزمايند. و ديگر اينكه سختى راه براى زنان فارسى زبان اعم
از اينكه سخنرانى داشته باشند يا نداشته باشند، كمترشده و تعداد
بيشترى ميتوانند در آن شركت كنند و سومين مسئله اين است كه با حضور
اين انجمن آسياى آزاد كه حوزه ى فعاليتش در تاجيكستان و افغانستان
است، ما مى توانيم زنان فارسى زبان منطقه را هم جذب كنيم. اين در
واقع نوعى از گستردگى و نوعى از توسعه شبكه خواهد شد.
همانطور كه در اطلاعيه ما آمده، پيشنهاد ما بعنوان موضوع محورى
كنفرانس سال آينده” مولفه هاى تاثيرگذار بر زندگى زنان با توجه به
آرايش جديد نيروها در منطقه” است. حالا دوستان بايد بگويند كه با
پيشنهاد ما موافق هستند يا نه؟ در رابطه با اين موضوع، موارد ديگرى
را هم پيشنهاد كرده ايم. مثلا بررسى فعاليت نيروهاى سكولار،
نيروهاى چپ، جنبش دمكراسى خواهى يا جنبش ضد جهانى سازى تا ببينيم
تا چه حد به گسترش فضاى عمومى براى زنان كمك كرده است. بعد موضوع
پيشنهادى ديگرما اين است كه چه نيروهايى از زنان در گسترش و حفظ
فضاى عمومى در منطقه نقش داشته اند و حالا براى ادامه ى اينكار
بايد چه بكنيم. در واقع و بطور مشخص ما خواهان كار بروى شبكه سازى
در زنان منطقه هستيم. بويژه زنان فارسى زبان، كه شبكه هاى گسترده
جنبش زنان به وجود بيايد واينكه نقش سازمانهاى بين المللى در منطقه
بر زندگى و فعاليت زنان چگونه بوده است.
براى مثال ما در افغانستان شايد فعالترين سازمانهاى بين المللى را
داريم كه در آنجا از نشر روزنامه گرفته تا اخبارمصرانه در آنجا
فعاليت مى كنند. ولى ما بايد نگاه كنيم كه تمام اينها چه تاثيرى
گذاشته بر اين زندگى زنان. تا چه حد آمار خودسوزى را پايين آورده،
تا چه حد اشتغال ايجاد كرده، تا چه حد برابرى ايجاد كرده است.
اينها مسايلى هستند كه ما پيشنهاد آن را داده ايم تا ببينيم دوستان
بنياد موافق هستند يا نيستند.
دويچه وله: هنوز جوابى از سوى مسئولان بنياد پروهشهاى زنان پس از
ارائه پيشنهادتان دريافت نكرده ايد؟
منصوره شجاعى: نامه ما خطاب به خانم گلناز امين بوده است. طبيعتا
آنها هم مثل هر سازمان يا تشكيلات ديگرى تصميم گيرى فردى ندارند.
ما فعلا از خانمها امين، مغيثى و نيره توحيدى جواب گرفته ايم. هرسه
اين عزيزان جواب قطعى را موكول كرده اند به جلسه ى عمومى بنياد.
يعنى در پايان سمينار امسال قرار است اين موضوع طرح و تصميم گيرى
شود. دقيقا همان اتفاقى كه در NGo هاى ديگر و در NGo هاى خود ما مى
افتد. ما هم هرگز نمى توانيم بطور فردى نظر بدهيم. اما از پيشنهاد
ما استقبال شده و اين هم دقيقا به خاطر نزديكى آرمانها، نزديكى
اهداف و نگرشها است.
دويچه وله: خانم شجاعى ممكن است توضيحات بيشترى در رابطه با انجمن
آسياى آزاد كه در اطلاعيه تان از آن ياد كرده ايد بدهيد؟ چون اين
انجمن براى بسيارى نا آشنا است و از طرف ديگر بفرماييد مناسبات
مركز فرهنگى زنان ايران با اين انجمن چگونه است؟
منصوره شجاعى: اين انجمنى ست كه بر روى مسايل زنان منطقه كار مى
كند و دفتر اصلى آن در فرانسه است ولى دفاتر محلى در تاجيكستان و
افغانستان دارد. فعاليت بسيار عمده و چشمگيرى كه اين انجمن داشت،
اين بود كه دوسال پيش مجموعه اى تهيه كردند تحت عنوان كاروان شعر.
اين مجموعه راجع به زنان تاجيك و زنان افغان بود و تمام شاعران
فارسى زبان يعنى از ايران، تاجيكستان و افغانستان خواسته بودند كه
در اين مجموعه همكارى كنند. اين كتاب چاپ شد و در كنار آن شب شعر
بزرگى از فارسى زبانان به نفع زنان افغان گذاشته شد. حتا مسئولين
اين دفتر آمدند ايران. با ما تماس گرفتند، از زنان پناهنده ى افغان
در ايران كمك گرفتند تا مشتركا بتوانند آن شبها را برگزار كنند.
آنها حتى نوعى اشتغال زايى براى زنان پناهنده اينجا انجام دادند.
مثلا يكسرى كارهاى دستى اين زنان را در آنجا براى فروش به نمايش
گذاشته بودند.
رابطه مركز فرهنگى زنان ايران با انجمن آسياى آزاد مانند بقيه NGo
هايى كه در رابطه با مسايل زنان كار مى كنند، ارتباطى صنفى است.ما
تا به حال پروژه ى مشتركى با همديگرنداشته ايم و اگر پيشنهاد ما به
مركز پژوهش ها عملى شود، اين نخستين برنامه مشترك ما خواهد بود.
دويچه وله: مى توانيد بطور فشرده تعريفى از موقعيت مركز فرهنگى
زنان ارائه كنيد؟
منصوره شجاعى: حركت مركز رو به جلو بوده است.ما بر روى سه قضيه به
طور مشخص در اين سال گذشته كار كرده ايم. يكى از آنها مسئله ى
كتابخانه ى زنان بوده كه بسيار بسيار وقت گير و نيروگير بوده. براى
جمع آورى و شناخت منابع مالى كه مى توانند به ما كمك كنند، بسيار
دردسركشيده ايم. ولى بزودى يعنى حداكثر تا ۱۰ تا ۱۵ روز ما جايى را
خواهيم گرفت. حسن اش اين است كه زمانى كه كتابخانه ى زنان ما تاسيس
بشود، مركزيتى وجود دارد و آنجا مى تواند خود محلى باشد براى
برگزارى كارگاه هايمان، سمينارهايمان و اميدواريم كه بتوانيم با
اتكاء به آن فعاليت هاى خود را به صورتى بهتر سازماندهى كنيم.
ديگرمسئله ى سايت اينترنتى ما است، كه تقريبا همزمان، يكى دو هفته
قبل از زلزله بم، آغاز به كار كرد و شايد يكى از پربازديدكننده
ترين سايتها باشد. طبق آمار، سايت ما روزى ۳ تا ۴ هزار بازديد
كننده دارد. در نظر بگيريد در ايران كه هنوز اطلاع رسانى
الكترونيكى عادت نيست و اصولا محدوديت ها در اين زمينه بسيار زياد
است، روزى ۴ هزار بازديد كننده يعنى چه؟ اين يعنى با تمام
محدوديتها و فشارها، مركز توانسته چنين جذابيتى در سايت و گزارش
هاى خود ايجاد كند.
بحث ديگر ما، بحث كارگاه هاى خشونت بود كه گروه سمينارهاى ما آن را
به پيش بردند وبعد از ماجراى پارك لاله و ۸ مارس سوژه ى جديدى كه
آن گروه دنبال كرد، سوژه ى صدا و سيما بود كه با مقاله هايى كه به
عنوان اعتراض جمع آورى كرد، آغاز شد. اعتراض به برنامه هايى كه
تحقير زنان ترويج، چند همسرى را تشويق مى كرد، با نوشتن مقاله شروع
شد تا رسيد به سمينارى كه در ارديبهشت ماه برگزار شد و بسيار بسيار
انعكاس خوبى داشت. من مطمئن هستم تغييراتى در برنامه ها حتما ديده
خواهد شد.
بهرحال در حال حاضر هم پيشنهاد ما به بنياد پژوهش هاى زنان ايرانى
نشان مى دهد كه مركز با برگزارى ۸ مارس به صورت علنى، با جمع كردن
امضاء براى آزادى خانمها مهرانگيز كار و شهلا لاهيجى كار خود را
شروع مى كند ولى الان ببينيد حوزه ها تا چه حد بازو گسترده شده است
و تا چه حد قادر بوده كه آراء را به طرف خود جذب كند، تا چه حد
توانسته با منطقه و با خارج از كشور، كشورهاى شمالى ارتباط ايجاد
كند. تمام اينها يعنى اينكه رو به پيشرفت بوده است و تمام آن
فشارهايى كه بر ما بوده است، نتوانسته مانع گسترش اين فعاليت بشود.

فرح كريمى سخنگوى سياست خارجه حزب سبزها در
پارلمان هلند
اميد معماريان: «فرح كريمى» تنها زن ايرانى عضو پارلمان يك كشور
مهم اتحاديه اروپا به شمار مى رود. كريمى ۴۳ ساله، ۶ سال است كه
نماينده مجلس و سخنگوى سياست خارجه حزب سبزها در پارلمان است.
علاوه بر آن عضو كميسيون دفاع نيز هست. فوق ليسانس روابط بين الملل
دارد. بعد از بيست و اندى سال كه براى ادامه زندگى، كشور را ترك
كرده بود، سال گذشته به ايران آمد. كريمى تحولات به وجود آمده در
ايران را غيرقابل باور مى داند. او مخصوصاً حضور جوانان و زنان را
در جامعه بسيار وجد آفرين يافته است. فرح كريمى پيش از آن كه وارد
پارلمان شد، در سازمان هاى زنان فعاليت مى كرده. موافقت با اين
مصاحبه از طريق اى ميل گرفته شد، اما تلفنى به انجام رسيد. موضوع
دموكراسى و سازمان هاى جامعه مدنى محور اصلى اين گفت وگو را تشكيل
مى دهد
.
چه ويژگى هايى در جامعه مدنى ايرانى در نگاه اول توجه را به خود
جلب مى كند؟
اولين موضوعى كه در مقايسه با كشورهاى ديگر و از جمله ديگر كشورهاى
خاورميانه به نظرم خيلى جالب به نظر مى رسد، ظرفيت فكرى (Intellectual
capacity) و آگاهى بالا در جامعه مدنى ايران است. وقتى افرادى كه
در زمينه سازمان هاى جامعه مدنى در ايران فعاليت مى كنند را مورد
بررسى قرارمى دهيم مى بينيم كه بسيار آگاهانه و زير بنايى به مسائل
جامعه خود مى پردازند. نه فقط كسانى كه بسيار كار كرده و با تجربه
هستند، بلكه همين جوان هاى بين بيست تا سى ساله كه تازه اين فعاليت
ها را شروع كرده اند، به لحاظ سطح فكر بسيار بالا هستند. دوم اين
كه به رغم همه چالش ها و تناقض هايى كه در جامعه ايران در حوزه
سياسى وجود دارد جالب است كه مى بينيم اين سازمان هاى مردمى و مدنى
به خوبى از عهده تفكيك فعاليت سياسى و اجتماعى و جامعه مدنى و
جامعه سياسى بر آمده اند. اين باعث شده است كه در ايران مرزها مشخص
باشد. در كنار همه اينها مى توان گفت كم بودن فضا موجب شده كه
خلاقيت اين سازمان ها كاملاً به چشم بيايد. مخصوصاً انجمن هاى زنان
كه در زمينه ارتباط با سازمان ها و انجمن هاى مدنى بين المللى هم
موفقيت هايى داشته اند. سوم اين كه جامعه مدنى ايران متأثر از فضاى
قطبى و پلاريزه جامعه سياسى ، قطبى و پلاريزه است. يعنى به نحو
ملموسى همان جبهه بندى موجود در جامعه سياسى، در جامعه مدنى هم
ديده مى شود. موضوعى كه به رشد جامعه مدنى در ايران صدمه مى زند.
آنها بايد بتوانند با همديگر كاركنند و اگر مشكلى پيش مى آيد تشنج
زدايى كنند.
دقيقا منظورتان از اين جبهه بندى چيست؟
بگذاريد برايتان مقايسه كنم. در هلند براى احزاب، جامعه مدنى بسيار
مهم است. چرا كه معتقديم تمام تغيير و تحولات در جامعه وقتى پايدار
است كه از درون جامعه بيايد و در هر صورتى به تبادل انرژى و ايده و
افكار با پائين و بالاى جامعه نياز داريم. به اين منظور مردم بايد
خود را در سازمان هاى مختلف سازماندهى كنند و از اين طريق روى
سياست تأثير بگذارند. مگر مسئوليت سياست چيست، كه نسبت به مسائل
جامعه تصميم گيرى كند؟ اين حل مسائل عمومى، وظيف |